تفسیر المیزان قرآن کریم

تفسیر المیزان قرآن کریم

تفسیر سوره ی بقره(آیات94تا101)

گلتفسیر آیات٩۴تا١٠١سوره ی مبارکه ی بقرهگل

گلاز کتاب گرانقدر تفسیر المیزانگل

گلنوشته ی علامه محمدحسین طباطباییگل

گل(رحمة الله تعالی علیه)گل

گلبه نقل از نرم افزار قرآنی سلیمگل

گلگلگلگلگل

گلترجمه آیاتگل

 

94. بگو اگر (آنچنانکه مدعی هستید) سرای دیگر در نزد خدا مخصوص شما است نه سایر مردم پس آرزوی مرگ کنید اگر راست می‏گوئید.

95. ولی آنها هرگز به خاطر اعمال بدی که پیش از خود فرستاده‏اند آرزوی مردن نخواهند کرد و خداوند از ستمگران آگاه است.

96. آنها را حریصترین مردم حتی حریصتر از مشرکان بر زندگی (این دنیا و اندوختن ثروت) خواهی یافت (تا آنجا) که هر یک از آنها دوست دارد هزار سال عمر کند در حالی که این عمر طولانی او را از عقاب خداوند باز نخواهد داشت و خداوند به اعمال آنها بینا است.

97. (آنها می‏گویند چون فرشته‏ای که وحی بر تو نازل می‏کند جبرئیل است و ما با جبرئیل دشمن هستیم به تو ایمان نمی‏آوریم) بگو کسی که دشمن جبرئیل باشد (در حقیقت دشمن خدا است) چرا که او به فرمان خدا قرآن را بر قلب تو نازل کرده است، قرآنی که کتب آسمانی پیشین را تصدیق می‏کند و هدایت و بشارت برای مؤمنان است.

98. کسی که دشمن خدا و فرشتگان و فرستادگان او و جبرئیل و میکائیل باشد (کافر است و) خداوند دشمن کافران است.

99. نشانه‏های روشنی برای تو فرستادیم، و جز فاسقان کسی به آنها کفر نمی‏ورزد.

100. و آیا هر بار آنها (یهود) پیمانی (با خدا و پیامبر) بستند جمعی آن را دور نیفکندند؟ (و با آن مخالفت نکردند؟) و بیشتر آنها ایمان نمی‏آورند.

101. و هنگامی که فرستاده‏ای از سوی خدا به سراغشان آمد در حالی که با نشانه‏هائی که نزد آنها بود مطابقت داشت، جمعی از آنان که دارای کتاب بودند کتاب خدا را پشت سر افکندند، گوئی اصلا از آن خبر ندارند.

 

گلتفسیر آیاتگل

 

گروه از خود راضی

از تاریخ زندگی یهود - علاوه بر آیات مختلف قرآن مجید - چنین بر می‏آید که آنها خود را یک نژاد برتر می‏دانستند، و معتقد بودند گل سر سبد جامعه انسانیتند، بهشت به خاطر آنها آفریده شده!، و آتش جهنم با آنها چندان کاری ندارد! آنها فرزندان خدا و دوستان خاص او هستند، و خلاصه آنچه خوبان همه دارند آنها تنها دارند! این خود خواهی ابلهانه در آیات مختلفی از قرآن که سخن از یهود می‏گوید منعکس است.

در آیه 18 سوره مائده می‏خوانیم: نحن ابناء الله و احبائه: ما فرزندان خدا و دوستان خاص او هستیم.

و در آیه 111 سوره بقره می‏خوانیم: و قالوا لن یدخل الجنة الا من کان هودا او نصاری: آنها گفتند کسی در بهشت داخل نمی‏شود مگر اینکه یهودی یا نصرانی باشد.

و در آیه 80 سوره بقره می‏خوانیم و قالوا لن تمسنا النار الا ایاما معدودة: آتش دوزخ جز چند روزی به ما اصابت نخواهد کرد.

این پندارهای موهوم از یکسو آنها را به ظلم و جنایت و گناه و طغیان دعوت می‏کرد، و از سوی دیگر به کبر و خودپسندی و خود برتربینی.

قرآن مجید در آیات فوق پاسخ دندانشکنی می‏دهد می‏گوید: اگر (آنچنان که شما مدعی هستید) سرای آخرت نزد خدا مخصوص شما است نه سایر مردم پس آرزوی مرگ کنید اگر راست می‏گوئید (قل ان کانت لکم الدار الاخرة عند الله خالصة من دون الناس فتمنوا الموت ان کنتم صادقین).

آیا میل ندارید به جوار رحمت خدا پناه برید و نعمتهای بی پایان بهشت در اختیار شما باشد؟ آیا دوست، آرزوی دیدن محبوب خود را ندارد؟! یهود با گفتن این سخنها که بهشت مخصوص ما است یا ما چند روزی بیش در آتش نمی‏سوزیم، می‏خواستند مسلمانان را نسبت به آئینشان دلسرد کنند.

ولی قرآن پرده از روی دروغ و تزویر آنان بر می‏دارد، زیرا آنها به هیچوجه حاضر به ترک زندگی دنیا نیستند و این خود دلیل محکمی بر کذب آنها است، راستی اگر انسان چنان ایمانی به سرای آخرت داشته باشد چرا اینقدر به زندگی این جهان دل ببندد؟ و برای وصول به آن مرتکب هزار گونه جنایت شود؟ در آیه بعد، قرآن اضافه می‏کند: آنها هرگز تمنای مرگ نخواهند کرد، به خاطر اعمال بدی که پیش از خود فرستادند (و لن یتمنوه ابدا بما قدمت ایدیهم).

و خداوند از ستمگران، آگاه است (و الله علیم بالظالمین).

آری آنها می‏دانستند در پرونده اعمالشان چه نقطه‏های سیاه و تاریک وجود دارد، آنها از اعمال زشت و ننگین خود مطلع بودند، خدا نیز از اعمال این ستمگران آگاه است، بنا بر این سرای آخرت برای آنها سرای عذاب و شکنجه و رسوائی است و به همین دلیل خواهان آن نیستند.

آخرین آیه مورد بحث از حرص شدید آنها به مادیات چنین سخن می‏گوید تو آنها را حریصترین مردم بر زندگی می‏بینی (و لتجدنهم احرص الناس علی حیاة). حتی حریصتر از مشرکان (و من الذین اشرکوا).

حریص در اندوختن مال و ثروت، حریص در قبضه کردن دنیا، حریص در انحصارطلبی، آنها حتی از مشرکان که طبعا می‏بایست در جمع‏آوری اموال از همه حریصتر باشند و از هر راه بدست آورند باکی نداشته باشند حریصترند.

آنچنان علاقه به دنیا دارند که هر یک از آنها دوست دارد هزار سال عمر کند. (یود احدهم لو یعمر الف سنة).

برای جمع ثروت بیشتر یا به خاطر ترس از مجازات! آری هر یک تمنای عمر هزارساله دارد ولی این عمر طولانی او را از عذاب خداوند باز نخواهد داشت (و ما هو بمزحزحه من العذاب ان یعمر).

و اگر گمان کنند که خداوند از اعمالشان آگاه نیست، اشتباه می‏کنند خداوند نسبت به اعمال آنها بصیر و بینا است (و الله بصیر بما یعملون).

 

نکته‏ها:

1 - البته باید توجه داشت که مقصود از هزار سال، عدد هزار نیست، بلکه کنایه از عمر بسیار طولانی است و به تعبیر دیگر عدد تکثیر است نه تعداد.

بعضی از مفسران می‏گویند: عدد هزار در آن زمان بزرگترین عدد نزد عرب بوده و اعداد بزرگتر از آن نام مخصوصی نداشته است، و لذا رساترین تعبیر برای فزونی محسوب می‏شده است.

2 - تعبیر به علی حیاة (به صورت نکره) به گفته جمعی از مفسران برای تحقیر است یعنی آنها آنقدر به زندگی دنیا دل بسته‏اند که حتی پست‏ترین زندگی این جهان را که در نهایت بدبختی باشد بر سرای آخرت ترجیح می‏دهند.

 

3 - جنایات نژاد پرستان: بی شک سرچشمه بسیاری از جنگها و خونریزیها در طول تاریخ بشر، برتری‏جوئی نژادی بوده است، مخصوصا در جنگ جهانی اول و دوم که بزرگترین رقم تلفات و ویرانی را در تاریخ همراه داشت، عامل نژاد پرستی آلمانها (یا حزب نازی) عامل غیر قابل انکاری بود.

و اگر بنا شود نژاد پرستان جهان را رده‏بندی کنیم بدون شک یهود در رده‏های بالا قرار خواهند گرفت، هم اکنون کشوری را که آنها به نام اسرائیل تشکیل داده‏اند بر مبنای همین مساله نژاد تاسیس شده، چه جنایتهای هولناکی که برای تشکیل آن مرتکب شدند، و چه جنایات وحشتناکی که برای نگهداری آن مرتکب می‏شوند.

آنها حتی آئین موسی (علیه‏السلام‏) را در نژاد خود محصور ساخته‏اند، و اگر کسی از غیر نژاد یهود بخواهد این آئین را بپذیرد برای آنها جالب نیست، به همین دلیل تبلیغ و دعوت به سوی آئین خود در میان اقوام دیگر نمی‏کنند.

همین وضع خاص آنها سبب شده که در انظار جهانیان منفور گردند، چرا که مردم دنیا کسانی را که برای خود امتیازی بر دیگران قائل باشند هرگز دوست ندارند.

اصولا نژاد پرستی شعبه‏ای از شرک است و به همین دلیل اسلام شدیدا با آن مبارزه کرده و همه انسانها را از یک پدر و مادر می‏داند که امتیازشان تنها به تقوا و پرهیزکاری است.

 

4 - ریشه‏های ترس از مرگ: بیشتر مردم از مرگ می‏ترسند و وحشت دارند و پس از تحلیل و بررسی می‏بینیم که ریشه این ترس را یکی از دو چیز تشکیل می‏دهد:

1 - بسیاری از مردم مرگ را به معنی فنا و نیستی و نابودی تفسیر می‏کنند و بدیهی است که انسان از فنا و نیستی وحشت دارد، اگر انسان مرگ را به این معنی تفسیر کند حتما از آن گریزان خواهد بود، و لذا حتی در بهترین حالات زندگی و در اوج پیروزی فکر این مطلب که روزی این زندگی پایان می‏یابد، شهد زندگی را در کام آنان زهر می‏کند، و همیشه از این نظر نگرانند.

2 - افرادی که مرگ را پایان زندگی نمی‏دانند و مقدمه‏ای برای زندگی در سرائی وسیعتر و عالیتر می‏بینند به خاطر اعمال خود و خلافکاریها از مرگ وحشت دارند، زیرا مرگ را آغاز رسیدن به نتائج شوم اعمال خود می‏بینند، بنا بر این برای فرار از محاسبه الهی و کیفر اعمال، میل دارند هر چه بیشتر مرگ را به عقب بیندازند، آیه بالا اشاره به دسته دوم می‏کند.

ولی پیغمبران بزرگ خدا از یکسو ایمان به زندگی جاویدان بعد از مرگ را در دلها زنده کردند و چهره ظاهری وحشتناک مرگ را در نظرها دگرگون ساخته، چهره واقعی آن را که دریچه‏ای به زندگی عالیتر است به مردم نشان دادند.

و از سوی دیگر دعوت به پاکی عمل کردند تا وحشت از مرگ بخاطر کیفر اعمال نیز زائل گردد، بنا بر این مردم با ایمان از پایان زندگی و مرگ بهیچوجه وحشت ندارند.

 

ملت بهانه جو!

بررسی شأن نزول آیه فوق انسان را بار دیگر به یاد بهانه‏جوئیهای ملت یهود می‏اندازد که از زمان پیامبر بزرگوار موسی (علیه‏السلام‏) تا کنون این برنامه را دنبال کرده‏اند، و برای شانه خالی کردن از زیر بار حق هر زمان به سراغ بهانه‏ای می‏روند.

در اینجا چنانکه مشاهده می‏کنیم: تنها بهانه این است که چون جبرئیل فرشته وحی تو است و تکالیف سنگین خدا را ابلاغ می‏کند ما ایمان نمی‏آوریم، ما دشمن او هستیم اگر فرشته وحی میکائیل بود، بسیار خوب بود، ایمان می‏آوردیم؟.

از اینان باید پرسید مگر فرشتگان الهی با یکدیگر از نظر انجام وظیفه فرق دارند؟ اصولا مگر آنها طبق خواسته خودشان عمل می‏کنند یا از پیش خود چیزی می‏گویند؟ آنها همانگونه‏اند که قرآن معرفی کرده لا یعصون الله ما امرهم: هر چه خداوند دستور دهد همان را انجام می‏دهند (تحریم - 6).

به هر حال قرآن در پاسخ این بهانه‏جوئیها چنین می‏گوید: به آنها بگو هر کس دشمن جبرئیل باشد (در حقیقت دشمن خدا است) چرا که او به فرمان خدا قرآن را بر قلب تو نازل کرده است (قل من کان عدوا لجبریل فانه نزله علی قلبک باذن الله).

قرآنی که کتب آسمانی پیشین را تصدیق می‏کند (و هماهنگ با نشانه‏های آنها است) (مصدقا لما بین یدیه).

قرآنی که مایه هدایت و بشارت برای مؤمنان است (و هدی و بشری للمؤمنین).

در حقیقت در این آیه سه پاسخ به این گروه داده شده است: نخست اینکه جبرئیل چیزی از نزد خود نمی‏آورد هر چه هست باذن الله است.

دیگر اینکه نشانه صدق از کتب پیشین در آن وجود دارد چرا که مطابق نشانه‏های آنها است.

سوم اینکه محتوای آن خود دلیل بر اصالت و حقانیت آن می‏باشد.

آیه بعد همین موضوع را با تاکید بیشتر توام با تهدید بیان می‏کند و می‏گوید: هر کس دشمن خدا و فرشتگان و فرستادگان او و جبرئیل و میکائیل باشد خداوند دشمن او است، خدا دشمن کافران است (من کان عدوا لله و ملائکته و رسله و جبریل و میکال فان الله عدو للکافرین).

اشاره به اینکه اینها قابل تفکیک نیستند: الله، فرشتگان او، فرستادگان او، جبرئیل، میکائیل و هر فرشته دیگر، و در حقیقت دشمنی با یکی دشمنی با بقیه است.

به تعبیر دیگر دستورات الهی که تکامل بخش انسانهاست از سوی خداوند بوسیله فرشتگان بر پیامبران نازل می‏شود و اگر تفاوتی بین مأموریتهای آنها باشد از قبیل تقسیم مسئولیت است نه تضاد در ماموریت، آنها همه در مسیر یک هدف قرار دارند، بنابراین دشمنی با یکی از آنها، دشمنی با خدا است.

 

جبرئیل و میکاییل

نام جبریل سه بار، و نام میکاییل یکبار در قرآن مجید، در همین مورد آمده است و از همین آیات استفاده می‏شود که هر دو از فرشتگان بزرگ و مقرب خدایند (در تلفظات معمولی مسلمین جبرئیل و میکائیل هر دو با همزه و یاء تلفظ می‏شود، ولی در متن قرآن تنها به صورت جبریل و میکال آمده است) جمعی عقیده دارند که جبریل لفظی است عبرانی و اصل آن جبرئیل به معنی مرد خدا یا قوت خدا است (جبر به معنی قوت یا مرد و ئیل به معنی خدا است).

به موجب آیات مورد بحث جبرئیل پیک وحی خدا بر پیامبر، و نازل کننده قرآن بر قلب پاک او بوده است، در حالی که در سوره نحل آیه 102 واسطه وحی روح القدس معرفی شده.

و در سوره شعراء آیه 191 می‏خوانیم قرآن را روح الامین برای آن حضرت آورده، ولی همانگونه که مفسران تصریح کرده‏اند: منظور از روح القدس و روح الامین همان جبرئیل است.

ضمناً احادیثی در دست داریم که به موجب آنها جبرئیل به صورتهای گوناگون بر پیامبر نازل می‏شد و در مدینه جبرئیل غالباً به صورت دحیه کلبی که مردی بسیار زیبا بود بر آن حضرت نمایان می‏گشت.

از سوره نجم استفاده می‏شود که پیامبر (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) جبرئیل را دو بار (به صورت اصلیش) مشاهده کرد.

در کتب اسلامی معمولا چهار فرشته مقرب خدا را جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل شمرده‏اند که از میان اینها جبرئیل از همه برتر است.

در منابع یهود نیز سخن از جبریل و میکال آمده است، از جمله در کتاب دانیال جبرئیل به عنوان مغلوب کننده رئیس شیاطین و میکائیل به عنوان حامی قوم اسرائیل معرفی شده.

بعضی از محققان می‏گویند در منابع یهود چیزی که دلالت بر خصومت جبریل با آنها داشته باشد دیده نشده، و این خود مؤید آن است که اظهار عداوت یهودیان معاصر پیامبر (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) نسبت به جبریل یک بهانه بیش نبوده، تا بوسیله آن از پذیرش اسلام سر باز زنند، چرا که در منابع مذهبی خودشان ریشه‏ای نداشته است.

 

پیمان شکنان یهود

در نخستین آیه مورد بحث، قرآن به این حقیقت اشاره می‏کند که دلائل کافی و نشانه‏های روشن و آیات بینات در اختیار پیامبر اسلام (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) قرار دارد و آنها که انکار می‏کنند در حقیقت، پی به حقانیت دعوت او برده و به خاطر اغراض خاصی به مخالفت برخاسته‏اند، می‏گوید: ما بر تو آیات بینات نازل کردیم و جز فاسقان کسی به آنها کفر نمی‏ورزد (و لقد انزلنا الیک آیات بینات و ما یکفر بها الا الفاسقون).

تفکر در آیات قرآن برای هر انسان پاکدل و حقجوئی روشن کننده راهها است و با مطالعه این آیات می‏توان به صدق دعوت پیامبر اسلام (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) و عظمت قرآن پی برد، ولی این حقیقت را تنها کسانی درک می‏کنند که قلبشان بر اثر گناه تاریک نشده باشد، بنابر این جای تعجب نیست که فاسقان و آلودگان به گناه و آنها که از اطاعت فرمان خدا سر باز زده‏اند هرگز به آن ایمان نیاورند.

سپس به یکی از اوصاف بسیار بد جمعی از یهود یعنی پیمان شکنی که گویا با تاریخ آنها همراه است اشاره کرده می‏گوید: آیا هر بار آنان پیمانی با خدا و پیامبر بستند جمعی از آنها آن را دور نیفکندند و با آن مخالفت نکردند؟! (او کلما عاهدوا عهدا نبذه فریق منهم).

آری اکثرشان ایمان نمی‏آورند (بل اکثرهم لا یؤمنون).

خداوند از آنها در کوه طور پیمان گرفت که به فرمانهای تورات عمل کنند ولی سرانجام این پیمان را شکستند و فرمان او را زیر پا گذاردند.

و نیز از آنها پیمان گرفته شده بود که به پیامبر موعود (پیامبر اسلام که بشارت آمدنش در تورات داده شده بود) ایمان بیاورند به این پیمان نیز عمل نکردند.

یهود بنی نضیر و بنی قریظه هنگام ورود پیامبر اسلام به مدینه نیز با او پیمان بستند که لا اقل به دشمنانش کمک نکنند، ولی عاقبت این پیمان را هم شکستند و در جنگ احزاب با مشرکان مکه بر ضد اسلام همکاری کردند.

اساسا این شیوه دیرینه اکثریت یهود است که به عهد خویش پایبند نیستند و هم اکنون نیز به روشنی می‏بینیم که هر گاه منافع صهیونیستها و اسرائیل غاصب به خطر بیفتد، تمام عهدنامه‏های خصوصی و جهانی را زیر پا گذارده، و با بهانه‏های واهی همه را به دست فراموشی می‏سپارند.

آخرین آیه مورد بحث، تاکید صریحتر و گویاتری روی همین موضوع دارد می‏گوید: هنگامی که فرستاده‏ای از سوی خدا به سراغ آنها آمد و با نشانه‏هائی که نزد آنها بود مطابقت داشت، جمعی از آنان که دارای کتاب بودند کتاب الهی را پشت سر افکندند، آنچنان که گوئی اصلا از آن خبر ندارند (و لما جائهم رسول من عند الله مصدق لما معهم نبذ فریق من الذین اوتوا الکتاب کتاب الله وراء ظهورهم کانهم لا یعلمون).

تا آن زمان که پیامبر اسلام (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) مبعوث نشده بود علمای یهود، مردم را به آمدنش بشارت می‏دادند و نشانه‏ها و مشخصات او را بر می‏شمردند اما هنگامی که به رسالت مبعوث گشت آنچنان از محتویات تورات، رخ بر تافتند که گوئی هرگز آن را ندیده بودند و نخوانده بودند.

آری این است نتیجه خود خواهی و دنیا پرستی که انسانی را که در آغاز از مبلغان سر سخت حق بوده به هنگام رسیدن به آن در صف دشمنان آشتی‏ناپذیر قرار می‏دهد.

 

نکته‏ها:

روشن است تعبیر به نزول (فرود آمدن) یا انزال (فرو فرستادن) در مورد قرآن مجید به این معنی نیست که مثلا خداوند مکانی در آسمانها دارد و قرآن را از آن محل بالا فرو فرستاده است، بلکه این تعبیر اشاره به علو مقامی و معنوی پروردگار است.

کلمه فاسق از ماده فسق در اصل به معنی خارج شدن هسته از درون رطب (خرمای تازه) است، به این ترتیب که گاهی رطب از شاخه درخت نخل سقوط می‏کند، هسته از درون آن به خارج می‏پرد، عرب از این معنی تعبیر به فسقت النواة می‏کند، سپس به تمام کسانی که لباس طاعت پروردگار را از تن در آورده و از راه و رسم بندگی خارج شده‏اند فاسق گفته شده است.

در حقیقت همان گونه که هسته خرما به هنگام بیرون آمدن، آن قشر شیرین و مفید و مغذی را رها می‏سازد، آنها نیز با اعمال خود تمام ارزش و شخصیت خویش را از دست می‏دهند.

قرآن در بحثهای فوق مانند دیگر بحثها، هرگز تمام یک قوم را به خاطر گناه اکثریت مورد ملامت قرار نمی‏دهد، بلکه با تعبیر فریق و همچنین اکثر سهم اقلیت با تقوا و مؤمن را محفوظ می‏دارد، و این است راه و رسم حق طلبی و حق‏جوئی.

گل التماس دعاگل

  
نویسنده : علی مهدوی ; ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱۳