تفسیر المیزان قرآن کریم

تفسیر المیزان قرآن کریم

تفسیر سوره ی مسد(تبت)

 

 

تفسیر سوره ی مسد(تبت) از کتاب تفسیر المیزان

حضرت علامه طباطبایی رحمة الله علیه

به نقل از نرم افزار قرآنی سلیم

سوره تبت مکی است و پنج آیه دارد

ترجمه آیات

به نام خداوند بخشایشگر و مهربان

بریده باد دو دست ابی لهب (مرگ بر او باد) (1).

مال وی و آنچه را به دست آورده دردی را از او دوا نکرد (2).

به زودی وارد آتشی شعله‏ور شود (3).

با زنش که بارکش هیزم است (4).

و طنابی تابیده (از لیف خرما) به گردن دارد (5).

 

تفسیر آیات

 

این سوره تهدید شدیدی است به ابولهب، تهدیدی است به هلاکت خودش و عملش، تهدیدی است به آتش جهنم برای خودش و همسرش، و این سوره در مکه نازل شده است.

تبت یدا ابی لهب و تب تب و تباب بنابر آنچه جوهری معنی کرده به معنای خسران و هلاکت است. و راغب آن را به دوام خسران معنا کرده. بعضی هم گفته‏اند به معنای خیبت و نومیدی است. بعضی دیگر آن را به معنای تهی دستی از همه خیرها دانسته‏اند.

ولی - به طوری که دیگران هم گفته‏اند - همه این معانی نزدیک به همند، و بنا بر این کلمه ید در آیه نیز به معنای لغویش نیست، بلکه کنایه است از قدرت آدمی، چون دست در انسان عضوی است که مقاصدش به وسیله آن انجام می‏شود، و بیشتر کارهای آدمی را به دست او نسبت می‏دهند، و تباب و خاسر شدن دست به معنای بی‏نتیجه شدن اعمال آدمی، و بلکه نتیجه معکوس دادن آن است، و یا به عبارت دیگر به معنای باطل شدن اعمال او و به نتیجه نرسیدن آن است، به طوری که زحماتش هدر رود و مورد استفاده‏اش قرار نگیرد، این معنای تباب دست انسان بود.

و معنای تباب خود آدمی، خسران او در نفس و حاق ذاتش است، به طوری که از سعادت دائمیش محروم شود، و این همان هلاکت دائمی او است.

پس اینکه فرمود: تبت یدا ابی لهب و تب، معنایش در حقیقت تب ابو لهب است، و این نفرینی به او به هلاکت خودش و بطلان و بی‏اثر گشتن توطئه‏هایی است که به منظور خاموش کردن نور نبوت می‏کرد، و یا قضایی است از خدای تعالی به این هلاکت و بطلان توطئه‏ها.

و این ابولهب که ...

بروید به ادامه ی مطلب...


مورد نفرین و یا قضای حق تعالی قرار گرفته، فرزند عبد المطلب و عموی رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) است، که سخت با رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) دشمنی می‏کرد و در تکذیب گفته‏ها و دعوت او و نبوتش و در آزار و اذیتش اصرار می‏ورزید، و در این راه از هیچ گفته و عملی فروگذار نمی‏کرد، و او همان کسی بود که وقتی رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) او و سایر عشیره اقربین خود را برای اولین بار دعوت کرد، با کمال بی‏شرمی در پاسخش گفت تبا لک - خسران و هلاکت بر تو باد و این سوره نازل شد و گفتار او را به خودش رد کرد که خسران و هلاکت بر او باد.

بعضی ها گفته‏اند: نام او همین ابولهب بوده، هر چند که به شکل کنیه است.

بعضی دیگر گفته‏اند کلمه ابولهب کنیه او بوده و نامش عبد العزی بوده.

بعضی دیگر گفته‏اند عبد مناف بوده.

و از همه اقوالی که در پاسخ این سؤال (چرا اسم او را نیاورد) گفته شده، این قول است که خواسته است او را به آتش نسبت دهد، چون أبو لهب، اشعاری به انتساب به آتش دارد، وقتی می‏گویند فلانی ابو الخیر است، معنایش این است که: با خیر رابطه‏ای دارد، و همچنین ابوالفضل و ابوالشر، و چون در آیات بعد می‏فرماید: سیصلی نارا ذات لهب - به زودی در آتشی زبانه‏دار می‏سوزد از آن فهمیده می‏شود که معنای تبت یدا ابی لهب هم این است که: از کار افتاده باد دو دست مردی جهنمی، که همیشه ملازم با شعله و زبانه آن است.

بعضی دیگر گفته‏اند: نام او عبد العزی بوده، و اگر قرآن کریم نامش را نبرده، بدین جهت بود که کلمه عبد العزی به معنای بنده عزی است، و عزی نام یکی از بت‏ها است، خدای تعالی کراهت داشته که بر حسب لفظ نام عبدی را ببرد که عبد او نباشد، بلکه عبد غیر او باشد، و خلاصه با اینکه در حقیقت عبد الله است، عبد العزی‏اش بخواند، اگر چه در اسم اشخاص معنا مورد نظر نیست، ولی همانطور که گفتیم قرآن کریم خواست از چنین نسبتی حتی بر حسب لفظ خود داری کرده باشد.

ما اغنی عنه ماله و ما کسب در این آیه کلمه ما دو بار آمده، اولی نافیه است، و دومی می‏تواند موصوله باشد، و معنای ما کسب، آنچه با اعمالش به دست آورده بوده باشد، و می‏تواند مصدریه باشد، و معنایش کسب کردن به دست خود باشد، و کسب کردن به دست خود، همان عمل او است، و معنای آیه به فرض دوم این است که: عمل او دردی از او دوا نکرد.

و معنای آیه به هر حال این است که مال ابو لهب و عملش و یا اثر عملش دردی از او دوا نکرد و به نفرین خدا و یا قضای او، هم دچار تباب و خسران نفس شد و هم تباب و خسران دو دستش.

سیصلی نارا ذات لهب یعنی به زودی داخل آتشی زبانه‏دار خواهد شد.

و منظور از این آتش، آتش دوزخ است که جاودانی است، و اگر کلمه نار را نکره و بدون الف و لام آورد، برای این بود که عظمت و هولناکی آن را برساند.

و امرأته حمالة الحطب این آیه عطف است بر ضمیر فاعلی که در جمله سیصلی مستتر است، و تقدیر کلام سیصلی ابو لهب و سیصلی امرأته است، یعنی بزودی ابو لهب داخل آتشی زبانه دارمی‏شود، و به زودی همسرش نیز داخل آن خواهد شد، و کلمه حمالة - به فتحه آخر - در جمله حمالة الحطب از این جهت فتحه به خود گرفته که به اصطلاح وصفی است که به منظور مذمت موصوف آن از وصفیت افتاده و در اینجا به عنوان نام آن زن آمده، و در نتیجه چنین معنا می‏دهد: من مذمت می‏کنم حمالة الحطب را.

ولی بعضی گفته‏اند منصوب شدن حمالة بخاطر آن است که حال از کلمه امرأة است، و این معنای لطیفی می‏دهد که به زودی می‏آید.

فی جیدها حبل من مسد کلمه مسد به معنای طنابی است که از لیف خرما بافته شده باشد، و این جمله بنا بر اینکه کلمه حمالة حال باشد، حال دوم از کلمه امرأة است.

و ظاهرا مراد از این دو آیه این باشد که همسر ابو لهب به زودی در آتش دوزخ در روز قیامت به همان هیئتی ممثل می‏گردد که در دنیا به خود گرفته بود، در دنیا شاخه‏های خاربن و بته‏هایی دیگر را با طناب می‏پیچید و حمل می‏کرد، و شبانه آنها را بر سر راه رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) می‏ریخت تا به این وسیله آن جناب را آزار دهد، در آتش هم با همین حال، یعنی طناب به گردن و هیزم به پشت ممثل گشته عذاب می‏شود.

در مجمع البیان می‏گوید: اگر کسی سؤال کند بعد از این نفرین که خدا در حق ابو لهب کرده، آیا جهنمی بودن او جبری نیست، و آیا او باز هم می‏توانسته ایمان بیاورد، و آیا اگر ایمان می‏آورد نفرین خدا تکذیب نمی‏شد؟ در پاسخ می‏گوییم: باز هم ایمان آوردن، تکلیف ابو لهب بوده، چون نفرین، تکلیف ثابت را بر نمی‏دارد، و نفرین خدای تعالی بر او در حقیقت تهدید او است، خواسته است بفرماید اگر ایمان نیاوری چنین و چنانت می‏کنم.

مؤلف: اشکال مذکور ناشی از غفلت است، غفلت از این حقیقت که تعلق قضای حتمی الهی به فعلی از افعال اختیاری انسان، باعث بطلان اختیار انسان نمی‏شود، چون فرض این است که اراده الهی - و همچنین فعل خدای تعالی - تعلق گرفته به فعل اختیاری انسان، بدان جهت که فعل انسان است، یعنی اختیاری است، و اگر فعل انسان و به عبارتی فعل ابو لهب به اختیار خود او صادر نشود، باعث می‏شود که اراده خدا از مرادش تخلف کند و این محال است، و وقتی فعلی که متعلق قضاء موجب است، اختیاری شد، ترکش هم اختیاری خواهد بود، هر چند که آن ترک واقع نمی‏شود، (دقت بفرمایید) و ما در چند مورد از مباحث گذشته این کتاب در این باره بحث کردیم.

پس روشن شد که ابو لهب می‏توانسته ایمان بیاورد و از آتش نجات پیدا کند، آتشی که در صورت کافر مردن وی حتمی بوده، و قضایش رانده شده بود.

و از این باب است همه آیاتی که در باره کفار قریش نازل شده و خبر می‏دهد به اینکه اینان ایمان نخواهند آورد، نظیر آیات زیر که می‏فرماید: ان الذین کفروا سواء علیهم ء انذرتهم ام لم تنذرهم لا یؤمنون، و نیز می‏فرماید: لقد حق القول علی اکثرهم فهم لا یؤمنون، و نیز از همین با ب است آیاتی که سخن از مهر زدن بر دلها دارد، هیچ یک از آن آیات و این آیات مستلزم جبر نیست.

 

بحث روایتی

در مجمع البیان در ذیل آیه شریفه و انذر عشیرتک الاقربین از ابن عباس روایت آورده که گفت: وقتی این آیه نازل شد، رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) بر بالای صفا رفت و با بلندترین صوتش فریاد زد یک خبر مهم، و قریش بدون درنگ دورش جمع شدند، پرسیدند چه شده است مگر؟ فرمود: به نظر شما اگر خبری بدهم که فردا صبح و یا امروز عصر دشمنی بر سر شما می‏تازد از من می‏پذیرید یا نه؟ همه گفتند: بلی (برای اینکه ما از تو دروغی نشنیده‏ایم).

فرمود: هم اکنون شما را انذار و هشدار می‏دهم از عذابی سخت که در انتظار شما است، ابولهب گفت: تبا لک - مرگت باد، برای این همه ما را صدا زدی و اینجا جمع کردی؟ خدای عز و جل در پاسخ وی این سوره را نازل کرد.

مؤلف: این روایت را در تفسیر این سوره نیز از سعید بن جبیر از ابن عباس روایت کرده، ولی در آن نیامده که دعوت بر بالای صفا هنگام نزول آیه و انذر عشیرتک ...  بوده.

و نیز در مجمع البیان از طارق محاربی روایت کرده که گفت: روزی در هنگامی که من در بازار ذی المجاز بودم، ناگهان به جوانی برخوردم که صدا می‏زد هان ای مردم ! بگویید: لا اله الا الله تا رستگار شوید، و ناگهان به مردی برخوردم که در عقب سر او می‏آمد و به طرف او سنگ می‏انداخت، و دیدم که ساق پا و پشت پاشنه او را خون انداخته بود و صدا می‏زد هان ای مردم او کذاب است، گوش به سخنش ندهید.

من از اشخاص پرسیدم این مرد کیست؟ گفتند این محمد است که مدعی نبوت است، و آن ابولهب عموی او است که معتقد است وی دروغ می‏گوید.

و در قرب الاسناد به سند خود از موسی بن جعفر (علیه‏السلام‏) روایت کرده که در حدیثی طولانی که معجزات رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) را بر می‏شمارد، فرموده یکی از آنها داستان ام جمیل همسر ابو لهب است که وقتی سوره تبت یدا ابی لهب نازل شد، نزد رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) آمد در حالی که ابوبکر پسر ابو قحافه نیز در حضور آن جناب بود، عرضه داشت یا رسول الله، ام جمیل است که با خشم می‏آید، و چه خشمی! گویا قصد اذیت تو را دارد، چون سنگی به دست گرفته می‏خواهد آن را به طرف تو پرتاب کند.

رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود: او مرا نمی‏بیند.

ابوبکر اضافه می‏کند ام جمیل نزدیک آمد و از من پرسید رفیقت کجا است؟گفتم آنجایی که خدا خواسته است.

گفت: من به سر وقت او آمده‏ام اگر او را ببینم این سنگ را به سویش می‏افکنم، چون او مرا هجو کرده، به لات و عزی سوگند که من زنی شاعر هستم، (و می‏دانم چگونه هجوش کنم، این را گفت و رفت)، ابو بکر از رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) پرسید: راستی او تو را ندید؟ فرمود: نه، خدای تعالی حجابی بین من و او انداخت، و مانع دیدنش شد.

مؤلف: قریب به این معنا از چند طریق از طرق اهل سنت روایت شده.

و در تفسیر قمی در ذیل آیه و امرأته حمالة الحطب روایت کرده که امام فرمود: ام جمیل دختر صخر بود، و علیه رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) سخن چینی می‏کرد و احادیث و سخنان رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) را برای کفار می‏برد.

 

 التماس دعا

  
نویسنده : علی مهدوی ; ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٩