تفسیر المیزان قرآن کریم

تفسیر المیزان قرآن کریم

تفسیر سوره ی تکاثر

تفسیر سوره ی تکاثر از کتاب تفسیر المیزان

حضرت علامه طباطبایی رحمة الله علیه

به نقل از نرم افزار قرآنی سلیم

سوره تکاثر مکی است و هشت آیه دارد.

ترجمه آیات

 

به نام خدای رحمان و رحیم

مسابقه و مفاخره در داشتن مال و نفرات بیشتر شما را از سعادت واقعیتان به خود مشغول کرد (1).

تا آنجا که برای شمردن نیاکان خود به قبرستان رفتید (2).

نه، این مفاخرتها دردی را از شما دوا نمی‏کند و به زودی خواهید فهمید (3).

نه، تاکید می‏کنم که به زودی خواهید فهمید (4).

نه، باز تاکید می‏کنم که اگر به علم الیقین برسید (5).

آن وقت دوزخ را خواهید دید (6).

آن وقت به عین الیقینش مشاهده خواهید کرد (7).

و سپس در آن روز از نعیم خدا بازخواست خواهید شد (8).

 

تفسیرآیات

 

این سوره مردم را به شدت توبیخ می‏کند بر اینکه با تکاثر ورزیدن و مسابقه گذاشتن 

در جمع مال و اولاد و یاوران با یکدیگر از خدای تعالی و از سعادت واقعی خود بی‏خبر می‏مانند، از تبعات و آثار سوء خسران‏آور این سرگرمی غفلت می‏ورزند.

و ایشان را تهدید می‏کند به اینکه به زودی نتیجه سرگرمی‏های بیهوده خود را می‏دانند و می‏بینند، و به زودی از این نعمت‏ها که در اختیارشان گذاشته شده بود تا شکرش را بجای آورند بازخواست می‏شوند، که چرا در شکرگزاری خدا خود را به نادانی زدید، و به کارهای بیهوده سرگرم کردید، و چرا نعمت خدا را با کفران مقابله نمودید.

و این سوره از نظر سیاقی که دارد هم با مکی بودن می‏سازد، و هم با مدنی بودن، و به زودی روایات در سبب نزول آن در بحث روایتی خواهد آمد ان شاء الله.

الهیکم التکاثر حتی زرتم المقابر در مفردات می‏گوید: کلمه لهو به معنای هر کار بیهوده و بی‏ارزشی است که آدمی را از کار مهم و پر ارزش باز بدارد، وقتی می‏گویند: الهاه کذا معنایش این است که آن کار بیهوده وی را مشغول به خود کرد و از کاری مهم‏تر بازش داشت و در قرآن کریم آمده: الهیکم التکاثر.

اما کلمه تکاثر و مکاثرة که اولی مصدر باب تفاعل، و دومی باب مفاعله است، هر دو به معنای آن است که جمعی در کثرت مال و اولاد و عزت با یکدیگر مبارات و مفاخره کنند.

و در معنای مقابر گفته جمع مقبره است، که - به کسره میم و فتحه آن - به معنای محل قبر است، و در قرآن کریم آمده، آنجا که فرموده: ...

بروید به ادامه ی مطلب...

ادامه ی مطلب...

حتی زرتم المقابر و زیارت مقابر کنایه از مردن است.

و بنا به معنایی که او کرده و بنابر آنچه به کمک سیاق فهمیده می‏شود معنای آیه این است که: تکاثر و مفاخرت شما در داشتن مال و زینت دنیا، و مسابقه گذشتنتان در جمع عده و عده، شما را از آنچه واجب بود بر شما بازداشت، و آن عبارت بود از ذکر خدا، در نتیجه عمری را به غفلت گذراندید، تا مرگتان فرا رسید.

بعضی آیه را چنین معنا کرده‏اند که: مباهات کردن و افتخار نمودن به کثرت نفرات،  شما را به خود مشغول نموده، عمری را به این کار لغو گذراندید که این عده بگویند رجال ما بیشتر است، و آن عده دیگر بگویند ما بیشتریم و به این هم اکتفا نکردید تا آنکه به سر قبر مردگان خود رفته، عدد آنها را به عدد زنده‏هایتان افزودید، و به مردگان بیشتر خود مباهات کردید.

و اساس این معنا روایاتی است که در شان نزول سوره وارد شده، که دو قبیله از انصار با یکدیگر تفاخر می‏کردند به داشتن مردانی از زندگان و در آخر از مردگان، و در بعضی دیگر آمده که این جریان در مکه اتفاق افتاد، بنی عبد مناف با بنی سهم مفاخرت کردند، و به مفاخرت داشتن نفرات زنده اکتفا ننموده، در آخر مردگان را هم به حساب آوردند، و سوره مورد بحث در شان آنان نازل شد، و داستانش در بحث روایتی خواهد آمد ان شاء الله.

کلا سوف تعلمون این جمله ردع و تخطئه ایشان است از اینکه با سرگرمی به چنین امر بیهوده‏ای از اهداف مهمشان باز مانند.

و جمله به زودی خواهید فهمید تهدید ایشان است و معنایش - به طوری که از مقام بدست می‏آید - این است که: به زودی به آثار سوء این غفلت خود آگاه خواهید شد، و وقتی از زندگی دنیا منقطع شدید آن آثار سوء را خواهید شناخت.

ثم کلا سوف تعلمون این جمله ردع و تخطئه قبلی را تاکید می‏کند.

ولی بعضی گفته‏اند تاکید آن نیست، بلکه اولی مربوط به آگهی آنان در هنگام مرگ و دومی به آگهی در روز قیامت است.

کلا لو تعلمون علم الیقین لترون الجحیم این جمله ردعی است بعد از ردع تا سه بار آن را تکرار نموده، تا مطلب را تاکید کرده باشد، و کلمه یقین به معنای علمی است که شک و تردید در آن راه نداشته باشد، و جواب لو - اگر در جمله اگر به علم یقین بدانید حذف شده، تقدیر کلام لو تعلمون الامر بعلم الیقین لشغلکم ما تعلمون عن التباهی و التفاخر بالکثرة - اگر به علم یقین حقیقت امر را ببینید آنچه ببینید شما را از مفاخرت به کثرت نفرات باز خواهد داشت بوده است.

و جمله لترون الجحیم کلامی از نو است، و لام در آن لام قسم است، می‏فرماید: سوگند می‏خورم که به زودی جحیم را که جزای این مفاخرت است خواهید دید.

دیگران اینطور تفسیر کرده و استدلال کرده‏اند به اینکه جمله لترون الجحیم نمی‏تواند جواب حرف لو باشد، چون این حرف امتناع را می‏رساند، بر سر هر جمله در آید می‏فهماند مضمون این جمله نشدنی است، و رؤیت هر چیزی به معنای تحقق وقوع آن است، و جواب نشدنی، شدنی قرار نمی‏گیرد.

و این تفسیر مبنی بر این است که مراد از رؤیت جحیم، رؤیت آن در قیامت باشد، و آیه شریفه بخواهد به مضمون آیه و برزت الجحیم لمن یری اشاره کند، و این خیلی مسلم نیست، بلکه از ظاهر کلام بر می‏آید که مراد از دیدن جحیم، دیدن آن در دنیا و قبل از قیامت و به چشم بصیرت است، منظور رؤیت قلب است، که به طوری که از آیه زیر استفاده می‏شود خود از آثار علم الیقین است، و کذلک نری ابراهیم ملکوت السماوات و الأرض و لیکون من الموقنین، که بحث در پیرامون آن گذشت، و این رؤیت قلبی قبل از قیامت است، و برای مردمی که سرگرم مفاخرتند دست نمی‏دهد، بلکه در مورد آنان امری ممتنع است، چون چنین افرادی ممکن نیست علم الیقین پیدا کنند.

ثم لترونها عین الیقین مراد از عین الیقین خود یقین است، و معنایش این است که جحیم را با یقین محض می‏بینند، و مراد از علم یقین در آیه قبل مشاهده دوزخ با چشم بصیرت و در دنیا است، و به عین الیقین دیدن آن در قیامت با چشم ظاهر است، دلیلش آیه بعدی است که سخن از سؤال و بازخواست در قیامت دارد، می‏فرماید: ثم لتسئلن یومئذ عن النعیم.

ولی بعضی از مفسرین گفته‏اند، مراد از رؤیت اولی، قبل از دخول در جحیم، و مراد از دومی بعد از دخول در آن است، و خلاصه منظور از هر دو رؤیت در قیامت است.

بعضی دیگر گفته‏اند: منظور از رؤیت اولی معرفت، و از دومی دیدن و مشاهده است.

بعضی هم گفته‏اند. مراد یک رؤیت است، و تکرارش صرفا برای فهماندن استمرار و خلود در دوزخ است.

و بعضی وجوهی دیگر گفته‏اند، که همه آنها ضعیف است.

ثم لتسئلن یومئذ عن النعیم از ظاهر سیاق بر می‏آید که خطاب باز خواست می‏شوید و همچنین خطابهای قبلی الهیکم، زرتم، تعلمون و ترون همه به عموم مردم است، بدان جهت که در بین آنان کسانی هستند که سرگرم به نعمت‏های پروردگار خود شده، از خود پروردگار بی‏خبر ماندند، تکاثر در نعمت از یاد صاحبان نعمت بی‏خبرشان کرده، آری توبیخ و تهدید این سوره به ظاهر متوجه طایفه خاصی نیست، بلکه متوجه عموم مردم است، ولی در واقع متوجه طایفه خاصی از ایشان است، و آن همان کسانی است که تکاثر از خدا بی‏خبرشان کرده.

و همچنین از ظاهر سیاق بر می‏آید که مراد از نعیم، مطلق نعمت‏ها است، یعنی هر چیزی که کلمه نعمت بر آن صادق باشد، پس هر انسانی از هر نعمتی که خدا به او داده بازخواست خواهد شد.

برای اینکه نعمت - یعنی هر چیزی که سازگار با زندگی و کمال منعم علیه است، و به نوعی خیر و منفعت او را تضمین می‏کند - وقتی نعمت می‏شود که در موردی استعمالش کند که این استعمال سعادتی برای او باشد، و از آن سعادت سود ببرد، اما اگر در خلاف آن به کار ببرد، مثلا نعمت آب را در سوراخ گوش خود بریزد دیگر نعمت نیست چون آب سازگار با گوش نیست، هر چند که خودش فی نفسه نعمت است. 

و خدای تعالی انسان را آفریده، و غایت و هدف نهایی از خلقتش را که همان سعادت او و منتهی درجه کمال او است تقرب عبودی به درگاه خود قرار داده، همچنان که خودش فرمود: و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون، و این تقرب عبودی همان ولایت الهی نسبت به بنده‏اش می‏باشد، و خدای سبحان تمامی آنچه مایه سعادت او است و از آن در سلوکش به سوی غایتی که برای آتش خلق کرده منتفع می‏شود، و آن عبارت است از همه نعمت‏های ظاهری و باطنی که در اختیار او نهاده.

پس استعمال این نعمت‏ها به طریق خداپسندانه که انسان را به غایت مطلوبش برساند همان طریقی است که آدمی را به غایت و هدف از خلقتش که همان اطاعت است می‏رساند، و استعمال آنها به طور دلخواه و بدون در نظر گرفتن اینکه این نعمت‏ها وسیله‏اند نه هدف، گمراهی و بریدن از هدف است، و این خود معصیت است، چون خدای سبحان به قضایی رد و تبدیل ناپذیر حکم کرده که انسان به سویش برگردد تا از عملش بازخواست نموده، به حساب اعمالش برسد، و بر طبق آن جزایش دهد، و عمل بنده که گفتیم به حسابش می‏رسند همان استعمال نعمت‏های الهی است، (اگر دروغ و تهمت و غیبت و مجامله و چه و چه است استعمال زبان است، که یکی از بزرگترین نعمتهای او است، و اگر زنا و دزدی و قتل نفس است استعمال آلت تناسلی و استعمال دست و سایر جوارح است) و لذا خدای تعالی می‏فرماید: و ان لیس للانسان الا ما سعی و ان سعیه سوف یری ثم یجزاه الجزاء الاوفی و أن الی ربک المنتهی، پس سؤال از عمل بنده سؤال از نعیم الهی است، که به چه صورت مصرفش کرد، آیا شکر نعمت را بجای آورد، و یا آن را کفران نمود؟

 

بحث روایتی

در مجمع البیان است که بعضی گفته‏اند: این سوره در باره یهود نازل شده که گفته بودند: عده ما از جمعیت بنی فلان و بنی فلان و بنی فلان بیشتر است، و خلاصه ما از همه این سه قبیله نیرومندتریم، همین معنا آنان را به خود مشغول کرد تا گمراه از دنیا رفتند - نقل از قتاده.

