تفسیر المیزان قرآن کریم

تفسیر المیزان قرآن کریم

تفسیر سوره ی همزه

 

 

تفسیر سوره ی همزه از کتاب تفسیر المیزان

حضرت علامه طباطبایی رحمة الله علیه

به نقل از نرم افزار قرآنی سلیم

سوره همزه مکی است و نه آیه دارد

ترجمه آیات

 

به نام خداوند بخشایشگر و مهربان

وای به حال هر طعنه زن عیب جوی (1).

کسی که مالی را جمع می‏کند و از شمردن مکرر آن لذت می‏برد (2).

گمان می‏کند که مال او وی را برای ابد از مرگ نگه می‏دارد (3).

نه، چنین نیست به طور حتم در حطمه‏اش می‏افکنند (4).

و تو چه می‏دانی که حطمه چیست؟ (5).

آتش فروزان و خرد کننده خداست (6).

آتشی که نه تنها ظاهر جسم را می‏سوزاند بلکه بر باطن و جان انسان نیز نزدیک می‏شود (7).

آتشی که دربش به روی آنان بسته می‏شود (8).

در ستونهای بلند و کشیده شده (9).

 

تفسیر آیات

 

این سوره تهدید شدیدی است به کسانی که عاشق جمع مالند، و می‏خواهند با مال بیشتر خود بر سر و گردن مردم سوار شوند، و بر آنان کبریایی بفروشند، و به همین جهت از مردم عیب‏هایی می‏گیرند که عیب نیست و این سوره در مکه نازل شده است.

ویل لکل همزة لمزة در مجمع البیان گفته: کلمه همزه به معنای کسی است که بدون جهت بسیار به دیگران طعنه می‏زند و عیب‏جویی و خرده‏گیریهایی می‏کند که در واقع عیب نیست.

و اصل ماده همز به معنای شکستن است، و کلمه لمز نیز به معنای عیب است پس همزه و لمزه هر دو به یک معنا است.

ولی بعضی گفته‏اند: بین آن دو فرقی هست، و آن این است همزه به آن کسی گویند که دنبال سر مردم عیب می‏گوید و خرده می‏گیرد، و اما لمزه کسی را گویند که پیش روی طرف خرده می‏گیرد - نقل از لیث.

و بعضی گفته‏اند: همزه کسی را گویند که همنشین خود را با سخنان زشت آزار دهد، و لمزه آن کسی است که با چشم و سر علیه همنشین خود اشاره کند، و به اصطلاح فارسی تقلید او را در آورد.

آنگاه می‏گوید صیغه فعلة برای مبالغه در صفتی بنا شده که باعث می‏شود فعل مناسب با آن صفت از صاحب آن صفت زیاد سر بزند، و خلاصه فعل مذکور عادتش شده باشد، مثلا به مردی که زیاد زن می‏گیرد، می‏گویند، فلانی مردی نکحة است، و به کسی که زیاد می‏خندد، می‏گوید فلانی ضحکة است همزه و لمزة هم از همین باب است.

پس معنای آیه این است که: وای بر هر کسی که بسیار مردم را عیبگویی و غیبت می‏کند.

البته این دو کلمه به معانی دیگری نیز تفسیر شده، و در نتیجه آیه را هم به معانی مختلفی معنا کرده‏اند.

الذی جمع مالا و عدده، یحسب ان ماله اخلده این آیه، همزه و لمزه را بیان می‏کند، و اگر کلمه مالا را نکره آورد به منظور  تحقیر و ناچیز معرفی کردن مال دنیا بوده، چون مال هر قدر هم که ...

بروید به ادامه ی مطلب...

گل گل گل

ادامه ی مطلب...

...زیاد و زیادتر باشد دردی از صاحبش را دوا نمی‏کند، تنها سودی که به حالش دارد همان مقداری است که به مصرف حوائج طبیعی خودش می‏رساند، مختصری غذا که سیرش کند، و شربتی آب که سیرابش سازد، و دو قطعه جامه که به تن کند.

و کلمه عدده از ماده عد به معنای شمردن است، می‏فرماید شخصی که همزه و لمزه است از بس عاشق مال و حریص بر جمع آن است، مال را روی هم جمع می‏کند و پی در پی آن را می‏شمارد، و از بسیار بودن آن لذت می‏برد.

ولی بعضی گفته‏اند: معنایش این است که مال را عده و ذخیره می‏کند برای روزی که مورد هجوم ناملایمات روزگار واقع شود، که بنابر این، کلمه عدده دیگر به معنای شمردن نیست.

یحسب ان ماله اخلده - یعنی او خیال می‏کند مالی که برای روز مبادا جمع کرده زندگی جاودانه به او می‏دهد، و از مردنش جلوگیری می‏نماید، بنا بر این منظور از جمله اخلده که صیغه ماضی است، معنای مضارع - آینده - است، به قرینه جمله یحسب که آن نیز مضارع است.

پس انسان نامبرده به خاطر اخلاد در ارض و چسبیدنش به زمین و زندگی مادی زمینی، و فرو رفتنش در آرزوهای دور و دراز، از مال دنیا به آن مقداری که حوائج ضروری زندگی کوتاه دنیا و ایام گذرای آن را کفایت کند قانع نمی‏شود، بلکه هر قدر مالش زیادتر شود حرصش تا بی‏نهایت زیادتر می‏گردد، پس از ظاهر حالش پیداست که می‏پندارد مال، او را در دنیا جاودان می‏سازد، و چون جاودانگی و بقای خود را دوست می‏دارد، تمام همش را صرف جمع مال و شمردن آن می‏کند، و وقتی جمع شد و خود را بی‏نیاز احساس کرد، شروع به یاغی‏گری نموده، بر دیگران تفوق و استعلا می‏ورزد، همچنان که در جای دیگر فرمود: ان الانسان لیطغی ان راه استغنی، و این استکبار و تعدی اثری که برای آدمی دارد همز و لمز است.

از اینجا روشن می‏گردد که جمله یحسب ان ماله اخلده به منزله تعلیل است برای جمله الذی جمع مالا و عدده، و می‏فهماند اگر مال پشیز دنیا را جمع می‏کند و می‏شمارد، انگیزه و علتش پندار غلطی است که دارد، و این خطای عملیش مستند به خطای فکری او است، که پنداشته مال او را جاودان می‏سازد، و نیز جمله الذی جمع . . .  به منزله تعلیل است برای جمله ویل لکل همزة لمزة، و می‏فهماند علت اینکه ویل را نثار هر همزه و لمزه کردیم این است که او مال پشیز دنیا را جمع می‏کند و می‏شمارد.

کلا لیبذن فی الحطمة این جمله ردع و تخطئه پندار غلط او است، که می‏پندارد مال، جاودانه‏اش می‏کند، و لام در کلمه لینبذن لام سوگند است، و واژه نبذ به معنای پرت کردن و دور انداختن چیزی است.

و کلمه حطمة (بر وزن همزه و نیز بر وزن لمزه و نکحة و ضحکة) صیغه مبالغه است، و مبالغه در حطم (شکستن) را می‏رساند، البته به معنای خوردن هم استعمال شده، و این کلمه یکی از نامهای جهنم است چون جمله نار الله الموقدة آن را به آتش جهنم تفسیر کرده.

و معنای آیه این است که: نه، او اشتباه کرده، مال دنیایش جاودانش نمی‏سازد، سوگند می‏خورم که به زودی می‏میرد و در حطمه‏اش پرت می‏کنند.

و ما ادریک ما الحطمة و تو نمی‏دانی حطمه چه حطمه‏ای است؟! این جمله تعظیم و هول انگیزی حطمه را می‏رساند.

نار الله الموقدة التی تطلع علی الافئدة ایقاد نار به معنای شعله‏ور ساختن آتش است.

و کلمه اطلاع و طلوع بر هر چیز به معنای اشراف بر آن چیز، و ظاهر شدن آن است، و کلمه افئدة جمع کلمه فؤاد است که به معنای قلب است، و مراد از قلب در اصطلاح قرآن کریم (عضو صنوبری شکل که تلمبه خون برای رساندن آن به سراسر بدن است نیست بلکه) چیزی است به نام نفس انسانیت، که شعور و فکر بشر از آن ناشی می‏شود.

و گویا مراد از اطلاع آتش بر قلوب این است که آتش دوزخ باطن آدمی را می‏سوزاند، همانطور که ظاهرش را می‏سوزاند، به خلاف آتش دنیا که تنها ظاهر را می‏سوزاند.

قرآن درباره سوزاندن آتش جهنم فرموده: وقودها الناس و الحجارة.                         

انها علیهم مؤصدة یعنی آتش بر آنان منطبق است، به این معنا که از آنان احدی بیرون آتش نمی‏ماند،  و از داخل آن نجات نمی‏یابد.

فی عمد ممددة کلمه عمد - با فتحه عین و فتحه میم - جمع عمود (ستون) است، و کلمه ممدده اسم مفعول از مصدر تمدید است، و تمدید مبالغه در مد (کشیدن) است. 

بعضی از مفسرین گفته‏اند: منظور از عمد ممدده گل میخ‏هایی است که اهل عذاب را میخکوب می‏کند.

بعضی دیگر گفته‏اند: عمد ممدده تنه‏های درختان است که چون مقطار، زندانی را با آن می‏بندند، و مقطار چوب و یا تنه درختی بسیار سنگین است، که در آن سوراخهایی باز می‏کردند تا پاهای دزدان و سایر مجرمین زندانی را در آن سوراخها کنند، بعضی دیگر معانی دیگری برای آن کرده‏اند.

 

بحث روایتی

در روح المعانی در ذیل آیه ویل لکل همزة لمزة گفته است این سوره بنا به روایتی که ابن ابی حاتم از طریق ابن اسحاق از عثمان بن عمر نقل کرده، در شان ابی بن خلف و بنا به روایتی که سدی نقل کرده در شان ابی بن عمر و ثقفی، معروف به اخنس بن شریق نازل شده، چون مردی هرزه دهن بود، بسیار غیبت مردم را می‏کرد، و به آنان تهمت می‏زد و بنا بر آنچه ابن اسحاق نقل کرده امیة بن خلف جمحی نسبت به رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) همز و لمز می‏کرد، و بنا بر آنچه ابن جریر و غیر او از مجاهد نقل کرده‏اند، در باره جمیل بن عامر و بنابر آنچه دیگران گفته‏اند در شان ولید بن مغیره و بدگوئیش نسبت به رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) و سعی در تنقیص آن جناب نازل شده، و بنابر قولی دیگر در شان عاص بن وائل نازل شده است.

مؤلف: روح المعانی سپس گفته: ممکن است در باره همه نامبردگان نازل شده باشد.

ولی به نظر ما بعید نیست که راویان احادیث نامبرده، هر یک به سلیقه خود سوره را بر یکی از نامبردگان تطبیق کرده‏اند، و از اینگونه تطبیق‏ها در روایات شان نزول بسیار است.

و در تفسیر قمی در معنای کلمه لمزة آمده که این کلمه به کسی اطلاق می‏شود که با سر و گردن خود ژست می‏گیرد، و چون فقیری و یا سائلی را ببیند ناراحت می‏شود.

و در معنای جمله الذی جمع مالا و عدده آمده: یعنی می‏شمارد و سر جایش می‏گذارد.

و در همان تفسیر در ذیل آیه التی تطلع علی الافئدة آمده که بر دلها شعله می‏زند، و ابوذر غفاری (رضی الله عنه) فرموده: به متکبرین دو چیز را بشارت دهید، یکی اینکه به سینه‏هایشان داغ بگذارند و دیگر اینکه پشتشان را بر زمین بکشند.

و در ذیل آیه انها علیهم مؤصدة آمده که آتش دوزخ همه اهل دوزخ را فرا می‏گیرد فی عمد ممددة، یعنی وقتی کنده و زنجیرها بر آنان استوار می‏گردد به خدا سوگند که پوستشان را می‏خورد.

و در مجمع البیان است که عیاشی به سند خود از محمد بن نعمان احول از حمران بن اعین از امام باقر (علیه‏السلام‏) روایت کرده که فرمود: کفار و مشرکین در قیامت اهل توحید را که به خاطر گناهان در آتش شده‏اند سرزنش می‏کنند، که امروز نمی‏بینیم که توحید شما دردی از شما دوا کرده باشد، چون می‏بینیم خدا فرقی میان ما و شما نگذاشت، در این هنگام خدای تعالی برای اهل توحید غیرت به خرج می‏دهد و به ملائکه دستور می‏دهد اهل توحید را شفاعت کنید، آنان هر کس را که خدا خواسته باشد شفاعت می‏کنند، سپس به انبیا دستور می‏دهد شفاعت کنید، آنان هم هر کسی را که خدا خواسته باشد شفاعت می‏کنند، سپس به مؤمنین دستور می‏دهد شفاعت کنید، مؤمنین نیز هر کس را که خدا خواسته باشد شفاعت می‏کنند، آنگاه خدای تعالی می‏فرماید: من از همه اینان مهربانترم، به رحمت من از آتش خارج شوید، و همه چون مور و ملخ بیرون می‏آیند.

آنگاه امام باقر (علیه‏السلام‏) فرمود: سپس عمد کشیده می‏شود و راه نجات را برویشان می‏بندد و به خدا سوگند که خلود از اینجا شروع می‏شود.

 التماس دعا

  
نویسنده : علی مهدوی ; ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱۸