تفسیر المیزان قرآن کریم

تفسیر المیزان قرآن کریم

تفسیر سوره ی عادیات(قسمت اول)

 

سوره عادیات مدنی است و یازده آیه دارد

ترجمه آیات

به نام خداوند بخشنده بخشایشگر.

قسم به اسبانی که (سواران در جهاد کفار تاختند تا جایی که) نفسشان به شماره افتاد (1).

و در تاختن از سم ستوران بر سنگ آتش افروختند (2).

و (بر دشمن شبیخون زدند تا) صبحگاهان آنها را به غارت گرفتند (3).

و گرد و غبار (از دیار کفار) بر انگیختند (4).

و سپاه دشمن را همه در میان گرفتند (5).

که انسان نسبت به پروردگارش کافر نعمت و ناسپاس است (6).

و خود او نیز بر این ناسپاسی البته گواهی خواهد داد (7).

و هم او بر حب مال دنیا سخت فریفته و بخیل است (8).

آیا نمی‏داند که روزی (برای جزای نیک و بد اعمال) از قبرها بر انگیخته می‏شود؟ (9).

 

تفسیر آیات

 

این سوره درباره ناسپاسی انسان و کفران نعمت‏های پروردگارش و حب شدیدش نسبت به خیر سخن می‏گوید، و نتیجه می‏گیرد با اینکه دوستدار خیر خلق شد، و با اینکه خیر را تشخیص می‏دهد، اگر انجام ندهد حجتی بر خدا ندارد، بلکه خدا بر او حجت دارد، و به زودی به حسابش می‏رساند.

و این سوره به شهادت سوگندهای اولش در مدینه نازل شده، چون یکی از آن سوگندها جمله و العادیات ضبحا ... است، که ظاهرش به بیانی که می‏آید این است که مراد از آن اسبان سربازان و مجاهدین در جنگ است، و همه می‏دانیم که جنگهای اسلامی در مدینه واقع شده، و اصولا مساله جهاد بعد از هجرت تشریع شد، روایاتی هم که از طرق شیعه از ائمه اهل بیت (علیهم‏السلام‏) رسیده مؤید این نظریه است، چون در آن روایات آمده که این سوره در باره علی (علیه‏السلام‏) نازل شده، آن زمانی که به غزوه ذات السلاسل رفته بود.و نیز بعضی از روایات وارده از طرق اهل سنت آن را تایید می‏کند، که ان شاء الله در بحث روایتی آینده به آن روایات اشاره می‏شود.

و العادیات ضبحا کلمه عادیات از مصدر عدو است، که به معنای...

بروید به ادامه ی مطلب...

 

گلگلگلگلگل

 

 

ادامه ی مطلب...

دویدن به سرعت است، و کلمه ضبح به معنای صوتی است که از نفس نفس زدن اسبان در حین دویدن شنیده می‏شود، و آنچه معهود در ذهن همه و معروف در بین اهل لسان است، این است که این کلمه در خصوص اسبان بکار می‏رود، هر چند که بعضی ادعا کرده‏اند که این صدا برای بسیاری حیوانات دیگر نیز دست می‏دهد، و به هر حال معنای آیه این است که: سوگند می‏خورم به اسبان تیزتک، که نفس نفس می‏زنند.

ولی بعضی گفته‏اند: مراد از آن شتران حاجیان است، که صاحبان خود را در روزعید قربان از مشعر به منی می‏برند.

بعضی دیگر گفته‏اند: مراد شتران سربازان و جنگجویان در راه خدا است.

ولی صفاتی که در آیات بعدی برای عادیات ذکر کرده با این دو قول که عادیات را به شتران معنا کرده‏اند نمی‏سازد.

فالموریات قدحا کلمه موریات جمع اسم فاعل از مصدر ایراء است، که به معنای برون کردن آتش (از سنگ چخماق) است، و کلمه قدح به معنای زدن به ضرب است وقتی گفته می‏شود: قدح فاوری معنایش این است سنگ و چخماق را به هم کوبید، و جرقه بیرون آورد.

و منظور از اینکه اسبان عادیات را توصیف کرده به موریات قدحا این است که این اسبان در هنگام دویدن در زمین سنگزار جرقه‏هایی از برخورد نعلهایشان به سنگ زمین بیرون می‏جهد.

ولی بعضی ها گفته‏اند: مراد از ایراء مکر جنگندگان در میدان جنگ است.

بعضی دیگر گفته‏اند: منظور آتش افروختن است.

بعضی دیگر گفته‏اند: منظور زبان مردان است که آتش‏ها می‏افروزد، و با پاره سخنان سخت و ناهنجار خود فتنه‏ها می‏انگیزند، لیکن این اقوال سخنانی ضعیف است.

فالمغیرات صبحا کلمه مغیرات جمع مؤنث اسم فاعل از باب افعال (اغارة) است، و اغارة و همچنین غارة به معنای سواره هجوم بردن بر دشمن به طور ناگهانی است، و این جمله که به ظاهر و مجازا صفت خیل قرار گرفته، در واقع صفت سوارگان صاحب خیل است، و معنایش این است که: سوگند می‏خورم به سوارگان که در هنگام صبح و بناگهانی بر دشمن هجوم می‏آورند.

ولی بعضی گفته‏اند: مراد از مغیرات، شترانی است که سوارگان خود را در روز قربان از مشعر به منی می‏آورند، سنت هم همین است که از مشعر حرکت نکنند تا آفتاب روز عید طلوع کند، و اغاره در اینجا به معنای غارت بردن نیست، بلکه به معنای سیر سریع است. ولی این تفسیر از این نظر که خلاف ظاهر کلمه اغاره است درست نیست.

فاثرن به نقعا کلمه اثرن جمع مؤنث غایب از فعل ماضی و از مصدر اثاره است که به معنای انگیختن گرد و غبار و امثال آن است، و کلمه نقع به معنای غبار است.

و معنای آیه این است که: سوگند به هجوم کنندگان در صبح، که با اغاره به دشمن و دست و پاچه کردن آنان گرد و غبار برمی‏انگیزند.

بعضی از مفسرین در پاسخ از این اشکال که چرا در این سوره، فعل (أثرن) عطف بر اسم فاعل (مغیرات) شده، با اینکه اسم فاعل صفت است، و فعل عطف به صفت نمی‏شود؟ گفته: هیچ عیبی ندارد، چون اسم فاعل مذکور به معنای فعل است و کانه فرموده: اقسم باللاتی عدون فاورین فاغرن فاثرن (سوگند به سوارگانی که نفس‏زنان می‏دوند، و جرقه از نعل اسبانشان می‏جهد، پس غارت می‏برند و غبار می‏انگیزند).

فوسطن به جمعا کلمه وسط که مصدر فعل وسطن است، به معنای توسط - در وسط قرار گرفتن - است، و ضمیر به به صبح بر می‏گردد، و حرف باء به معنای حرف فی است، که در این صورت معنا چنین می‏شود: پس در وقت صبح در وسط جمع قرار گرفتند.

ممکن هم هست ضمیر به کلمه نقع برگردد، و حرف با برای ملابسه باشد، که در این صورت معنا چنین می‏شود: پس در هنگام صبح دسته جمعی در وسط غبار قرار گرفتند.

بعضی گفته‏اند: منظور در وسط قرار گرفتن شتران در جمع منی است.

ولی خواننده محترم توجه دارد که حمل کردن آیات پنجگانه، با اینکه تک تک مفردات آن ظهور در سوارکاران دارد، بر شتران حاجیان که از مشعر به منی کوچ می‏کنند حملی است بی‏اندازه خلاف ظاهر.

پس متعین آن است که آیات را حمل بر جنگندگان اسلام کنیم، و سیاق آیات مخصوصا جمله فالمغیرات صبحا، و جمله فوسطن به جمعا می‏رساند که منظور همان جنگندگان است، که خدای تعالی در این آیات به آنان سوگند یاد کرده، و حرف فاء در آیات چهارگانه دلالت دارد بر اینکه مضمون آنها مترتب بر همین سوگند است.

ان الانسان لربه لکنود کلمه کنود به معنای کفرانگر است و این آیه مانند آیه شریفه ان الانسان لکفور از آنچه در طبع بشر نهفته شده خبر می‏دهد، و آن این است که پیرو هوای نفس و دلداده به لذائذ دنیا است، و در نتیجه از شکر پروردگارش در مقابل نعمت‏هایی که به او ارزانی داشته منقطع می‏شود.

و در این لحن گفتار تعریضی است به آن مردمی که مسلمانان بر سرشان تاختند، و گویا منظور از کفرانگریشان، کفران نعمت اسلام است، که از بزرگترین نعمت‏هایی است که خدا بر بشر و بر آنان انعام فرموده، و چه کفرانی بالاتر از این که چنین نعمتی را که مایه پاکی زندگی دنیا و سعادت حیات ابدیشان است نپذیرند، و کار به جایی برسد که لشکر اسلام بر سرشان بتازد.

و انه علی ذلک لشهید ظاهر سیاق ضمیرهای پی در پی این است که: ضمیر در جمله مورد بحث هم مانند سایر ضمایر به انسان بر گردد، آن وقت مقصود از شاهد بودن انسان علیه خودش، این می‏شود که انسان خودش آگاه به کفرانگری خود هست، و نیز می‏داند که کفران صفت نکوهیده‏ای است، در نتیجه معنای آیه قبل و آیه مورد بحث این می‏شود که: انسان نسبت به پروردگارش ناسپاس است، و خودش بر این معنا شاهد است، و کفران خود را تحمل می‏کند.

پس آیه شریفه در معنای آیه بل الانسان علی نفسه بصیرة است.

و بعضی گفته‏اند: ضمیر به کلمه الله بر می‏گردد.

ولی وحدت سیاق اجازه نمی‏دهد این چنین مرجع ضمایر را مختلف بدانیم.

و انه لحب الخیر لشدید بعضی از مفسرین گفته‏اند: لام در جمله لحب الخیر لام تعلیل است، و کلمه خیر در اینجا به معنای مال است، و معنای جمله این است که: انسان برای دوستی مال، بسیار شدید یعنی بخیل و تنگ نظر است.

و بعضی گفته‏اند: مراد آیه این است که: انسان نسبت به مال دنیا شدید الحب است، و این شدت حب وادارش می‏کند به اینکه از دادن حق خدا امتناع بورزد، و مال خود را در راه خدا انفاق نکند.

این چنین آیه را تفسیر کرده‏اند.

و بعید نیست مراد از خیر، تنها مال نباشد، بلکه مطلق خیر باشد، و آیه شریفه بخواهد بفرماید: حب خیر فطری هر انسانی است، و به همین جهت وقتی زینت و مال دنیا را خیر خود می‏پندارد قهرا دلش مجذوب آن می‏شود، و این شیفتگی یاد خدا را از دلش می‏برد و در مقام شکرگزاری او بر نمی‏آید.

افلا یعلم اذا بعثر ما فی القبور ... لخبیر مصدر بعثرة نظیر مصدر بحثرة به معنای بعث و نشر است، یعنی برانگیخته شدن و منتشر گشتن.

ادامه دارد...

التماس دعا

 

تفسیر سوره ی عادیات از کتاب تفسیر المیزان

حضرت علامه طباطبایی رحمة الله علیه

به نقل از نرم افزار قرآنی سلیم

گلگلگلگلگل 

  
نویسنده : علی مهدوی ; ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۳٠


تفسیر سوره ی قارعه

 

سوره قارعه مکی است و یازده آیه دارد.

ترجمه آیات

به نام خدای رحمان و رحیم

آن حادثه کوبنده (1).

و چه کوبنده عظیمی؟! (2).

و تو نمی‏دانی که کوبنده چیست؟ (3).

روزی است که مردم چون ملخ فراری رویهم می‏ریزند (4).

و کوهها چون پشم رنگارنگ حلاجی شده می‏گردد (5).

اما کسی که اعمالش نزد خدا سنگین وزن و دارای ارزش باشد (6).

او در عیشی رضایت‏بخش خواهد بود (7).

و اما آنکه اعمالش وزن و ارزشی نداشته باشد (8).

او در آغوش و دامن هاویه خواهد بود (9).

و تو نمی‏دانی هاویه چیست (10).

آتشی است سوزنده (11).

          

تفسیر آیات

 

این سوره تهدید به عذاب قیامت و بشارت به ثواب آن است، ولی جانب تهدیدش بر بشارتش می‏چربد، و سوره در مکه نازل شده. القارعة ما القارعة این جمله مبتدا و خبر است، و کلمه قارعة از ماده قرع است که به معنای زدن بسیار سختی است که احتیاج دارد زننده به جایی اعتماد کند، و این کلمه در عرف قرآن از اسمای قیامت است.

بعضی گفته‏اند: بدین مناسبت قیامت را قارعه نامیده که دلها را با فزع شدیدش و دشمنان خدا را با عذابش می‏کوبد.

و سؤال از حقیقت قارعه در جمله ما القارعة - قارعه چیست با اینکه معلوم است که چیست، به منظور بزرگ نشان دادن امر قیامت است، و اینکه بیست و هشت حرف الفبای گوینده، و دو سوراخ گوش شنونده نمی‏تواند به کنه قیامت پی ببرد، و به طور کلی عالم ماده گنجایش حتی معرفی آن را ندارد و به منظور تاکید این بزرگداشت مجددا جمله را به تعبیری دیگر تکرار کرد و فرمود: و ما ادریک ما القارعة.

یوم یکون الناس کالفراش المبثوث کلمه یوم ظرفی است متعلق به مقدری از قبیل بیاد آر، می‏کوبد می‏آید، و از این قبیل، و خلاصه معنای آن این است که: بیاد آر روزی را که و یا می‏کوبد در روزی که و یا می‏آید روزی که.

و کلمه فراش به طوری که از فراء نقل شده به معنای ملخی است که زمین را فرش کند، یعنی روی گرده هم سوار شده باشند، پس فراش به معنای غوغای ملخ است.

بعضی از مفسرین در اینکه چرا مردم روز قیامت را به فراش تشبیه کرد؟ گفته‏اند: برای این است که...

بروید به ادامه ی مطلب...

تفسیر سوره ی قارعه از کتاب تفسیر المیزان

حضرت علامه طباطبایی رحمة الله علیه

به نقل از نرم افزار قرآنی سلیم

ادامه ی مطلب...

فراش وقتی جست و خیز می‏کند نقطه معلومی را در نظر نمی‏گیرد، مانند مرغان، و به طرف معینی نمی‏پرد، بلکه بدون جهت پرواز می‏کند، مردم نیز در روز قیامت چنین حالتی دارند، وقتی از قبورشان سر بر می‏آورند آنچنان ترس و فزع از همه جهات احاطه‏شان می‏کند که بی‏اختیار و بی هدف به راه می‏افتند، و در جستجوی منزلها که یا سعادت است و یا شقاوت سرگردانند.

و کلمه مبثوث از ماده بث است، که به معنای تفرقه است، و فراش مبثوث یعنی ملخ‏های متفرق.

و تکون الجبال کالعهن المنفوش کلمه عهن به معنای پشمی است که رنگهای مختلف داشته باشد، و کلمه منفوش از مصدر نفش است، که به معنای شیت کردن پشم است یا با دست و یا با کمانچه حلاجی، و یا با چیز دیگر.

پس عهن منفوش به معنای پشم شیث شده‏ای است که دارای رنگهای مختلف باشد، و این تشبیه اشاره دارد به اینکه در آن روز کوه‏ها که رنگهای مختلف دارند با زلزله قیامت متلاشی، و چون پشم حلاجی شده می‏گردند.

فاما من ثقلت موازینه فهو فی عیشة راضیة این آیه اشاره دارد به اینکه اعمال - هم مانند هر چیزی برای خود - وزن و ارزشی دارد، و اینکه بعضی اعمال در ترازوی عمل‏سنج سنگین است، و آن عملی است که نزد خدای تعالی قدر و منزلتی داشته باشد، مانند ایمان به خدا و انواع اطاعتها، و بعضی دیگر اینطور نیستند، مانند کفر و انواع نافرمانیها و گناهان، که البته اثر هر یک از این دو نوع مختلف است، یکی سعادت را دنبال دارد، و آن اعمالی است که در ترازو سنگین باشد، و دیگری شقاوت را، و ما در تفسیر سوره‏های قبلی در معنای میزان سخن گفتیم و بحث کردیم.

فهو فی عیشة راضیة - کلمه عیشة - به کسر عین - نظیر کلمه جلسة - به کسر جیم - از مصادیق بنای فعلة است، که نوعیت را می‏رساند، مثلا جلسه به معنای نوعی نشستن است، و عیشه به معنای نوعی زندگی کردن است، مانند عیشة راضیة، یک زندگی خوش، و اگر راضیه و خوشی را به خود عیش نسبت داد، با اینکه صاحب عیش راضی و خشنود است، یا از باب مجاز عقلی است، و یا کلمه راضیه به معنای ذات رضی و تقدیرش فی عیشة ذات رضی است، یعنی در عیشی رضایت بخش.

و اما من خفت موازینه فامه هاویة ظاهرا مراد از هاویه جهنم است، و نامگذاری جهنم به هاویه از این جهت باشد که این کلمه از ماده هوی گرفته شده، که به معنای سقوط است، می‏فرماید: کسی که میزانش سبک باشد سرانجامش سقوط به سوی اسفل سافلین است، همچنان که در جای دیگر فرمود: ثم رددناه اسفل سافلین الا الذین امنوا. 

پس اینکه آتش دوزخ را توصیف کرده به هاویه و حال آنکه آتش سقوط نمی‏کند آتشیان سقوط می‏کنند، از باب مجاز عقلی است، همانطور که راضی دانستن عیش نیز از این باب بود، و اگر هاویه را مادر دوزخیان خوانده از این باب بوده که مادر، ماوای فرزند و مرجع او است، به هر طرف که برود دوباره به دامن مادر بر می‏گردد، جهنم هم برای دوزخیان چنین مرجع و سرانجامی است.

ولی بعضی آیه را طوری دیگر معنا کرده و گفته‏اند: منظور از کلمه امه، ام رأسه است، چون کلمه ام وقتی در مورد سر استعمال می‏شود معنای فرق سر را می‏دهد، می‏فرماید: کسی که میزانش سبک باشد فرق سرش هاویه است، یعنی با فرق سر به سوی هاویه سقوط می‏کند، چون اهل دوزخ وقتی قرار شد داخل دوزخ شوند با فرق سر می‏افتند.

ولی این حرف درست نیست، برای اینکه اگر اینطور معنا کنیم ضمیر در کلمه ماهیه بدون مرجع می‏ماند.

و ما ادریک ماهیه ضمیر هیه به کلمه هاویه بر می‏گردد، و هاء زیادی که در آخرش آمده هاء وقف است، و جمله مورد بحث تفسیری است که عظمت و فخامت امر آن آتش را بیان می‏کند.

نار حامیة یعنی آتشی است سوزنده و شدید الحراره، این جمله پاسخ استفهام در آیه قبل است، و آن را تفسیر می‏کند.

 

بحث روایتی

در تفسیر قمی در ذیل آیه کالعهن المنفوش آمده: عهن به معنای پشم است، و در ذیل جمله و اما من خفت موازینه فرموده: یعنی از حسنات سبک باشد، و در ذیل جمله فامه هاویة فرمود: از فرق سرش به طرف آتش پرتاب می‏شود.

و در الدر المنثور است که ابن مردویه از ابو ایوب انصاری روایت کرده که گفت:  رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود وقتی جان مؤمن از کالبدش در می‏آید از بندگان خدا آنها که اهل رحمتند و قبل از وی مرده بودند به دیدنش می‏روند، و بشیر که از دنیا با او آمده به اهل رحمت می‏گوید: مهلت دهید تا خستگی در آورد، او تازه از حال سکرات راحت شده.

بعد از رفع خستگی از او می‏پرسند: فلانی چطور شد، فلانی خانم چه کرد؟ آیا ازدواج کرد یا نه؟ به اینگونه احوالپرسی‏ها می‏پردازند وقتی احوال مردی را بپرسند که قبل از تازه وارد مرده باشد، در پاسخ می‏گوید هیهات او خیلی وقت است که مرده، او قبل از من مرد، می‏گویند: انا لله و انا الیه راجعون به نظر ما او را به دوزخ نزد مادرش هاویه بردند، چه بد مادری و چه بد مربیه‏ای.

مؤلف: این معنا را از انس بن مالک و از حسن و اشعث بن عبد الله اعمی از رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) روایت کرده.

التماس دعا

ادامه مطلب   
نویسنده : علی مهدوی ; ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢۳


تفسیر سوره ی تکاثر

تفسیر سوره ی تکاثر از کتاب تفسیر المیزان

حضرت علامه طباطبایی رحمة الله علیه

به نقل از نرم افزار قرآنی سلیم

سوره تکاثر مکی است و هشت آیه دارد.

ترجمه آیات

 

به نام خدای رحمان و رحیم

مسابقه و مفاخره در داشتن مال و نفرات بیشتر شما را از سعادت واقعیتان به خود مشغول کرد (1).

تا آنجا که برای شمردن نیاکان خود به قبرستان رفتید (2).

نه، این مفاخرتها دردی را از شما دوا نمی‏کند و به زودی خواهید فهمید (3).

نه، تاکید می‏کنم که به زودی خواهید فهمید (4).

نه، باز تاکید می‏کنم که اگر به علم الیقین برسید (5).

آن وقت دوزخ را خواهید دید (6).

آن وقت به عین الیقینش مشاهده خواهید کرد (7).

و سپس در آن روز از نعیم خدا بازخواست خواهید شد (8).

 

تفسیرآیات

 

این سوره مردم را به شدت توبیخ می‏کند بر اینکه با تکاثر ورزیدن و مسابقه گذاشتن 

در جمع مال و اولاد و یاوران با یکدیگر از خدای تعالی و از سعادت واقعی خود بی‏خبر می‏مانند، از تبعات و آثار سوء خسران‏آور این سرگرمی غفلت می‏ورزند.

و ایشان را تهدید می‏کند به اینکه به زودی نتیجه سرگرمی‏های بیهوده خود را می‏دانند و می‏بینند، و به زودی از این نعمت‏ها که در اختیارشان گذاشته شده بود تا شکرش را بجای آورند بازخواست می‏شوند، که چرا در شکرگزاری خدا خود را به نادانی زدید، و به کارهای بیهوده سرگرم کردید، و چرا نعمت خدا را با کفران مقابله نمودید.

و این سوره از نظر سیاقی که دارد هم با مکی بودن می‏سازد، و هم با مدنی بودن، و به زودی روایات در سبب نزول آن در بحث روایتی خواهد آمد ان شاء الله.

الهیکم التکاثر حتی زرتم المقابر در مفردات می‏گوید: کلمه لهو به معنای هر کار بیهوده و بی‏ارزشی است که آدمی را از کار مهم و پر ارزش باز بدارد، وقتی می‏گویند: الهاه کذا معنایش این است که آن کار بیهوده وی را مشغول به خود کرد و از کاری مهم‏تر بازش داشت و در قرآن کریم آمده: الهیکم التکاثر.

اما کلمه تکاثر و مکاثرة که اولی مصدر باب تفاعل، و دومی باب مفاعله است، هر دو به معنای آن است که جمعی در کثرت مال و اولاد و عزت با یکدیگر مبارات و مفاخره کنند.

و در معنای مقابر گفته جمع مقبره است، که - به کسره میم و فتحه آن - به معنای محل قبر است، و در قرآن کریم آمده، آنجا که فرموده: ...

بروید به ادامه ی مطلب...

ادامه ی مطلب...

حتی زرتم المقابر و زیارت مقابر کنایه از مردن است.

و بنا به معنایی که او کرده و بنابر آنچه به کمک سیاق فهمیده می‏شود معنای آیه این است که: تکاثر و مفاخرت شما در داشتن مال و زینت دنیا، و مسابقه گذشتنتان در جمع عده و عده، شما را از آنچه واجب بود بر شما بازداشت، و آن عبارت بود از ذکر خدا، در نتیجه عمری را به غفلت گذراندید، تا مرگتان فرا رسید.

بعضی آیه را چنین معنا کرده‏اند که: مباهات کردن و افتخار نمودن به کثرت نفرات،  شما را به خود مشغول نموده، عمری را به این کار لغو گذراندید که این عده بگویند رجال ما بیشتر است، و آن عده دیگر بگویند ما بیشتریم و به این هم اکتفا نکردید تا آنکه به سر قبر مردگان خود رفته، عدد آنها را به عدد زنده‏هایتان افزودید، و به مردگان بیشتر خود مباهات کردید.

و اساس این معنا روایاتی است که در شان نزول سوره وارد شده، که دو قبیله از انصار با یکدیگر تفاخر می‏کردند به داشتن مردانی از زندگان و در آخر از مردگان، و در بعضی دیگر آمده که این جریان در مکه اتفاق افتاد، بنی عبد مناف با بنی سهم مفاخرت کردند، و به مفاخرت داشتن نفرات زنده اکتفا ننموده، در آخر مردگان را هم به حساب آوردند، و سوره مورد بحث در شان آنان نازل شد، و داستانش در بحث روایتی خواهد آمد ان شاء الله.

کلا سوف تعلمون این جمله ردع و تخطئه ایشان است از اینکه با سرگرمی به چنین امر بیهوده‏ای از اهداف مهمشان باز مانند.

و جمله به زودی خواهید فهمید تهدید ایشان است و معنایش - به طوری که از مقام بدست می‏آید - این است که: به زودی به آثار سوء این غفلت خود آگاه خواهید شد، و وقتی از زندگی دنیا منقطع شدید آن آثار سوء را خواهید شناخت.

ثم کلا سوف تعلمون این جمله ردع و تخطئه قبلی را تاکید می‏کند.

ولی بعضی گفته‏اند تاکید آن نیست، بلکه اولی مربوط به آگهی آنان در هنگام مرگ و دومی به آگهی در روز قیامت است.

کلا لو تعلمون علم الیقین لترون الجحیم این جمله ردعی است بعد از ردع تا سه بار آن را تکرار نموده، تا مطلب را تاکید کرده باشد، و کلمه یقین به معنای علمی است که شک و تردید در آن راه نداشته باشد، و جواب لو - اگر در جمله اگر به علم یقین بدانید حذف شده، تقدیر کلام لو تعلمون الامر بعلم الیقین لشغلکم ما تعلمون عن التباهی و التفاخر بالکثرة - اگر به علم یقین حقیقت امر را ببینید آنچه ببینید شما را از مفاخرت به کثرت نفرات باز خواهد داشت بوده است.

و جمله لترون الجحیم کلامی از نو است، و لام در آن لام قسم است، می‏فرماید: سوگند می‏خورم که به زودی جحیم را که جزای این مفاخرت است خواهید دید.

دیگران اینطور تفسیر کرده و استدلال کرده‏اند به اینکه جمله لترون الجحیم نمی‏تواند جواب حرف لو باشد، چون این حرف امتناع را می‏رساند، بر سر هر جمله در آید می‏فهماند مضمون این جمله نشدنی است، و رؤیت هر چیزی به معنای تحقق وقوع آن است، و جواب نشدنی، شدنی قرار نمی‏گیرد.

و این تفسیر مبنی بر این است که مراد از رؤیت جحیم، رؤیت آن در قیامت باشد، و آیه شریفه بخواهد به مضمون آیه و برزت الجحیم لمن یری اشاره کند، و این خیلی مسلم نیست، بلکه از ظاهر کلام بر می‏آید که مراد از دیدن جحیم، دیدن آن در دنیا و قبل از قیامت و به چشم بصیرت است، منظور رؤیت قلب است، که به طوری که از آیه زیر استفاده می‏شود خود از آثار علم الیقین است، و کذلک نری ابراهیم ملکوت السماوات و الأرض و لیکون من الموقنین، که بحث در پیرامون آن گذشت، و این رؤیت قلبی قبل از قیامت است، و برای مردمی که سرگرم مفاخرتند دست نمی‏دهد، بلکه در مورد آنان امری ممتنع است، چون چنین افرادی ممکن نیست علم الیقین پیدا کنند.

ثم لترونها عین الیقین مراد از عین الیقین خود یقین است، و معنایش این است که جحیم را با یقین محض می‏بینند، و مراد از علم یقین در آیه قبل مشاهده دوزخ با چشم بصیرت و در دنیا است، و به عین الیقین دیدن آن در قیامت با چشم ظاهر است، دلیلش آیه بعدی است که سخن از سؤال و بازخواست در قیامت دارد، می‏فرماید: ثم لتسئلن یومئذ عن النعیم.

ولی بعضی از مفسرین گفته‏اند، مراد از رؤیت اولی، قبل از دخول در جحیم، و مراد از دومی بعد از دخول در آن است، و خلاصه منظور از هر دو رؤیت در قیامت است.

بعضی دیگر گفته‏اند: منظور از رؤیت اولی معرفت، و از دومی دیدن و مشاهده است.

بعضی هم گفته‏اند. مراد یک رؤیت است، و تکرارش صرفا برای فهماندن استمرار و خلود در دوزخ است.

و بعضی وجوهی دیگر گفته‏اند، که همه آنها ضعیف است.

ثم لتسئلن یومئذ عن النعیم از ظاهر سیاق بر می‏آید که خطاب باز خواست می‏شوید و همچنین خطابهای قبلی الهیکم، زرتم، تعلمون و ترون همه به عموم مردم است، بدان جهت که در بین آنان کسانی هستند که سرگرم به نعمت‏های پروردگار خود شده، از خود پروردگار بی‏خبر ماندند، تکاثر در نعمت از یاد صاحبان نعمت بی‏خبرشان کرده، آری توبیخ و تهدید این سوره به ظاهر متوجه طایفه خاصی نیست، بلکه متوجه عموم مردم است، ولی در واقع متوجه طایفه خاصی از ایشان است، و آن همان کسانی است که تکاثر از خدا بی‏خبرشان کرده.

و همچنین از ظاهر سیاق بر می‏آید که مراد از نعیم، مطلق نعمت‏ها است، یعنی هر چیزی که کلمه نعمت بر آن صادق باشد، پس هر انسانی از هر نعمتی که خدا به او داده بازخواست خواهد شد.

برای اینکه نعمت - یعنی هر چیزی که سازگار با زندگی و کمال منعم علیه است، و به نوعی خیر و منفعت او را تضمین می‏کند - وقتی نعمت می‏شود که در موردی استعمالش کند که این استعمال سعادتی برای او باشد، و از آن سعادت سود ببرد، اما اگر در خلاف آن به کار ببرد، مثلا نعمت آب را در سوراخ گوش خود بریزد دیگر نعمت نیست چون آب سازگار با گوش نیست، هر چند که خودش فی نفسه نعمت است. 

و خدای تعالی انسان را آفریده، و غایت و هدف نهایی از خلقتش را که همان سعادت او و منتهی درجه کمال او است تقرب عبودی به درگاه خود قرار داده، همچنان که خودش فرمود: و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون، و این تقرب عبودی همان ولایت الهی نسبت به بنده‏اش می‏باشد، و خدای سبحان تمامی آنچه مایه سعادت او است و از آن در سلوکش به سوی غایتی که برای آتش خلق کرده منتفع می‏شود، و آن عبارت است از همه نعمت‏های ظاهری و باطنی که در اختیار او نهاده.

پس استعمال این نعمت‏ها به طریق خداپسندانه که انسان را به غایت مطلوبش برساند همان طریقی است که آدمی را به غایت و هدف از خلقتش که همان اطاعت است می‏رساند، و استعمال آنها به طور دلخواه و بدون در نظر گرفتن اینکه این نعمت‏ها وسیله‏اند نه هدف، گمراهی و بریدن از هدف است، و این خود معصیت است، چون خدای سبحان به قضایی رد و تبدیل ناپذیر حکم کرده که انسان به سویش برگردد تا از عملش بازخواست نموده، به حساب اعمالش برسد، و بر طبق آن جزایش دهد، و عمل بنده که گفتیم به حسابش می‏رسند همان استعمال نعمت‏های الهی است، (اگر دروغ و تهمت و غیبت و مجامله و چه و چه است استعمال زبان است، که یکی از بزرگترین نعمتهای او است، و اگر زنا و دزدی و قتل نفس است استعمال آلت تناسلی و استعمال دست و سایر جوارح است) و لذا خدای تعالی می‏فرماید: و ان لیس للانسان الا ما سعی و ان سعیه سوف یری ثم یجزاه الجزاء الاوفی و أن الی ربک المنتهی، پس سؤال از عمل بنده سؤال از نعیم الهی است، که به چه صورت مصرفش کرد، آیا شکر نعمت را بجای آورد، و یا آن را کفران نمود؟

 

بحث روایتی

در مجمع البیان است که بعضی گفته‏اند: این سوره در باره یهود نازل شده که گفته بودند: عده ما از جمعیت بنی فلان و بنی فلان و بنی فلان بیشتر است، و خلاصه ما از همه این سه قبیله نیرومندتریم، همین معنا آنان را به خود مشغول کرد تا گمراه از دنیا رفتند - نقل از قتاده.

بعضی دیگر گفته‏اند: درباره شاخه‏ای از انصار نازل شده که با شاخه‏ای دیگر تفاخر کردند - نقل از ابی بریده.

و بعضی گفته‏اند درباره دو قبیله از قریش نازل شده، یعنی بنی عبد مناف بن قصی، و بنی سهم بن عمرو که با یکدیگر تکاثر نموده، اشراف خود را می‏شمردند، و عدد اشراف بنی عبد مناف بیشتر شد، آنگاه بنی سهم بن عمرو زیر بار نرفته، گفتند باید مرده‏هایمان را هم به شمار آوریم، شروع کردند به شمردن قبرها، این قبر فلانی است و این قبر فلانی، و در نتیجه عدد بنی سهم بیشتر شد، چون در دوران جاهلیت عدد آنان بیشتر بود - نقل از مقاتل و کلبی.

و در تفسیر برهان از برقی از پدرش از ابن ابی عمیر از هشام بن سالم از امام صادق (علیه‏السلام‏) روایت کرده که در تفسیر آیه لو تعلمون علم الیقین فرموده: علم الیقین دیدن به چشم است.

مؤلف: این روایت معنایی را که ما کردیم تایید می‏کند.

و در تفسیر قمی به سند خود از جمیل از امام صادق (علیه‏السلام‏) روایت کرده که گفت: به آن حضرت عرضه داشتم معنای آیه لتسئلن یومئذ عن النعیم چیست؟فرمود: این امت بازخواست می‏شود از نعمت رسول الله، و سپس از نعمت ائمه اهل‏بیتش.

و در کافی به سند خود از ابی خالد کابلی روایت آورده که گفت: وارد شدم بر امام ابوجعفر (علیه‏السلام‏) دستور داد غذا آوردند، من با آن جناب طعام خوردم، طعامی که پاکیزه‏تر و لطیف‏تر از آن در عمرم نخورده بودم، همینکه از طعام فارغ شدیم، فرمود: ای ابو خالد این طعام را چگونه دیدی؟و یا فرمود: طعام ما را چگونه دیدی؟ عرضه داشتم فدایت شوم، من در عمرم طعامی پاکیزه‏تر و نظیف‏تر از این نخورده بودم، ولی در حین خوردن به یاد آیه افتادم که خدای تعالی می‏فرماید: ثم لتسئلن یومئذ عن النعیم پس حضرت فرمود: خدای تعالی از خوردن شما نمی‏پرسد، تنها از آن دین حقی که شما بر آنید بازخواست می‏کند.

و نیز در آن کتاب به سند خود از ابو حمزه روایت کرده که گفت: با جماعتی نزد امام صادق (علیه‏السلام‏) بودیم، حضرت دستور داد طعام بیاورند، طعامی آوردند که در تمام عمرمان لذیذتر و خوشبوتر از آن نخورده بودیم، بعد خرمایی آوردند که آنقدر شفاف و صاف و زیبا بود که همه را به تماشا واداشت، مردی از حضار گفت: به زودی از این نعیمی که نزد پسر پیغمبر از آن متنعم شدید بازخواست می‏شوید، امام (علیه‏السلام‏) فرمود: خدای عز و جل کریم‏تر و شانش جلیل‏تر از آن است که طعامی به بنده‏اش بدهد، و آن را برای شما حلال و گوارا بسازد، آن وقت بازخواستتان کند که چرا خوردید؟ بلکه منظور از نعیم در آیه لتسئلن یومئذ عن النعیم تنها نعمت محمد و آل محمد (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) است که به شما ارزانی داشته.

مؤلف: و این معنا به طرق دیگر و عبارات مختلفی از ائمه اهل بیت (علیهم‏السلام‏) روایت شده، و در بعضی از آنها آمده که منظور از نعیم، ولایت (دوستی و اطاعت) ما اهل بیت است.

و برگشت این معنا به همان معنایی است که ما خاطرنشان ساخته و گفتیم، منظور از نعیم تمامی نعمت‏هایی است که خدای تعالی به بشر انعام فرموده، بدان جهت که نعمت است، (و ولایت اهل بیت از ارزنده‏ترین مصادیق آن است بلکه با راهنمایی امامان است که استعمال نعمت شکر می‏شود نه کفران).

توضیح اینکه نعمت‏هایی که خدای تعالی به آدمی ارزانی داشته اگر انسان مورد بازخواست از آنها قرار می‏گیرد، از این جهت نیست که نعمت‏ها مثلا گوشت بوده یا نان یا خرما و یا آب خنک، و یا مثلا چشم یا گوش و یا دست و پا بوده، بلکه از این جهت از آنها پرسش می‏شود که خدای تعالی آنها را آفریده تا نعمت بشر باشند، و آنها را در طریق کمال بشر و رسیدنش به قرب عبودی واسطه و وسیله کرده، که بیانش به طور اشاره گذشت، و بشر را دعوت کرده که آن نعمت‏ها را به عنوان شکر مصرف کند، و طوری استعمال کند که آن استعمال شکر شمرده شود نه کفران پس آنچه از آن بازخواست می‏شویم نعمت است بدان جهت که نعمت است، نه بدان جهت که خوردنی یا پوشیدنی و یا اعضای ذی قیمت بدنی است، و معلوم است که خود آدمی نمی‏تواند تشخیص دهد که داده‏های خدای تعالی را چگونه استعمال کند تا نعمت شود، و یا به عبارت دیگر شکر باشد نه کفران، تنها راهنما در این باب دین خداست که رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) آن را آورده، و امامانی از اهل بیت خود را برای بیان آن دین نصب فرموده.

پس برگشت سؤال از نعیم، سؤال از عمل به دین است، در هر حرکت و سکون.

و نیز این معنا معلوم است که سؤال از نعیم که گفتیم سؤال از دین است سؤال از رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) و امامان بعد از آن جناب است که خدا اطاعتشان را واجب و پیرویشان را در سلوک الی الله فریضه کرده، و طریق سلوک الی الله است، همان استعمال نعمت است به آن نحوی که رسول و امامان دستور داده‏اند.

روایت ابی خالد که در آن حضرت ابو جعفر (علیه‏السلام‏) فرمود: تنها از آن دین حقی که شما بر آنید بازخواست می‏کند به همین معنا اشاره می‏کند که منظور از سؤال از نعیم، سؤال از دین است.

و دو روایت جمیل و ابی حمزه که نقل کردیم، و در هر دو امام صادق (علیه‏السلام‏) فرمود: این امت بازخواست می‏شود از نعمت رسول الله، و سپس از نعمت ائمه اهل‏بیتش به این معنا اشاره دارند که منظور از نعیم، رسول و امامان اهل بیت او است.

و در بعضی از روایات آمده که نعیمی که بشر از آن بازخواست می‏شود رسول الله (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) است که خدا او را بر همه اهل عالم انعام کرد تا از گرداب ضلالت نجاتشان دهد.

و در بعضی دیگر آمده: ولایت ما اهل بیت است، و برگشت همه به یک معنا است، و ولایت اهل بیت عبارت است از واجب دانستن اطاعت و پیروی آنان، در هرگفتار و کرداری که در سلوک طریق عبودیت دارند.

و در مجمع البیان آمده که بعضی گفته‏اند: منظور از نعیم صحت و فراغت است، - نقل از عکرمه.

و مؤید آن روایتی است که ابن عباس از رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) نقل کرده که فرمود: دو نعمت است که بسیاری از مردم در آن مغبونند، یکی سلامتی و یکی فراغت.

و نیز در مجمع البیان است که بعضی گفته‏اند: نعیم عبارت است از امنیت و صحت، نقل از مجاهد و عبد الله بن مسعود.

و این معنا از امام ابو جعفر و ابی عبد الله (علیه‏السلام‏) نیز روایت شده.

مؤلف: و در بعضی از روایات دیگر از طرق اهل سنت آمده که: نعیم عبارت است از خرما و آب خنک.

و در بعضی دیگر چیزهایی دیگر ذکر شده، که باید همه آنها حمل شود بر اینکه خواسته‏اند مثالی برای نعمت ذکر کرده باشند.

و در حدیث نبوی از طرق اهل سنت این معنا نیز آمده که سه چیز است که بنده خدا از آن بازخواست نمی‏شود: یکی خرقه‏ای که عورت خود را با آن بپوشاند، و یکی پاره‏نانی که با آن سد رمق کند، و سوم خانه‏ای که از سرما و گرما حفظش نماید ...  این حدیث هم باید حمل شود بر اینکه خدای تعالی در بازخواست از ضروریات زندگی سخت‏گیری و مناقشه نمی‏کند، و خدا داناتر است.

 

التماس دعا

ادامه مطلب   
نویسنده : علی مهدوی ; ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢۱


تفسیر سوره ی عصر

 

تفسیر سوره ی عصر از کتاب تفسیر المیزان

حضرت علامه طباطبایی رحمة الله علیه

به نقل از نرم افزار قرآنی سلیم

 

 

سوره ی عصر مکی است و سه آیه دارد.

ترجمه آیات

 

به نام خداوند بخشایشگر و مهربان

سوگند به عصر (1).

که انسانها همه در خسران و زیانند (2).

مگر افراد و اقلیتی که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‏اند و یکدیگر را به حق سفارش کرده و به صبر توصیه نموده‏اند (3).

 

تفسیر آیات

 

این سوره تمامی معارف قرآنی و مقاصد مختلف آن را در کوتاه‏ترین بیان خلاصه کرده، و این سوره از نظر مضمون، هم می‏تواند مکی باشد و هم مدنی، چیزی که هست به مکی بودن شباهت بیشتری دارد.

و العصر در این کلمه به عصر سوگند یاد شده، و از نظر مضمونی که دو آیه بعد دارد مناسب‏تر آن است که منظور از عصر، عصر ظهور رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) باشد، که عصر طلوع اسلام بر افق مجتمع بشری، و ظهور و غلبه حق بر باطل است، چون مضمون دو آیه بعد این است که خسران عالم انسان را فراگیر است و تنها کسانی را فرا نمی‏گیرد که از حق پیروی نموده، و در برابر آن صبر کنند، و این اقلیت عبارتند از کسانی که به خدا و روز جزا ایمان آورده و عمل صالح کنند.

ولی بعضی گفته‏اند: مراد از عصر، وقت عصر، یعنی آخر روز است، چون این وقت دلالت دارد بر تدبیر ربوبی که روز را می‏برد و شب را می‏آورد، و قدرت و سلطنت را از سلطان روز یعنی خورشید سلب می‏کند.

بعضی دیگر گفته‏اند: مراد نماز عصر است، که نماز وسطی است که از همه نمازهای یومیه فضیلت بیشتری دارد.

بعضی دیگر گفته‏اند: مراد شب و روز است، که اصطلاحا به آنها عصران گفته می‏شود.

بعضی دیگر گفته‏اند: منظور از عصر دهر است، که در آن عجائبی وجود دارد، که بر قدرت ربوبی دلالت دارد.

و بعضی دیگر وجوهی دیگر ذکر کرده‏اند.

و در بعضی از روایات آمده که منظور...

بروید به ادامه ی مطلب...

گلگلگل

ادامه ی مطلب

...، عصر ظهور مهدی (علیه‏السلام‏) است که در آن عصر حق بر باطل به طور کامل غلبه کند.

ان الانسان لفی خسر مراد از کلمه انسان جنس انسان است، و کلمه خسر و خسران و خسار خسارة همه به معنای نقص در سرمایه است.

راغب می‏گوید: این کلمه هم در مورد انسان استعمال می‏شود، و گفته می‏شود: فلانی خسران کرد، و هم در مورد عمل انسان بکار می‏رود و می‏گویند: تجارت فلانی خسران کرد.

و اگر در آیه مورد بحث کلمه خسر بدون الف و لام آمده به منظور بزرگداشت آن بوده، و خواسته است بفهماند انسان در خسرانی عظیم است، احتمال هم دارد به منظور تنویع باشد، و بفهماند آدمی در نوعی مخصوص از خسران قرار دارد، غیر خسران مالی و آبرویی، بلکه خسران در ذات که خدای تعالی در باره‏اش فرموده: الذین خسروا انفسهم و اهلیهم یوم القیمة الا ذلک هو الخسران المبین الا الذین امنوا و عملوا الصالحات این استثنا استثنای از جنس انسان است که محکوم به خسران است، و استثنا شدگان افرادی هستند که متصف به ایمان و اعمال صالح باشند چنین افرادی ایمن از خسرانند.

و این بدان جهت است که کتاب خدا بیان می‏کند که انسان موجودی همیشه زنده است، زندگیش با مردن خاتمه نمی‏یابد، و مردن او در حقیقت انتقال از خانه‏ای به خانه‏ای دیگر است، که بیان این معنا در تفسیر آیه شریفه علی ان نبدل امثالکم و ننشئکم فی ما لا تعلمون گذشت، و نیز کتاب خدا بیان می‏کند که قسمتی از این زندگی همیشگی انسان که همان حیات دنیا باشد حیاتی است امتحانی، و سرنوشت ساز که در آن حیات سرنوشت قسمت دیگر یعنی حیات آخرت مشخص می‏گردد، آنها که در آن حیات به سعادت می‏رسند، و یا بدبخت می‏شوند، سعادت و شقاوتشان را در دنیا تهیه کرده‏اند، همچنان که خدای تعالی فرموده: و ما الحیوة الدنیا فی الاخرة الا متاع، و نیز فرموده: کل نفس ذائقة الموت و نبلوکم بالشر و الخیر فتنة.

و نیز بیان می‏کند که مقدمیت این زندگی برای آن زندگی به وسیله مظاهر این زندگی و آثار آن یعنی اعتقادات و اعمال است، اعتقاد حق و عمل صالح ملاک سعادت اخروی و کفر و فسق ملاک شقاوت در آن است، می‏فرماید: و ان لیس للانسان الا ما سعی و ان سعیه سوف یری ثم یجزیه الجزاء الأوفی و نیز می‏فرماید: من کفر فعلیه کفره و من عمل صالحا فلا نفسهم یمهدون، و باز می‏فرماید: من عمل صالحا فلنفسه و من اساءفعلیها، و در آیاتی بسیار زیاد سرنوشت آخرت را چه خوش و چه بدش را جزا و اجر خوانده.

و نیز با همه این بیانات که از نظرتان گذشت بیان می‏کند که سرمایه آدمی زندگی او است، با زندگی است که می‏تواند وسیله عیش خود در زندگی آخرت را کسب کند، اگر در عقیده و عمل حق را پیروی کند تجارتش سودبخش بوده، و در کسبش برکت داشته است، و در آینده‏اش از شر ایمن است، و اگر باطل را پیروی کند، و از ایمان به خدا و عمل صالح اعراض نماید، تجارتش ضرر کرده (نه تنها از سرمایه عمر چیزی زاید بر خود سرمایه به دست نیاورده، بلکه از خود سرمایه خورده، و سرمایه را وسیله بدبختی خود کرده است) و در آخرتش از خیر محروم شده، لذا در سوره مورد بحث می‏فرماید: ان الانسان لفی خسر الا الذین امنوا و عملوا الصالحات و مراد از ایمان، ایمان به خدا، و مراد از ایمان به خدا ایمان به همه رسولان او، و مراد از ایمان به رسولان او اطاعت و پیروی ایشان است، و نیز ایمان به روز جزا است همچنان که قرآن در جای دیگر تصریح کرده به اینکه کسانی که به بعضی از رسولان خدا ایمان دارند، و به بعضی ندارند، مؤمن به خدا نیستند.

و ظاهر جمله و عملوا الصالحات این است که به همه اعمال صالح متصف باشد.

پس این جمله استثنائیه شامل فاسقان که بعضی از صالحات را انجام می‏دهند، و نسبت به بعضی دیگر فسق می‏ورزند نمی‏شود، و لازمه این، آن است که منظور از خسران اعم از خسران به تمام معنا باشد یعنی شامل خسران از بعضی جهات هم بشود، و بنابر این دو طایفه خاسرند، یکی آنهایی که از جمیع جهات خاسرند نظیر کفار معاند حق و مخلد در عذاب، دوم آنهایی که در بعضی جهات خاسرند، مانند مؤمنینی که مرتکب فسق می‏شوند و مخلد در آتش نیستند چند صباحی عذاب می‏بینند، بعد عذابشان پایان می‏پذیرد و مشمول شفاعت و نظیر آن می‏شوند.

و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر کلمه تواصی به معنای سفارش کردن این به آن و آن به این است.

و تواصی به حق این است که: یکدیگر را به حق سفارش کنند، سفارش کنند به اینکه از حق پیروی نموده و در راه حق استقامت و مداومت کنند، پس دین حق چیزی به جز پیروی اعتقادی و عملی از حق، و تواصی بر حق نیست، و تواصی بر حق عنوانی است وسیع‏تر از عنوان امر به معروف و نهی از منکر، چون امر به معروف و نهی از منکر شامل اعتقادیات و مطلق ترغیب و تشویق بر عمل صالح نمی‏شود، ولی تواصی بر حق، هم شامل امر به معروف می‏شود و هم شامل عناوین مذکور.

در اینجا سؤالی به نظر می‏رسد، و آن این است که: تواصی به حق، خود یکی از اعمال صالح است، و با اینکه قبلا عنوان کلی و عملوا الصالحات را ذکر کرده بود، چه نکته‏ای باعث شد که خصوص تواصی به حق را نام ببرد؟ جوابش این است که: این از قبیل ذکر خاص بعد از عام است، که در مواردی بکار می‏رود که گوینده نسبت به خاص عنایت بیشتری داشته باشد، و شاهد بر اینکه خدای تعالی از میان همه اعمال صالح به تواصی به حق عنایت بیشتر داشته، و بدین منظور خصوص آن را بعد از عموم اعمال صالح ذکر نموده این است که همین تواصی را در مورد صبر تکرار کرد، و با اینکه می‏توانست بفرماید: و تواصوا بالحق و الصبر، فرمود: و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر.

و بنابر همه آنچه گفته شد، ذکر تواصی به حق و به صبر، بعد از ذکر اتصافشان به ایمان و عمل صالح برای این بوده که اشاره کند به حیات دلهای مؤمنین، و پذیرا گشتن سینه‏هاشان برای تسلیم خدا شدن، پس مؤمنین اهتمامی خاص و اعتنایی تام به ظهور سلطنت حق و گسترده شدن آن بر همه مردم دارند، و می‏خواهند همه جا حق پیروی شود، و پیروی آن دائمی گردد، و خدای تعالی درباره آنان فرموده: ا فمن شرح الله صدره للاسلام فهو علی نور من ربه فویل للقاسیة قلوبهم من ذکر الله اولئک فی ضلال مبین.

در آیه مورد بحث صبر را مطلق آورده، و بیان نکرده که صبر در چه مواردی محبوب است، و نتیجه این اطلاق آن است که مراد از صبر اعم از صبر بر اطاعت خدا و صبر از معصیت و صبر در برخورد با مصائبی است که به قضا و قدر خدا به آدمی می‏رسد. 

 

بحث روایتی

در تفسیر قمی به سند خود از عبد الرحمان بن کثیر از امام صادق (علیه‏السلام‏) نقل کرده که در تفسیر آیه الا الذین امنوا . . .  فرمود: در این جمله خدای تعالی اهل صفوت از خلق خود را استثناء کرده.

مؤلف: و در ذیل روایت، ایمان را بر ایمان به ولایت علی (علیه‏السلام‏) و تواصی به حق را بر توصیه ذریات و نسلهای خود به ولایت علی تطبیق نموده است.

و در الدر المنثور است که ابن مردویه از ابن عباس روایت کرده که در تفسیر آیه و العصر ان الانسان لفی خسر گفته: منظور از این انسان، ابو جهل بن هشام است.

و در تفسیر آیه الا الذین امنوا و عملوا الصالحات گفته: منظور علی و سلمان است.

 التماس دعا

ادامه مطلب   
نویسنده : علی مهدوی ; ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱۸
تگ ها : سوره ی عصر


تفسیر سوره ی همزه

 

 

تفسیر سوره ی همزه از کتاب تفسیر المیزان

حضرت علامه طباطبایی رحمة الله علیه

به نقل از نرم افزار قرآنی سلیم

سوره همزه مکی است و نه آیه دارد

ترجمه آیات

 

به نام خداوند بخشایشگر و مهربان

وای به حال هر طعنه زن عیب جوی (1).

کسی که مالی را جمع می‏کند و از شمردن مکرر آن لذت می‏برد (2).

گمان می‏کند که مال او وی را برای ابد از مرگ نگه می‏دارد (3).

نه، چنین نیست به طور حتم در حطمه‏اش می‏افکنند (4).

و تو چه می‏دانی که حطمه چیست؟ (5).

آتش فروزان و خرد کننده خداست (6).

آتشی که نه تنها ظاهر جسم را می‏سوزاند بلکه بر باطن و جان انسان نیز نزدیک می‏شود (7).

آتشی که دربش به روی آنان بسته می‏شود (8).

در ستونهای بلند و کشیده شده (9).

 

تفسیر آیات

 

این سوره تهدید شدیدی است به کسانی که عاشق جمع مالند، و می‏خواهند با مال بیشتر خود بر سر و گردن مردم سوار شوند، و بر آنان کبریایی بفروشند، و به همین جهت از مردم عیب‏هایی می‏گیرند که عیب نیست و این سوره در مکه نازل شده است.

ویل لکل همزة لمزة در مجمع البیان گفته: کلمه همزه به معنای کسی است که بدون جهت بسیار به دیگران طعنه می‏زند و عیب‏جویی و خرده‏گیریهایی می‏کند که در واقع عیب نیست.

و اصل ماده همز به معنای شکستن است، و کلمه لمز نیز به معنای عیب است پس همزه و لمزه هر دو به یک معنا است.

ولی بعضی گفته‏اند: بین آن دو فرقی هست، و آن این است همزه به آن کسی گویند که دنبال سر مردم عیب می‏گوید و خرده می‏گیرد، و اما لمزه کسی را گویند که پیش روی طرف خرده می‏گیرد - نقل از لیث.

و بعضی گفته‏اند: همزه کسی را گویند که همنشین خود را با سخنان زشت آزار دهد، و لمزه آن کسی است که با چشم و سر علیه همنشین خود اشاره کند، و به اصطلاح فارسی تقلید او را در آورد.

آنگاه می‏گوید صیغه فعلة برای مبالغه در صفتی بنا شده که باعث می‏شود فعل مناسب با آن صفت از صاحب آن صفت زیاد سر بزند، و خلاصه فعل مذکور عادتش شده باشد، مثلا به مردی که زیاد زن می‏گیرد، می‏گویند، فلانی مردی نکحة است، و به کسی که زیاد می‏خندد، می‏گوید فلانی ضحکة است همزه و لمزة هم از همین باب است.

پس معنای آیه این است که: وای بر هر کسی که بسیار مردم را عیبگویی و غیبت می‏کند.

البته این دو کلمه به معانی دیگری نیز تفسیر شده، و در نتیجه آیه را هم به معانی مختلفی معنا کرده‏اند.

الذی جمع مالا و عدده، یحسب ان ماله اخلده این آیه، همزه و لمزه را بیان می‏کند، و اگر کلمه مالا را نکره آورد به منظور  تحقیر و ناچیز معرفی کردن مال دنیا بوده، چون مال هر قدر هم که ...

بروید به ادامه ی مطلب...

گل گل گل

ادامه ی مطلب...

...زیاد و زیادتر باشد دردی از صاحبش را دوا نمی‏کند، تنها سودی که به حالش دارد همان مقداری است که به مصرف حوائج طبیعی خودش می‏رساند، مختصری غذا که سیرش کند، و شربتی آب که سیرابش سازد، و دو قطعه جامه که به تن کند.

و کلمه عدده از ماده عد به معنای شمردن است، می‏فرماید شخصی که همزه و لمزه است از بس عاشق مال و حریص بر جمع آن است، مال را روی هم جمع می‏کند و پی در پی آن را می‏شمارد، و از بسیار بودن آن لذت می‏برد.

ولی بعضی گفته‏اند: معنایش این است که مال را عده و ذخیره می‏کند برای روزی که مورد هجوم ناملایمات روزگار واقع شود، که بنابر این، کلمه عدده دیگر به معنای شمردن نیست.

یحسب ان ماله اخلده - یعنی او خیال می‏کند مالی که برای روز مبادا جمع کرده زندگی جاودانه به او می‏دهد، و از مردنش جلوگیری می‏نماید، بنا بر این منظور از جمله اخلده که صیغه ماضی است، معنای مضارع - آینده - است، به قرینه جمله یحسب که آن نیز مضارع است.

پس انسان نامبرده به خاطر اخلاد در ارض و چسبیدنش به زمین و زندگی مادی زمینی، و فرو رفتنش در آرزوهای دور و دراز، از مال دنیا به آن مقداری که حوائج ضروری زندگی کوتاه دنیا و ایام گذرای آن را کفایت کند قانع نمی‏شود، بلکه هر قدر مالش زیادتر شود حرصش تا بی‏نهایت زیادتر می‏گردد، پس از ظاهر حالش پیداست که می‏پندارد مال، او را در دنیا جاودان می‏سازد، و چون جاودانگی و بقای خود را دوست می‏دارد، تمام همش را صرف جمع مال و شمردن آن می‏کند، و وقتی جمع شد و خود را بی‏نیاز احساس کرد، شروع به یاغی‏گری نموده، بر دیگران تفوق و استعلا می‏ورزد، همچنان که در جای دیگر فرمود: ان الانسان لیطغی ان راه استغنی، و این استکبار و تعدی اثری که برای آدمی دارد همز و لمز است.

از اینجا روشن می‏گردد که جمله یحسب ان ماله اخلده به منزله تعلیل است برای جمله الذی جمع مالا و عدده، و می‏فهماند اگر مال پشیز دنیا را جمع می‏کند و می‏شمارد، انگیزه و علتش پندار غلطی است که دارد، و این خطای عملیش مستند به خطای فکری او است، که پنداشته مال او را جاودان می‏سازد، و نیز جمله الذی جمع . . .  به منزله تعلیل است برای جمله ویل لکل همزة لمزة، و می‏فهماند علت اینکه ویل را نثار هر همزه و لمزه کردیم این است که او مال پشیز دنیا را جمع می‏کند و می‏شمارد.

کلا لیبذن فی الحطمة این جمله ردع و تخطئه پندار غلط او است، که می‏پندارد مال، جاودانه‏اش می‏کند، و لام در کلمه لینبذن لام سوگند است، و واژه نبذ به معنای پرت کردن و دور انداختن چیزی است.

و کلمه حطمة (بر وزن همزه و نیز بر وزن لمزه و نکحة و ضحکة) صیغه مبالغه است، و مبالغه در حطم (شکستن) را می‏رساند، البته به معنای خوردن هم استعمال شده، و این کلمه یکی از نامهای جهنم است چون جمله نار الله الموقدة آن را به آتش جهنم تفسیر کرده.

و معنای آیه این است که: نه، او اشتباه کرده، مال دنیایش جاودانش نمی‏سازد، سوگند می‏خورم که به زودی می‏میرد و در حطمه‏اش پرت می‏کنند.

و ما ادریک ما الحطمة و تو نمی‏دانی حطمه چه حطمه‏ای است؟! این جمله تعظیم و هول انگیزی حطمه را می‏رساند.

نار الله الموقدة التی تطلع علی الافئدة ایقاد نار به معنای شعله‏ور ساختن آتش است.

و کلمه اطلاع و طلوع بر هر چیز به معنای اشراف بر آن چیز، و ظاهر شدن آن است، و کلمه افئدة جمع کلمه فؤاد است که به معنای قلب است، و مراد از قلب در اصطلاح قرآن کریم (عضو صنوبری شکل که تلمبه خون برای رساندن آن به سراسر بدن است نیست بلکه) چیزی است به نام نفس انسانیت، که شعور و فکر بشر از آن ناشی می‏شود.

و گویا مراد از اطلاع آتش بر قلوب این است که آتش دوزخ باطن آدمی را می‏سوزاند، همانطور که ظاهرش را می‏سوزاند، به خلاف آتش دنیا که تنها ظاهر را می‏سوزاند.

قرآن درباره سوزاندن آتش جهنم فرموده: وقودها الناس و الحجارة.                         

انها علیهم مؤصدة یعنی آتش بر آنان منطبق است، به این معنا که از آنان احدی بیرون آتش نمی‏ماند،  و از داخل آن نجات نمی‏یابد.

فی عمد ممددة کلمه عمد - با فتحه عین و فتحه میم - جمع عمود (ستون) است، و کلمه ممدده اسم مفعول از مصدر تمدید است، و تمدید مبالغه در مد (کشیدن) است. 

بعضی از مفسرین گفته‏اند: منظور از عمد ممدده گل میخ‏هایی است که اهل عذاب را میخکوب می‏کند.

بعضی دیگر گفته‏اند: عمد ممدده تنه‏های درختان است که چون مقطار، زندانی را با آن می‏بندند، و مقطار چوب و یا تنه درختی بسیار سنگین است، که در آن سوراخهایی باز می‏کردند تا پاهای دزدان و سایر مجرمین زندانی را در آن سوراخها کنند، بعضی دیگر معانی دیگری برای آن کرده‏اند.

 

بحث روایتی

در روح المعانی در ذیل آیه ویل لکل همزة لمزة گفته است این سوره بنا به روایتی که ابن ابی حاتم از طریق ابن اسحاق از عثمان بن عمر نقل کرده، در شان ابی بن خلف و بنا به روایتی که سدی نقل کرده در شان ابی بن عمر و ثقفی، معروف به اخنس بن شریق نازل شده، چون مردی هرزه دهن بود، بسیار غیبت مردم را می‏کرد، و به آنان تهمت می‏زد و بنا بر آنچه ابن اسحاق نقل کرده امیة بن خلف جمحی نسبت به رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) همز و لمز می‏کرد، و بنا بر آنچه ابن جریر و غیر او از مجاهد نقل کرده‏اند، در باره جمیل بن عامر و بنابر آنچه دیگران گفته‏اند در شان ولید بن مغیره و بدگوئیش نسبت به رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) و سعی در تنقیص آن جناب نازل شده، و بنابر قولی دیگر در شان عاص بن وائل نازل شده است.

مؤلف: روح المعانی سپس گفته: ممکن است در باره همه نامبردگان نازل شده باشد.

ولی به نظر ما بعید نیست که راویان احادیث نامبرده، هر یک به سلیقه خود سوره را بر یکی از نامبردگان تطبیق کرده‏اند، و از اینگونه تطبیق‏ها در روایات شان نزول بسیار است.

و در تفسیر قمی در معنای کلمه لمزة آمده که این کلمه به کسی اطلاق می‏شود که با سر و گردن خود ژست می‏گیرد، و چون فقیری و یا سائلی را ببیند ناراحت می‏شود.

و در معنای جمله الذی جمع مالا و عدده آمده: یعنی می‏شمارد و سر جایش می‏گذارد.

و در همان تفسیر در ذیل آیه التی تطلع علی الافئدة آمده که بر دلها شعله می‏زند، و ابوذر غفاری (رضی الله عنه) فرموده: به متکبرین دو چیز را بشارت دهید، یکی اینکه به سینه‏هایشان داغ بگذارند و دیگر اینکه پشتشان را بر زمین بکشند.

و در ذیل آیه انها علیهم مؤصدة آمده که آتش دوزخ همه اهل دوزخ را فرا می‏گیرد فی عمد ممددة، یعنی وقتی کنده و زنجیرها بر آنان استوار می‏گردد به خدا سوگند که پوستشان را می‏خورد.

و در مجمع البیان است که عیاشی به سند خود از محمد بن نعمان احول از حمران بن اعین از امام باقر (علیه‏السلام‏) روایت کرده که فرمود: کفار و مشرکین در قیامت اهل توحید را که به خاطر گناهان در آتش شده‏اند سرزنش می‏کنند، که امروز نمی‏بینیم که توحید شما دردی از شما دوا کرده باشد، چون می‏بینیم خدا فرقی میان ما و شما نگذاشت، در این هنگام خدای تعالی برای اهل توحید غیرت به خرج می‏دهد و به ملائکه دستور می‏دهد اهل توحید را شفاعت کنید، آنان هر کس را که خدا خواسته باشد شفاعت می‏کنند، سپس به انبیا دستور می‏دهد شفاعت کنید، آنان هم هر کسی را که خدا خواسته باشد شفاعت می‏کنند، سپس به مؤمنین دستور می‏دهد شفاعت کنید، مؤمنین نیز هر کس را که خدا خواسته باشد شفاعت می‏کنند، آنگاه خدای تعالی می‏فرماید: من از همه اینان مهربانترم، به رحمت من از آتش خارج شوید، و همه چون مور و ملخ بیرون می‏آیند.

آنگاه امام باقر (علیه‏السلام‏) فرمود: سپس عمد کشیده می‏شود و راه نجات را برویشان می‏بندد و به خدا سوگند که خلود از اینجا شروع می‏شود.

 التماس دعا

  
نویسنده : علی مهدوی ; ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱۸


رحلت حضرت فاطمه ی معصومه را تسلیت می گوییم

رحلتگل کریمه ی اهل بیت،مخدومه ی طاهره ،حضرت فاطمه ی معصومه علیها السلامگل بر خاندان ولایت  به خصوص حضرت شمس الشموس ، سلطان طوس، امام رضا و حضرت بقیة الله الاعظم (علیهم السلام)و عشاق خاندان علی تسلیت باد.

من به پابوسی تو آمده ام / شهر گلدسته های رنگارنگ

شهر قم ، آشیان آل الله / شهر علم و دیانت و فرهنگ

گلگلگلگلگلگلگلگل

گنبد دلگشای تو از دور / از میان مناره ها پیداست

امتداد حضور آینه ها / در نگاه ستاره ها پیداست

گلگلگلگلگلگلگلگل

آه بانو بگیر دست مرا / که به جز تو مرا پناهی نیست

می توان با تو تا خدا کوچید / کز حرم تا بهشت راهی نیست

گلگلگلگلگلگلگلگل

در پگاهی که با دو دست نیاز / به ضریحت دخیل می بندم

پر و بال دعای خود را من / به پر جبرئیل می بندم

گلگلگلگلگلگلگلگل

بس که شب ها ستاره می شمرم  / آسمانی شده ست دامن من

گر گناهست عاشقی کردن / گنه عالمی به گردن من !

گلگلگلگلگلگلگلگل

قطعه ای از بهشت خوب خدا / آشکارا به منظر حرمست

طایر ِ پر شکسته ی دل من / تا همیشه کبوتر حرمست

 

گلبه نقل از کتاب در محضر لاهوتیان : استاد محمد علی مجاهدی ، متخلص به پروانهگل

 

از معصومین علیهم السلام روایت شده است (نقل به مضمون است) :

بهشت هفت در دارد که سه درب آن به قم باز می شود.

در قیامت مومنین به شفاعت حضرت فاطمه ی معصومه به بهشت می روند.

اما رضا علیه السلام : ای خواهر گرامیم ، شما نزد خدا مقام والایی داری ، در قیامت(و شاید آخرت یا بهشت : شک از بنده ی حقیر – نویسنده ی وبلاگ- است) شفاعت مرا نزد خدا بنما.

هر کس به زیارت خواهرم در قم برود به زیارت من آمده و من بهشت را برای او تضمین می کنم.(البته با شرایط آن)

آیا می دانید که چرا به قم ، قم می گویند ؟

در شب معراج پیامبر ، ایشان همراه با جبرائیل امین از فراز قم می گذشتند ، شیطان در شهر قم بود ، جبرائیل گفت : ای ابلیس ، به احترام اشرف خلایق ، حضرت محمد مصطفی-علیه و آله السلام و صلوات الله- از جا برخیز! (عربی برخیز واژه ی قم است) و این گونه بود که شیطان برخاست و شیاطین از شهر قم بیرون آمدند.

التماس دعا

  
نویسنده : علی مهدوی ; ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱٧
تگ ها : مناسبت ها


تفسیر سوره ی فیل

تفسیر سوره ی فیل از کتاب تفسیر المیزان

حضرت علامه طباطبایی رحمة الله علیه

به نقل از نرم افزار قرآنی سلیم

 

سوره فیل مکی است و پنج آیه دارد.

ترجمه آیات

به نام الله رحمان و رحیم

آیا ندیدی پروردگارت چه بر سر اصحاب فیل آورد؟ (1).

آیا نقشه‏های شومشان را خنثی نکرد؟ (2).

آری پروردگارت مرغانی که دسته دسته بودند به بالای سرشان فرستاد (3).

تا با سنگی از جنس کلوخ بر سرشان بکوبند (4).

و ایشان را به صورت برگی جویده شده درآورند (5).

 

تفسیر آیات

 

در این سوره به داستان اصحاب فیل اشاره می‏کند، که از دیار خود به قصد تخریب کعبه معظمه حرکت کردند، و خدای تعالی با فرستادن مرغ ابابیل و آن مرغان با باریدن کلوخهای سنگی بر سر آنان هلاکشان کردند، و به صورت گوشت جویده‏شان کردند.

و این قصه از آیات و معجزات بزرگ الهی است، که کسی نمی‏تواند انکارش کند، برای اینکه تاریخ‏نویسان آن را مسلم دانسته، و شعرای دوران جاهلیت در اشعار خود از آن یاد کرده‏اند، و این سوره از سوره‏های مکی است.

الم تر کیف فعل ربک باصحاب الفیل منظور از رؤیت معنای لغوی آن یعنی دیدن به چشم نیست، بلکه علمی است که به مانند احساس با حواس ظاهری ظاهر و روشن است.

و استفهام در آیه انکاری است، و معنایش این است که مگر علم یقینی پیدا نکردی که چگونه پروردگارت با اصحاب فیل رفتار کرد، و این قصه در سال ولادت رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) واقع شد.

الم یجعل کیدهم فی تضلیل مراد از کید آنان سوء قصدی است که در باره مکه داشتند و می‏خواستند بیت الحرام را تخریب کنند، و کلمه تضلیل و اضلال هر دو به یک معنا است، و کید آنان را در تضلیل قرار دادن، به معنای آن است که نقشه آنان را نقش بر آب ساخته، زحماتشان را بی‏نتیجه سازد، آنها راه افتادند تا کعبه را ویران کنند، ولی در نتیجه تضلیل الهی، خودشان هلاک شدند.

و ارسل علیهم طیرا ابابیل کلمه ابابیل - به طوری که گفته‏اند - به معنای...

بروید به ادامه ی مطلب...

ادامه مطلب   
نویسنده : علی مهدوی ; ساعت ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱٦
تگ ها : سوره ی فیل


تفسیر سوره ی قریش

تفسیر سوره ی قریش از کتاب تفسیر المیزان

حضرت علامه طباطبایی رحمة الله علیه

به نقل از نرم افزار قرآنی سلیم

 

 

سوره ی قریش مکی است و چهار آیه دارد.

ترجمه آیات

 

به نام خداوند بخشایشگر و مهربان

 (خدا با اصحاب فیل چنین کرد) برای آنکه قریش با هم انس و الفت گیرند (1).

الفتی که در سفرهای زمستان و تابستان ثابت و بر قرار بماند (2).

پس (به شکرانه این دوستی) باید یگانه خدای کعبه را بپرستند (3).

که به آنها هنگام گرسنگی طعام داد و از ترس و خطراتشان ایمن ساخت (4).

 

تفسیر آیات

 

این سوره بر قریش منت می‏گذارد که خدای تعالی با این دفاعی که از مکه کرد شما را در انظار، مورد احترام قرار داد تا بتوانید با امنیت کامل بدون اینکه راهزنان متعرض شما شوند کوچ تابستانی و زمستانی خود را به منظور تجارت انجام دهید، آنگاه دعوتشان می‏کند به توحید و عبادت رب بیت، و سوره در مکه نازل شده است.

و مضمون آن نوعی ارتباط با سوره فیل دارد، و لذا بعضی از اهل سنت گفته‏اند سوره فیل و ایلاف یک سوره‏اند، همچنان که نظیر این سخن را در باره دو سوره ضحی و الم نشرح گفته‏اند، چون بینشان ارتباطی وجود دارد، و این نظریه را به مشهور در بین شیعه نسبت داده‏اند، و لیکن حق مطلب آن است که دلیلی که بر آن استناد کرده‏اند، وحدت را نمی‏رساند.

برای اینکه دلیل اهل سنت روایتی است که می‏گوید: قرآنی را که ابی بن کعب نوشته بوده بین این دو سوره و آن دو سوره بسم الله نوشته نبوده.

و روایتی است از عمرو بن میمون ازدی که گفته: من نماز مغرب را دنبال عمر بن خطاب خواندم، او در رکعت اول، سوره تین را خواند، و در دوم الم تر و لایلاف قریش را، بدون اینکه بین آن دو با گفتن بسم الله فاصله بیندازد.

و بعضی از روایت اولی پاسخ داده‏اند به اینکه معارض است با روایتی که گفته: در قرآن ابی بن کعب بین آن دو بسم الله بوده، و از دومی پاسخ داده‏اند به اینکه بر فرض که روایت درست باشد احتمال دارد راوی حدیث بسم الله بین آن دو را از عمر بن خطاب نشنیده باشد، و یا عمر آن را آهسته خوانده باشد.

علاوه بر این، روایت مذکور معارض است با روایتی از رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) که فرمود: خدای تعالی قریش را بخاطر هفت خصلت بر دیگران برتری داد، از آن جمله فرمود: و درباره آنان سوره‏ای نازل شد که در آن سوره سخن از احدی به جز قریش نرفته است، و آن سوره لایلاف قریش است، (تا آخر حدیث).

از همه اینها گذشته روایاتی که دلالت بر جدایی این دو سوره دارد، و اینکه بین آن دو بسم الله قرار دارد متواتر است.

و اما آنهایی که از شیعه قائل به وحدت این دو سوره شده‏اند استنادشان به روایتی است که ...

بروید به ادامه ی مطلب...

ادامه مطلب   
نویسنده : علی مهدوی ; ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱٥


تفسیر سوره ی ماعون

تفسیر سوره ی ماعون از کتاب تفسیر المیزان

حضرت علامه طباطبایی رحمة الله علیه

به نقل از نرم افزار قرآنی سلیم

 

سوره ماعون مدنی یا مکی است و هفت آیه دارد

ترجمه آیات

 

به نام خداوند بخشایشگر و مهربان

 (ای رسول ما) آیا دیدی آن کس (ولید مغیره) را که روز جزا را انکار کرد؟ (1).

این همان شخص (بی رحم) است که یتیم را از در خود به قهر میراند (2).

و کسی را بر اطعام فقیر ترغیب نمی‏کند (3).

پس وای بر آن نمازگزاران (4).

که دل از یاد خدا غافل دارند (5).

همانان که (اگر طاعتی کنند) به ریا و خودنمایی کنند (6).

و دیگران را از ضروریات زندگی منع می‏کنند (7).

 

تفسیر آیات

 

این سوره تهدید کسانی است که خود را مسلمان معرفی کرده‏اند ولی متخلق به اخلاق منافقینند، از قبیل سهو از نماز، و ریا کردن در اعمال، و منع ماعون، که هیچ یک از اینها با ایمان به روز جزا سازگاری ندارد. و این سوره هم احتمال دارد مکی باشد و هم مدنی.

ارایت الذی یکذب بالدین کلمه رؤیت هم می‏تواند به معنای دیدن با چشم باشد، و هم به معنای معرفت.

و خطاب در این آیه شریفه به رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) است، بدان جهت که فردی شنونده است، نه بدان جهت که پیامبر است، در نتیجه خطاب به عموم شنوندگان دنیا خواهد بود.

و مراد از دین، جزای یوم الجزاء است، پس کسی که دین را تکذیب کند منکر معاد است.

ولی بعضی گفته‏اند: مراد از دین، همان معنای معروفش یعنی کیش و ملت است.

فذلک الذی یدع الیتیم کلمه دع به معنای رد کردن به زور و به جفا است، و حرف فاء در کلمه فذلک برای توهم معنای شرط است، و تقدیر کلام أرأیت الذی یکذب بالجزاء فعرفته بصفاته، فان لم تعرفه فذلک الذی ... است، یعنی آیا آن کس را که ...

بروید به ادامه ی مطلب...

 

ادامه مطلب   
نویسنده : علی مهدوی ; ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱٥


میلاد مسعود حضرت امام حسن عسگری مبارک

گل میلاد مسعود حضرت امام حسن عسگری بر ائمه ی بزرگوار ( سلام الله علیهم )و به خصوص فرزند عزیزشان حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف )  و شیعیان و محبینشان مبارک باد.گل

  
نویسنده : علی مهدوی ; ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱٤
تگ ها : مناسبت ها


تفسیر سوره ی کوثر

 تفسیر سوره ی کوثر از کتاب تفسیر المیزان

سوره کوثر مکی است و سه آیه دارد

ترجمه آیات

 

به نام خداوند بخشایشگر و مهربان

محققاً ما به تو خیر کثیر (فاطمه (علیهاالسلام‏)) دادیم (1).

پس به شکرانه‏اش برای پروردگارت نماز بخوان و قربانی کن (2).

و بدان که محققا شماتت‏گوی و دشمن تو ابتر و بلا عقب است (3).

 

تفسیر آیات

 

در این سوره منتی بر رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) نهاده به اینکه به آن جناب کوثر داده، و این بدان منظور است که آن جناب را دلخوش سازد و بفهماند که آن کس که به وی زخم زبان می‏زند که اولاد ذکور ندارد و اجاق کور است، خودش اجاق کور است، و این سوره کوتاه‏ترین سوره قرآن است، و روایات در اینکه آیا این سوره در مکه نازل شده و یا در مدینه مختلف است، و ظاهرش این است که در مکه نازل شده باشد.

و بعضی از مفسرین به منظور جمع بین دو دسته روایات گفته‏اند: ممکن است دو نوبت نازل شده باشد یکی در مکه و بار دیگر در مدینه.

انا اعطیناک الکوثر در مجمع البیان می‏گوید: کلمه کوثر بر وزن فوعل به معنای چیزی است که شانش آن است که کثیر باشد، و کوثر به معنای خیر کثیر است.

ولی مفسرین در تفسیر کوثر و اینکه کوثر چیست اختلافی عجیب کرده‏اند: بعضی گفته‏اند: خیر کثیر است.

و بعضی معانی دیگری کرده‏اند که فهرست‏وار از نظر خواننده می‏گذرد:

1 - نهری است در بهشت.

2 - حوض خاص رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) در بهشت و یا در محشر است.

3 - اولاد رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) است.

4 - اصحاب و پیروان آن جناب تا روز قیامت است.

5 - علمای امت او است.

6 - قرآن و فضائل بسیار آن.

7 - مقام نبوت است.

8 - تیسیر قرآن و تخفیف شرایع و احکام است.

9 - اسلام است.

10 - توحید است.

11 - علم و حکمت است.

12 - فضائل رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) است.

13 - مقام محمود است.

14 - نور قلب شریف رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) است.

و از این قبیل اقوالی دیگر که به طوری که از بعضی از مفسرین نقل شده بالغ بر بیست و شش قول است.

صاحبان دو قول اول استدلال کرده‏اند به بعضی روایات، و اما باقی اقوال هیچ دلیلی ندارند به جز تحکم و بی دلیل حرف زدن، و به هر حال اینکه در آخر سوره فرمود: ان شانئک هو الابتر با در نظر گرفتن اینکه کلمه ابتر در ظاهر به معنای اجاق کور است، و نیز با در نظر گرفتن اینکه جمله مذکور از باب قصر قلب است، چنین به دست می‏آید که منظور از کوثر، تنها و تنها کثرت ذریه‏ای است که خدای تعالی به آن جناب ارزانی داشته، (و برکتی است که در نسل آن جناب قرار داده)، و یا مراد هم خیر کثیر است و هم کثرت ذریه، چیزی که ...

بروید به ادامه ی مطلب...

حضرت علامه طباطبایی رحمة الله علیه

به نقل از نرم افزار قرآنی سلیم

 

 

ادامه مطلب   
نویسنده : علی مهدوی ; ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱۳


تفسیر سوره ی کافرون

تفسیر سوره ی کافرون از کتاب تفسیر المیزان

حضرت علامه طباطبایی رحمة الله علیه

به نقل از نرم افزار قرآنی سلیم

 

سوره ی کافرون مکی است و شش آیه دارد.

ترجمه آیات

 

به نام خداوند بخشایشگر و مهربان

بگو هان گروه کفر پیشه! (1).

من نمی‏پرستم آنچه را که شما می‏پرستید (2).

و شما هم نخواهید پرستید آنچه را که من می‏پرستم (3).

من نیز برای همیشه نخواهم پرستید آنچه را شما می‏پرستید (4).

و شما هم نخواهید پرستید آنچه را من می‏پرستم (5).

دین شما برای خودتان و دین من هم برای خودم (6).

 

تفسیر آیات

 

در این سوره رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) را دستور می‏دهد به اینکه برائت خود از کیش وثنیت آنان را علنا اظهار داشته، خبر دهد که آنها نیز پذیرای دین وی نیستند، پس نه دین او مورد استفاده ایشان قرار می‏گیرد، و نه دین آنان آن جناب را مجذوب خود می‏کند، بنابراین نه کفار می‏پرستند آنچه را که آن جناب می‏پرستد، و نه تا ابد آن جناب می‏پرستد آنچه را که ایشان می‏پرستند، پس کفار باید برای ابد از سازشکاری و مداهنه آن جناب مایوس باشند.

مفسرین در اینکه این سوره مورد بحث مکی است و یا مدنی اختلاف کرده‏اند، و از ظاهر سیاقش بر می‏آید که در مکه نازل شده باشد.

قل یا ایها الکافرون ظاهرا خطاب به یک طبقه معهود و معین از کفار است، نه تمامی کفار، به دلیل اینکه رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) را مامور کرده از دین آنان بیزاری جوید و خطابشان کند که شما هم از پذیرفتن دین من امتناع می‏ورزید.

لا اعبد ما تعبدون از این آیه تا آخر سوره آن مطلبی است که در جمله قل یا ایها الکافرون مامور به گفتن آن است، و مراد از ما تعبدون بت‏هایی است که کفار مکه می‏پرستیدند، و مفعول تعبدون ضمیری است که به مای موصول بر می‏گردد، و با اینکه می‏توانست بفرماید:  ما تعبدونه اگر ضمیر را حذف کرده برای این بود که...

بروید به ادامه ی مطلب...

ادامه مطلب   
نویسنده : علی مهدوی ; ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱٠


تفسیر سوره ی نصر

 

تفسیر سوره ی نصر از کتاب تفسیر المیزان

حضرت علامه طباطبایی رحمة الله علیه

به نقل از نرم افزار قرآنی سلیم

سوره نصر مدنی است و سه آیه دارد

ترجمه آیات

 

به نام خداوند بخشایشگر و مهربان

منتظر باش که وقتی نصرت و فتح از ناحیه خدا برسد (1).

و ببینی که مردم گروه گروه به دین اسلام در می‏آیند (2).

پس (به شکرانه آن) پروردگارت را حمد و تسبیح گوی و از او طلب آمرزش کن که او بسیار توبه پذیر است (3).

 

تفسیرآیات

 

در این سوره خدای تعالی رسول گرامیش را وعده فتح و یاری می‏دهد، و خبر می‏دهد که به زودی آن جناب مشاهده می‏کند که مردم گروه گروه داخل اسلام می‏شوند، و دستورش می‏دهد که به شکرانه این یاری و فتح خدایی، خدا را تسبیح کند و حمد گوید و استغفار نماید.

و این سوره بنا به استظهاری که خواهیم کرد در مدینه بعد از صلح حدیبیه و قبل از فتح مکه نازل شده.

اذا جاء نصر الله و الفتح کلمه اذا ظهور در استقبال (آینده) دارد، و این ظهور اقتضا دارد که مضمون آیه شریفه خبری باشد از امری که هنوز رخ نداده و به زودی رخ می‏دهد، و چون آن امر یاری و فتح است، در نتیجه سوره مورد بحث از مژده‏هایی است که خدای تعالی به پیامبر داده، و نیز از ملاحم و خبرهای غیبی قرآن کریم است.

و منظور از نصر و فتح - آنطور که بعضی از مفسرین پنداشته‏اند - جنس نصرت و فتح نیست، تا آیه شریفه با تمامی مواقفی که خدای تعالی پیامبرش را یاری نموده و بر دشمنان پیروز کرده منطبق شود، مثلا با ایمان آوردن انصار و اهل یمن هم منطبق گردد، چون با آیه و رایت الناس یدخلون فی دین الله افواجا نمی‏سازد، زیرا اسلام آوردن انصار و اهل یمن و سایر مسلمانان که قبل از فتح مکه مسلمان شدند فوج فوج نبوده.

و نیز منظور آیه، صلح حدیبیه که خدای تعالی آن را در آیه انا فتحنا لک فتحا مبینا فتح خوانده نمی‏تواند باشد، برای اینکه آیه بعدی با آن انطباق ندارد، و در صلح حدیبیه مردم فوج فوج داخل اسلام نشدند.

پس روشن‏ترین واقعه‏ای که می‏تواند مصداق این نصرت و فتح باشد، فتح مکه است، چون فتح مکه در حیات رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) و در بین همه فتوحات، ام الفتوحات و نصرت روشنی بود که بنیان شرک را در جزیرة العرب ریشه کن ساخت. و مؤید این نظریه وعده نصرتی است که ...

بروید به ادامه ی مطلب...

ادامه مطلب   
نویسنده : علی مهدوی ; ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٩
تگ ها : سوره ی نصر


تفسیر سوره ی مسد(تبت)

 

 

تفسیر سوره ی مسد(تبت) از کتاب تفسیر المیزان

حضرت علامه طباطبایی رحمة الله علیه

به نقل از نرم افزار قرآنی سلیم

سوره تبت مکی است و پنج آیه دارد

ترجمه آیات

به نام خداوند بخشایشگر و مهربان

بریده باد دو دست ابی لهب (مرگ بر او باد) (1).

مال وی و آنچه را به دست آورده دردی را از او دوا نکرد (2).

به زودی وارد آتشی شعله‏ور شود (3).

با زنش که بارکش هیزم است (4).

و طنابی تابیده (از لیف خرما) به گردن دارد (5).

 

تفسیر آیات

 

این سوره تهدید شدیدی است به ابولهب، تهدیدی است به هلاکت خودش و عملش، تهدیدی است به آتش جهنم برای خودش و همسرش، و این سوره در مکه نازل شده است.

تبت یدا ابی لهب و تب تب و تباب بنابر آنچه جوهری معنی کرده به معنای خسران و هلاکت است. و راغب آن را به دوام خسران معنا کرده. بعضی هم گفته‏اند به معنای خیبت و نومیدی است. بعضی دیگر آن را به معنای تهی دستی از همه خیرها دانسته‏اند.

ولی - به طوری که دیگران هم گفته‏اند - همه این معانی نزدیک به همند، و بنا بر این کلمه ید در آیه نیز به معنای لغویش نیست، بلکه کنایه است از قدرت آدمی، چون دست در انسان عضوی است که مقاصدش به وسیله آن انجام می‏شود، و بیشتر کارهای آدمی را به دست او نسبت می‏دهند، و تباب و خاسر شدن دست به معنای بی‏نتیجه شدن اعمال آدمی، و بلکه نتیجه معکوس دادن آن است، و یا به عبارت دیگر به معنای باطل شدن اعمال او و به نتیجه نرسیدن آن است، به طوری که زحماتش هدر رود و مورد استفاده‏اش قرار نگیرد، این معنای تباب دست انسان بود.

و معنای تباب خود آدمی، خسران او در نفس و حاق ذاتش است، به طوری که از سعادت دائمیش محروم شود، و این همان هلاکت دائمی او است.

پس اینکه فرمود: تبت یدا ابی لهب و تب، معنایش در حقیقت تب ابو لهب است، و این نفرینی به او به هلاکت خودش و بطلان و بی‏اثر گشتن توطئه‏هایی است که به منظور خاموش کردن نور نبوت می‏کرد، و یا قضایی است از خدای تعالی به این هلاکت و بطلان توطئه‏ها.

و این ابولهب که ...

بروید به ادامه ی مطلب...

ادامه مطلب   
نویسنده : علی مهدوی ; ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٩


تفسیر سوره ی اخلاص:توحید

 

 

تفسیر سوره ی توحید از کتاب تفسیر المیزان

حضرت علامه طباطبایی رحمة الله علیه

به نقل از نرم افزار قرآنی سلیم

ترجمه آیات

سوره ی اخلاص (توحید)مکی است و چهار آیه دارد.

 

به نام خداوند بخشایشگر و مهربان

بگو او الله یگانه است (1).

که همه نیازمندان قصد او می‏کنند (2).

نزاده و زاییده نشده (3).

و هیچ کس همتای او نیست (4).

 

تفسیر آیات

 

این سوره خدای تعالی را به احدیت ذات و بازگشت ما سوی الله در تمامی حوائج وجودیش به سوی او و نیز به اینکه احدی نه در ذات و نه در صفات و نه در افعال شریک او نیست می‏ستاید، و این توحید قرآنی، توحیدی است که مختص به خود قرآن کریم است، و تمامی معارف (اصولی و فروعی و اخلاقی) اسلام بر این اساس پی‏ریزی شده است.

و روایات وارده از طرق شیعه و سنی در فضیلت این سوره بسیار زیاد است، حتی از هر دو طریق رسیده که این سوره معادل با یک ثلث قرآن است، که ان شاء الله روایاتش به زودی از نظر خواننده می‏گذرد.

و این سوره هم می‏تواند در مکه نازل شده باشد و هم در مدینه، و آنچه از بعضی از روایات وارده در سبب نزول آن ظاهر است این است که در مکه نازل شده.

قل هو الله احد کلمه هو ضمیر شان و ضمیر قصه است، و معمولا در جایی بکار می‏رود که گوینده اهتمام زیادی به مضمون جمله بعد از آن داشته باشد، و اما کلمه الله مورد اختلاف واقع شده، حق آن است که علم به غلبه برای خدای تعالی است، یعنی قبلا در زبان عرب اسم خاص برای حق تعالی نبود، ولی از آنجایی که استعمالش در این مورد بیش از سایر موارد شد، به خاطر همین غلبه استعمال، تدریجا اسم خاص خدا گردید، همچنان که اهل هر زبانی دیگر برای خدای تعالی نام خاصی دارند، و ما در تفسیر سوره فاتحه (اولین سوره قرآن) در باره این کلمه بحث کردیم.

و کلمه احد صفتی است که

بروید به ادامه ی مطلب...

 

ادامه مطلب   
نویسنده : علی مهدوی ; ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٩


تفسیر سوره ی فلق

تفسیر سوره ی فلق از کتاب تفسیر المیزان

حضرت علامه طباطبایی رحمة الله علیه

به نقل از نرم افزار قرآنی سلیم

 

سوره فلق مکی است و پنج آیه دارد

ترجمه آیات

 

به نام خداوند بخشایشگر و مهربان

بگو پناه می‏برم به پروردگار صبحدم (1).

از شر هر چه که او خلق کرده و دارای شر است (2).

و از شر شب وقتی که با ظلمتش فرا می‏رسد (3).

و از شر زنان جادوگر که به گره‏ها می‏دمند و افسون می‏کنند (4).

و از شر حسودی که بخواهد زهر حسد خود را بریزد (و علیه من دست بکار توطئه شود) (5).

 

تفسیر آیات

 

در این سوره به رسول گرامی خود دستور می‏دهد که از هر شر و از خصوص بعضی شرور به او پناه ببرد، و این سوره به طوری که از روایات وارده در شان نزولش بر می‏آید در مدینه نازل شده است.

قل اعوذ برب الفلق مصدر عوذ که کلمه اعوذ متکلم وحده از مضارع آن است، به معنای حفظ کردن خویش و پرهیز دادن از شر از راه پناه بردن به کسی است که می‏تواند آن شر را دفع کند، و کلمه فلق - به فتحه اول و سکون دوم - به معنای شکافتن و جدا کردن است، و این کلمه در صورتی که با دو فتحه باشد صفت مشبهه‏ای به معنای مفعول خواهد بود، نظیر قصص به دو فتحه (چون قصص به کسره اول و فتحه دوم جمع قصه است)، که به معنای مقصوص یعنی حکایت شده، و یا نقل شده است، و غالبا این کلمه بر هنگام صبح اطلاق می‏شود، و فلق یعنی آن لحظه‏ای که نور گریبان ظلمت را می‏شکافد و سر بر می‏آورد.

و بنابراین، معنای آیه چنین می‏شود: بگو من پناه می‏برم به پروردگار صبح، پروردگاری که آن را فلق می‏کند و می‏شکافد، و مناسب این تعبیر با مساله پناه بردن از شر، که خود ساتر خیر و مانع آن است، بر کسی پوشیده نیست.

ولی بعضی از مفسرین گفته‏اند: مراد از کلمه فلق هر چیزی است که از کتم عدم به وسیله خلقت سر بر آورد، برای اینکه خلقت و ایجاد در حقیقت شکافتن عدم، و بیرون آوردن موجود به عالم وجود است، در نتیجه رب فلق مساوی با رب مخلوق است.

بعضی دیگر گفته‏اند: کلمه فلق نام چاهی است در جهنم.

مؤید این قول بعضی از روایاتی است که در تفسیر این سوره وارد شده.

 

ادامه مطلب   
نویسنده : علی مهدوی ; ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۸
تگ ها : سوره ی فلق


تفسیر سوره ی ناس

تفسیر سوره ی ناس از کتاب تفسیر المیزان

حضرت علامه طباطبایی رحمة الله علیه

به نقل از نرم افزار قرآنی سلیم

 

سوره ناس مدنی است و شش آیه دارد

ترجمه آیات

 

به نام خداوند بخشایشگر و مهربان

بگو پناه می‏برم به پروردگار مردم (1).

فرمانروای مردم (2).

معبود مردم (3).

از شر وسوسه‏گر نهانی (4).

که در دل مردم وسوسه می‏کند (5).

چه آنها که از جنس جن هستند و چه آنها که از جنس انسانند (6).

 

تفسیر آیات

 

در این سوره رسول گرامی خود را دستور می‏دهد به اینکه از شر وسواس خناس، به خدا پناه ببرد، و به طوری که از روایات وارده در شان نزول آن استفاده می‏شود این سوره در مدینه نازل شده، بلکه از آن روایات بر می‏آید که این سوره و سوره قبلیش هر دو با هم نازل شده‏اند.

قل اعوذ برب الناس ملک الناس اله الناس طبع آدمی چنین است که وقتی شری به او متوجه می‏شود و جان او را تهدید می‏کند، و در خود نیروی دفع آن را نمی‏بیند به کسی پناهنده می‏شود که نیروی دفع آن را دارد، تا او وی را در رفع آن شر کفایت کند، و انسان در اینگونه موارد به یکی از سه پناه، پناهنده می‏شود: یا به ربی پناه می‏برد که مدبر امر او و مربی او است، و در تمامی حوائجش از کوچک و بزرگ به او رجوع می‏کند، در این هنگام هم که چنین شری متوجه او شده و بقای او را تهدید می‏کند به وی پناهنده می‏شود تا آن شر را دفع کرده بقایش را تضمین کند، و از میان آن سه پناهگاه، این یکی سببی است فی نفسه تام در سببیت.

دومین پناه، کسی است که دارای سلطنت و قوتی کافی باشد، و حکمی نافذ داشته باشد، به طوری که هر کس از هر شری بدو پناهنده شود و او بتواند با اعمال قدرت و سلطنتش آن را دفع کند، نظیر پادشاهان (و امثال ایشان)، این سبب هم سببی است مستقل و تام در سببیت.

بروید به ادامه ی مطلب...

ادامه مطلب   
نویسنده : علی مهدوی ; ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۸
تگ ها : سوره ناس


به پرشین بلاگ خوش آمدید

بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com

  
نویسنده : پرشین بلاگ ; ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۸
تگ ها :