تفسیر المیزان قرآن کریم

تفسیر المیزان قرآن کریم

تفسیر سوره ی بقره(آیات58تا61)

گلسوره ی بقرهگل

گل از تفسیر المیزان علامه طباطبایی(رحمة الله علیه)گل

گلبه نقل از نرم افزار قرآنی سلیمگل

گلآیات62تا68گل

گلگلگلگلگل

گلترجمه آیاتگل

 

و چون گفتیم باین شهر درآئید و از هر جای آن خواستید بفراوانی بخورید و از این در سجده‏کنان درون روید و بگوئید: گناهان ما را فرو ریز تا گناهان شما را بیامرزیم و نیکوکاران را فزونی دهیم (58).

و کسانیکه ستم کردند سخنی جز آنچه دستور داشتند بگفتند و بر آنها که ستم کردند بخاطر کارهای ناروا که همی کردند از آسمان عذابی نازل کردیم (59).

و چون موسی برای قوم خویش آب همی خواست گفتیم عصای خود باین سنگ بزن تا دوازده چشمه از آن بشکافد که هر گروهی آبخور خویش بدانست روزی خدا را بخورید و بنوشید و در زمین به تباهکاری سر مکشید (60).

و چون گفتید ای موسی ما بیک خوراک نمی‏توانیم بسازیم پروردگار خویش را بخوان تا از آنچه زمین همی رویاند از سبزی و خیار و سیر و عدس و پیازش برای ما بیرون آورد، گفت چگونه پست‏تر را با بهتر عوض می‏کنید بشهر فرود آئید تا این چیزها که خواستید بیابید و ذلت و مسکنت بر آنان مقرر شد و بغضب خدا مبتلا شدند زیرا آیه‏های خدا را انکار همی کردند و پیامبران را بناروا همی کشتند زیرا نافرمان شده بودند و تعدی همی کردند (61).

 

گلتفسیر آیاتگل

 

(رجزا من السماء) رجز بمعنای عذابست.

(و لا تعثوا) الخ، کلمه عیث، و عثی، هر دو بمعنای شدیدترین فساد است.

(و قثائها و فومها) الخ، قثاء خیار، و فوم سیر، و یا گندم است.

(و بائوا بغضب) یعنی برگشتند.

(ذلک بائهم کانوا یکفرون) الخ، این جمله تعلیل مطالب قبل است.

(ذلک بما عصوا) الخ، این نیز تعلیل آن تعلیل است، در نتیجه نافرمانی و مداومت آنان در تجاوز، علت کفرشان بایات خدا و پیغمبرکشی شد، همچنانکه در جای دیگر عاقبت نافرمانی را کفر دانسته، و فرموده: (ثم کان عاقبة الذین اساؤا السوآی، أن کذبوا بایات الله، و کانوا بها یستهزؤن، پس عاقبت آنها که بدی می‏کردند، این شد که بایات خدا تکذیب نموده آنها را استهزاء کنند)، و در تعلیل دوم که تعلیل بمعصیت است، وجهی است که در بحث بعدی خواهد آمد انشاء الله تعالی.

بحث روایتی در تفسیر عیاشی، در ذیل آیه (و واعدنا موسی اربعین لیلة)، از امام ابی جعفر (علیه‏السلام‏) روایت آورده که فرمود: (در علم و تقدیر خدا گذشته بود، که موسی سی روز در میقات باشد، و لکن از خدا بدائی حاصل شد، و ده روز بر آن اضافه کرد، و در نتیجه میقات اولی و دومی چهل روز تمام شد.

مؤلف: این روایت بیان قبلی ما را که گفتیم: چهل روز مجموع دو میقات است، تایید می‏کند.

و در در منثور است، که علی (علیه‏السلام‏) در ذیل آیه: (و اذ قال موسی لقومه یا قوم انکم ظلمتم انفسکم) الخ، فرمود: بنی اسرائیل از موسی (علیه‏السلام‏) پرسیدند: توبه ما چیست؟ فرمود: بجان هم بیفتید، و یکدگر را بکشید، پس بنی اسرائیل کاردها برداشته، برادر برادر خود را، و پدر فرزند خود را بکشت، و باکی نکرد از اینکه چه کسی در جلو کاردش می‏آید، تا هفتاد هزار نفر کشته شد، پس خدایتعالی بموسی وحی کرد: بایشان دستور ده: دست از کشتار بردارند، که خدا هم کشته‏ها را آمرزید، و هم از زنده‏ها درگذشت.

و در تفسیر قمی از معصوم نقل شده که فرمود: وقتی موسی از میانه قوم بسوی میقات بیرون شد، و پس از انجام میقات بمیانه قوم برگشت، و دید که گوساله‏پرست شده‏اند، بایشان گفت: ای قوم شما بخود ظلم کردید، که گوساله پرستیدید، اینک باید که توبه بدرگاه آفریدگار خود برید، پس بکشتار یکدگر بپردازید، که این بهترین راه توبه شما نزد پروردگار شما است، پرسیدند: چطور خود را بکشیم؟ فرمود: صبح همگی با کارد یا آهن در بیت المقدس حاضر شوید، همینکه من بمنبر بنی اسرائیل بالا رفتم، روی خود را بپوشانید، که کسی کسی را نشناسد، آنگاه بجان هم بیفتید، و یکدگر را بکشید.

فردای آنروز هفتاد هزار نفر از آنها که گوساله پرستیدند، در بیت المقدس جمع شدند، همینکه نماز موسی و ایشان تمام شد، موسی بمنبر رفت، و مردم بجان هم افتادند، تا آنکه جبرئیل نازل شد، و گفت: بایشان فرمان بده: دست از کشتن بردارند، که خدا توبه‏شان را پذیرفت، چون دست برداشتند، دیدند ده هزار نفرشان کشته شده، و آیه: (ذلکم خیر لکم عند بارئکم، فتاب علیکم، انه هو التواب الرحیم)، راجع باین داستان نازل شده.

مؤلف: این روایت بطوریکه ملاحظه می‏فرمائید دلالت دارد بر اینکه جمله: (ذلکم خیر لکم، عند بارئکم)، هم سخن موسی بوده، و هم وحی خدا، معلوم میشود اول موسی آن فرمان را داده، و بعد خدا هم آنرا امضاء کرده است، و در حقیقت کشف کرده است، از اینکه این فرمان فرمانی تمام بوده، نه ناقص، چون از ظاهر امر بر می‏آید که ناقص بوده باشد، زیرا می‏فهماند موسی کشته شدن همه را خیر آنان دانسته، در حالیکه همه کشته نشدند، لذا خدای سبحان آن مقدار قتلی را که واقع شده، همان خیری معرفی کرده که موسی (علیه‏السلام‏) گفته بود، و این مطلب در سابق هم گذشت.

و نیز در تفسیر قمی در ذیل جمله: (و ظللنا علیکم الغمام، و انزلنا علیکم) الخ، فرموده: وقتی موسی بنی اسرائیل را از دریا عبور داد، در بیابانی وارد شدند، بموسی گفتند: ای موسی! تو ما را در این بیابان خواهی کشت، برای اینکه ما را از آبادی به بیابانی آورده‏ای، که نه سایه‏ایست، نه درختی، و نه آبی، و روزها ابری از کرانه افق برمیخاست، و بر بالای سر آنان می‏ایستاد، و سایه می‏انداخت، تا گرمای آفتاب ناراحتشان نکند، و در شب، من بر آنها نازل میشد، و روی گیاهان و بوته‏ها و سنگها می‏نشست، و ایشان میخوردند، و آخر شب مرغ بریان بر آنها نازل میشد، و داخل سفره‏هاشان می‏افتاد.

و چون میخوردند و سیر می‏شدند، و دنبالش آب مینوشیدند، آن مرغها دوباره پرواز می‏کردند، و می‏رفتند.

و سنگی با موسی بود، که همه روزه آنرا در وسط لشکر می‏گذاشت، و آنگاه با عصای خود بان می‏زد، دوازده چشمه از آن میجوشید، و هر چشمه بطرف تیره‏ای از بنی اسرائیل که دوازده تیره بودند، روان میشد.

و در کافی در ذیل جمله (و ما ظلمونا، ولکن کانوا انفسهم یظلمون)، از حضرت ابی الحسن ماضی موسی بن جعفر (علیه‏السلام‏) روایت کرده، که فرمود: خدا عزیزتر و منیع‏تر از آنست که کسی باو ظلم کند، و یا نسبت ظلم بخود دهد، و لکن خودش را با ما قاطی کرده، و ظلم ما را ظلم خود حساب کرده، و ولایت ما را ولایت خود دانسته، و در این باره قرآنی (آیه‏ای از قرآن) بر پیغمبرش نازل کرده، که (و ما ظلمونا، و لکن کانوا انفسهم یظلمون)، راوی میگوید: عرضه داشتم: این فرمایش شما معنای ظاهر قرآن (تنزیل) است، یا معنای باطن آن (تاویل) است؟ فرمود: (تنزیل) است.

مؤلف: قریب باین معنا از امام باقر (علیه‏السلام‏) نیز روایت شده، و کلمه (یظلم) در جمله: (اعز و امنع من ان یظلم)، صیغه مجهول است، و میخواهد جمله (و ما ظلمونا) را تفسیر کند، و جمله (و یا نسبت ظلم بخود دهد) صیغه معلوم است.

و اینکه فرمود: (ولکن خودش را با ما قاطی کرده)، معنایش این است که اگر فرموده: (بما)، و نفرموده: (بمن ظلم نکردند)، از این باب است که ما انبیاء و اوصیاء و امامان را از خودش دانسته.

و اینکه فرموده: (بله، این تنزیل است) وجهش این است که نفی در اینگونه موارد در جائی صحیح است که اثباتش هم صحیح باشد، و یا حد اقل کسی صحت اثبات آنرا توهم بکند، هیچوقت نمیگوئیم (دیوار نمی‏بیند و ظلم نمی‏کند)، مگر آنکه نکته‏ای ایجاب کرده باشد، و خدای سبحان اجل از آنست که در کلام مجیدش توهم مظلومیت را برای خود اثبات کند، و یا وقوع چنین چیزیرا جائز و ممکن بداند، پس اگر فرموده: (بما ظلم نکردند)، نکته این نفی همان قاطی کردنی است که امام فرمود، چون رسم است بزرگان همواره خدمتکاران و اعوان خود را با خود قاطی کرده، و در سخن گفتن کلمه (ما) را بکار می‏برند.

و در تفسیر عیاشی در ذیل جمله (ذلک بانهم یکفرون بایات الله)، از امام صادق (علیه‏السلام‏) روایت کرده، که آنجناب قرائت کردند: (ذلک بانهم کانوا یکفرون بایات الله، و یقتلون النبیین بغیر الحق، ذلک بما عصوا و کانوا یعتدون)، و سپس فرمودند: بخدا سوگند انبیاء را با دست خود نزدند، و با شمشیرهای خود نکشتند، و لکن سخنان ایشانرا شنیدند، و در نزد نااهلان، آنرا فاش کردند، در نتیجه دشمن ایشانرا گرفت، و کشت، پس مردم کاری کردند که انبیاء هم کشته شدند، و هم تجاوز شدند، و هم گرفتار مصائب گشتند.

مؤلف: در کافی نظیر این روایت آمده، و شاید امام (علیه‏السلام‏) این معنا را از جمله: (ذلک بما عصوا و کانوا یعتدون)، استفاده کرده، چون معنا ندارد قتل و مخصوصا قتل انبیاء و کفر بایات خدا را به معصیت تعلیل کنند، بلکه امر بعکس است، چون شدت و اهمیت از اینطرف است، و لکن عصیان بمعنای نپوشیدن اسرار، و حفظ نکردن آن، میتواند علت کشتن انبیاء واقع شود، و این را با آن تعلیل کنند.

 

گل التماس دعاگل

 

 

  
نویسنده : علی مهدوی ; ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۳۱