بعضی دیگر گفته‏اند: درباره شاخه‏ای از انصار نازل شده که با شاخه‏ای دیگر تفاخر کردند - نقل از ابی بریده.

و بعضی گفته‏اند درباره دو قبیله از قریش نازل شده، یعنی بنی عبد مناف بن قصی، و بنی سهم بن عمرو که با یکدیگر تکاثر نموده، اشراف خود را می‏شمردند، و عدد اشراف بنی عبد مناف بیشتر شد، آنگاه بنی سهم بن عمرو زیر بار نرفته، گفتند باید مرده‏هایمان را هم به شمار آوریم، شروع کردند به شمردن قبرها، این قبر فلانی است و این قبر فلانی، و در نتیجه عدد بنی سهم بیشتر شد، چون در دوران جاهلیت عدد آنان بیشتر بود - نقل از مقاتل و کلبی.

و در تفسیر برهان از برقی از پدرش از ابن ابی عمیر از هشام بن سالم از امام صادق (علیه‏السلام‏) روایت کرده که در تفسیر آیه لو تعلمون علم الیقین فرموده: علم الیقین دیدن به چشم است.

مؤلف: این روایت معنایی را که ما کردیم تایید می‏کند.

و در تفسیر قمی به سند خود از جمیل از امام صادق (علیه‏السلام‏) روایت کرده که گفت: به آن حضرت عرضه داشتم معنای آیه لتسئلن یومئذ عن النعیم چیست؟فرمود: این امت بازخواست می‏شود از نعمت رسول الله، و سپس از نعمت ائمه اهل‏بیتش.

و در کافی به سند خود از ابی خالد کابلی روایت آورده که گفت: وارد شدم بر امام ابوجعفر (علیه‏السلام‏) دستور داد غذا آوردند، من با آن جناب طعام خوردم، طعامی که پاکیزه‏تر و لطیف‏تر از آن در عمرم نخورده بودم، همینکه از طعام فارغ شدیم، فرمود: ای ابو خالد این طعام را چگونه دیدی؟و یا فرمود: طعام ما را چگونه دیدی؟ عرضه داشتم فدایت شوم، من در عمرم طعامی پاکیزه‏تر و نظیف‏تر از این نخورده بودم، ولی در حین خوردن به یاد آیه افتادم که خدای تعالی می‏فرماید: ثم لتسئلن یومئذ عن النعیم پس حضرت فرمود: خدای تعالی از خوردن شما نمی‏پرسد، تنها از آن دین حقی که شما بر آنید بازخواست می‏کند.

و نیز در آن کتاب به سند خود از ابو حمزه روایت کرده که گفت: با جماعتی نزد امام صادق (علیه‏السلام‏) بودیم، حضرت دستور داد طعام بیاورند، طعامی آوردند که در تمام عمرمان لذیذتر و خوشبوتر از آن نخورده بودیم، بعد خرمایی آوردند که آنقدر شفاف و صاف و زیبا بود که همه را به تماشا واداشت، مردی از حضار گفت: به زودی از این نعیمی که نزد پسر پیغمبر از آن متنعم شدید بازخواست می‏شوید، امام (علیه‏السلام‏) فرمود: خدای عز و جل کریم‏تر و شانش جلیل‏تر از آن است که طعامی به بنده‏اش بدهد، و آن را برای شما حلال و گوارا بسازد، آن وقت بازخواستتان کند که چرا خوردید؟ بلکه منظور از نعیم در آیه لتسئلن یومئذ عن النعیم تنها نعمت محمد و آل محمد (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) است که به شما ارزانی داشته.

مؤلف: و این معنا به طرق دیگر و عبارات مختلفی از ائمه اهل بیت (علیهم‏السلام‏) روایت شده، و در بعضی از آنها آمده که منظور از نعیم، ولایت (دوستی و اطاعت) ما اهل بیت است.

و برگشت این معنا به همان معنایی است که ما خاطرنشان ساخته و گفتیم، منظور از نعیم تمامی نعمت‏هایی است که خدای تعالی به بشر انعام فرموده، بدان جهت که نعمت است، (و ولایت اهل بیت از ارزنده‏ترین مصادیق آن است بلکه با راهنمایی امامان است که استعمال نعمت شکر می‏شود نه کفران).

توضیح اینکه نعمت‏هایی که خدای تعالی به آدمی ارزانی داشته اگر انسان مورد بازخواست از آنها قرار می‏گیرد، از این جهت نیست که نعمت‏ها مثلا گوشت بوده یا نان یا خرما و یا آب خنک، و یا مثلا چشم یا گوش و یا دست و پا بوده، بلکه از این جهت از آنها پرسش می‏شود که خدای تعالی آنها را آفریده تا نعمت بشر باشند، و آنها را در طریق کمال بشر و رسیدنش به قرب عبودی واسطه و وسیله کرده، که بیانش به طور اشاره گذشت، و بشر را دعوت کرده که آن نعمت‏ها را به عنوان شکر مصرف کند، و طوری استعمال کند که آن استعمال شکر شمرده شود نه کفران پس آنچه از آن بازخواست می‏شویم نعمت است بدان جهت که نعمت است، نه بدان جهت که خوردنی یا پوشیدنی و یا اعضای ذی قیمت بدنی است، و معلوم است که خود آدمی نمی‏تواند تشخیص دهد که داده‏های خدای تعالی را چگونه استعمال کند تا نعمت شود، و یا به عبارت دیگر شکر باشد نه کفران، تنها راهنما در این باب دین خداست که رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) آن را آورده، و امامانی از اهل بیت خود را برای بیان آن دین نصب فرموده.

پس برگشت سؤال از نعیم، سؤال از عمل به دین است، در هر حرکت و سکون.

و نیز این معنا معلوم است که سؤال از نعیم که گفتیم سؤال از دین است سؤال از رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) و امامان بعد از آن جناب است که خدا اطاعتشان را واجب و پیرویشان را در سلوک الی الله فریضه کرده، و طریق سلوک الی الله است، همان استعمال نعمت است به آن نحوی که رسول و امامان دستور داده‏اند.

روایت ابی خالد که در آن حضرت ابو جعفر (علیه‏السلام‏) فرمود: تنها از آن دین حقی که شما بر آنید بازخواست می‏کند به همین معنا اشاره می‏کند که منظور از سؤال از نعیم، سؤال از دین است.

و دو روایت جمیل و ابی حمزه که نقل کردیم، و در هر دو امام صادق (علیه‏السلام‏) فرمود: این امت بازخواست می‏شود از نعمت رسول الله، و سپس از نعمت ائمه اهل‏بیتش به این معنا اشاره دارند که منظور از نعیم، رسول و امامان اهل بیت او است.

و در بعضی از روایات آمده که نعیمی که بشر از آن بازخواست می‏شود رسول الله (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) است که خدا او را بر همه اهل عالم انعام کرد تا از گرداب ضلالت نجاتشان دهد.

و در بعضی دیگر آمده: ولایت ما اهل بیت است، و برگشت همه به یک معنا است، و ولایت اهل بیت عبارت است از واجب دانستن اطاعت و پیروی آنان، در هرگفتار و کرداری که در سلوک طریق عبودیت دارند.

و در مجمع البیان آمده که بعضی گفته‏اند: منظور از نعیم صحت و فراغت است، - نقل از عکرمه.

و مؤید آن روایتی است که ابن عباس از رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) نقل کرده که فرمود: دو نعمت است که بسیاری از مردم در آن مغبونند، یکی سلامتی و یکی فراغت.

و نیز در مجمع البیان است که بعضی گفته‏اند: نعیم عبارت است از امنیت و صحت، نقل از مجاهد و عبد الله بن مسعود.

و این معنا از امام ابو جعفر و ابی عبد الله (علیه‏السلام‏) نیز روایت شده.

مؤلف: و در بعضی از روایات دیگر از طرق اهل سنت آمده که: نعیم عبارت است از خرما و آب خنک.

و در بعضی دیگر چیزهایی دیگر ذکر شده، که باید همه آنها حمل شود بر اینکه خواسته‏اند مثالی برای نعمت ذکر کرده باشند.

و در حدیث نبوی از طرق اهل سنت این معنا نیز آمده که سه چیز است که بنده خدا از آن بازخواست نمی‏شود: یکی خرقه‏ای که عورت خود را با آن بپوشاند، و یکی پاره‏نانی که با آن سد رمق کند، و سوم خانه‏ای که از سرما و گرما حفظش نماید ...  این حدیث هم باید حمل شود بر اینکه خدای تعالی در بازخواست از ضروریات زندگی سخت‏گیری و مناقشه نمی‏کند، و خدا داناتر است.

 

التماس دعا


  
نویسنده : علی مهدوی ; ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢۱