تفسیر سوره ی بقره(آیات154تا163)
تفسیر آیات154تا163سوره ی مبارکه ی بقره
از کتاب گرانقدر تفسیر نمونه
نوشته ی آیة الله ناصر مکارم شیرازی و جمعی از همکاران
(حفظهم الله) 
به نقل از نرم افزار قرآنی سلیم
(متاسفانه موفق به یافتن تفسیر این آیات از کتاب المیزان نشدم)
ترجمه آیات
154. و به آنها که در راه خدا کشته میشوند مرده مگوئید، بلکه آنها زندگانند ولی شما نمیفهمید.
155. قطعا همه شما را با چیزی از ترس، گرسنگی، زیان مالی و جانی، و کمبود میوهها آزمایش میکنیم و بشارت ده به استقامت کنندگان!
156. آنها که هر گاه مصیبتی به آنها رسد میگویند: ما از آن خدا هستیم و به سوی او باز میگردیم!
157. اینها همانها هستند که الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده و آنها هستند هدایت یافتگان.
158. صفا و مروه از شعائر و نشانههای خدا است بنا بر این کسانی که حج خانه خدا و یا عمره انجام میدهند مانعی ندارد بر آن دو طواف کنند (و سعی صفا و مروه انجام دهند، هرگز اعمال بیرویه مشرکان که بتهائی بر این دو کوه نصب کرده بودند از موقعیت این دو مکان مقدس نمیکاهد) و کسانی که فرمان خدا را در انجام کارهای نیک اطاعت کنند خداوند در برابر عمل آنها شکرگزار و از افعال آنها آگاه است.
159. کسانی که دلائل روشن و وسیله هدایتی را که نازل کردهایم بعد از آنکه در کتاب برای مردم بیان ساختیم کتمان میکنند، خدا آنها را لعنت میکند و همه لعن کنندگان نیز آنها را لعن مینمایند.
160. مگر آنها که توبه و بازگشت کردند و (اعمال بد خود را با اعمال نیک) اصلاح نمودند و آنچه را کتمان کرده بودند آشکار ساختند که من توبه آنها را میپذیرم که من تواب و رحیمم.
161. کسانی که کافر شدند و در حال کفر از دنیا رفتند، لعنت خداوند و فرشتگان و همه مردم بر آنها خواهد بود.
162. همیشه در آن (لعن و دوری از رحمت پروردگار) باقی میمانند، نه در عذاب آنان تخفیف داده میشود و نه مهلتی خواهند داشت.
163. خدای شما خداوند یگانهای است که غیر از او معبودی نیست (زیرا) او است بخشنده و مهربان (و دارای رحمت عام و خاص).
تفسیر آیات
و به دنبال مساله صبر و استقامت در آیه بعد، سخن از حیات جاویدان شهیدان میگوید که پیوند نزدیکی با استقامت و صبرشان دارد.
نخست میگوید: هرگز به آنها که در راه خدا کشته میشوند و شربت شهادت مینوشند مرده مگوئید (و لا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله اموات).
سپس برای تاکید بیشتر اضافه میکند: بلکه آنها زندگانند، اما شما درک نمیکنید! (بل احیاء و لکن تشعرون).
اصولا در هر نهضتی گروهی راحت طلب و ترسو خود را کنار میکشند و علاوه بر اینکه خودشان کاری انجام نمیدهند سعی در دلسرد کردن دیگران دارند همین که حادثه ناگواری رخ میدهد، اظهار تاسف میکنند و آن را دلیل بر بی نتیجه بودن آن قیام میپندارند، غافل از اینکه ...
بقیه در ادامه ی مطلب...
ادامه...
هیچ هدف مقدس و گرانبهائی بدون دادن قربانی یا قربانیها بدست نیامده و این یکی از سنن این جهان است.
قرآن کریم کرارا از این دسته سخن به میان آورده و آنها را سخت سرزنش میکند.
گروهی از این قماش مردم در آغاز اسلام بودند که هر گاه کسی از مسلمانان در میدان جهاد به افتخار شهادت نائل میآمد میگفتند فلانی مرد! و با اظهار تاسف از مردنش، دیگران را مضطرب میساختند.
خداوند در پاسخ این گفتههای مسموم پرده از روی یک حقیقت بزرگ بر میدارد و با صراحت میگوید: شما حق ندارید کسانی را که در راه خدا جان میدهند مرده بخوانید آنها زندهاند، زنده جاویدان، و از روزیهای معنوی در پیشگاه خدا بهره میگیرند، با یکدیگر سخن میگویند، و از سرنوشت پربارشان کاملا خشنودند، اما شما که در چهار دیواری محدود عالم ماده محبوس و زندانی هستید این حقایق را نمیتوانید درک کنید.
نکتهها:
1 - چگونگی حیات جاودانی شهیدان
در اینکه حیات و زندگی شهیدان چگونه است؟ در میان مفسران گفتگو است، بدون شک ظاهر آیه این است که آنها دارای یکنوع حیات برزخی و روحانی هستند چرا که جسمشان از هم متلاشی شده و به گفته امام صادق (علیهالسلام) آن حیات با بدنی است مثالی (بدن مجرد از ماده معمولی و همگون این بدن) که تفسیر آن در سوره مؤمنون آیه 100 و من ورائهم برزخ الی یوم یبعثون خواهد آمد.
بعضی از مفسران این زندگی را به عنوان یک حیات غیبی و مخصوص به شهداء دانستهاند و گفتهاند ما توضیح بیشتری در باره چگونگی این زندگی و طرز استفاده از آن را در اختیار نداریم.
بعضی دیگر حیات را در اینجا به معنی هدایت، و مرگ را به معنی گمراهی دانستهاند، و گفتهاند معنی آیه این است که هر کس کشته شد نگوئید گمراه است، بلکه او هدایت شده است بعضی دیگر حیات جاوید شهیدان را زنده ماندن نام آنها و مکتب آنها میدانند.
ولی با توجه به آنچه در تفسیر اول گفتیم روشن میشود که هیچیک از این احتمالات قابل قبول نیست، نه لزومی دارد که آیه را به معانی مجازی تفسیر کنیم و نه مساله حیات برزخی را مخصوص شهیدان بدانیم، بلکه شهیدان دارای حیات روحانی و برزخی هستند با این امتیاز که در قرب رحمت پروردگارند و متنعم به انواع نعمتهای او میباشند.
2 - مکتبی که به شهادت افتخار میکند
اسلام با ترسیمی که از مساله شهادت در آیه فوق و آیات دیگر قرآن کرده است عامل بسیار مهم تازهای را در مبارزه حق در برابر باطل وارد میدان ساخته است، عاملی که کاربرد آن از هر سلاحی بیشتر، و تاثیر آن از همه برتر است، عاملی که میتواند خطرناکترین و وحشتناکترین سلاحهای عصر و زمان ما را در هم بشکند، چنانکه در تاریخ انقلاب اسلامی کشور ما ایران با کمال وضوح این حقیقت را با چشم دیدیم که عشق به شهادت علی رغم تمام کمبودهای ظاهری عامل پیروزی سربازان اسلام در برابر قدرتهای بزرگ شد.
و اگر در تاریخ اسلام و حماسههای جاویدان جهادهای اسلامی و شرح ایثارگریهای کسانی را که با تمام وجودشان در راه پیشبرد این آئین پاک جانفشانی کردند دقت کنیم میبینیم یک دلیل مهم همه آن پیروزیها همین بود که اسلام در تعلیمات خود این درس بزرگ را به آنها آموخته بود که شهادت در راه خدا و در طریق حق و عدالت به معنی فناء و نابودی و مرگ نیست، بلکه سعادت است و زندگی جاویدان و افتخار ابدی.
سربازانی که چنین درسی را در این مکتب بزرگ آموختهاند هرگز قابل مقایسه با سربازان عادی نیستند، سرباز عادی به حفظ جان خود میاندیشد، اما آنها برای حفظ مکتب پیکار میکنند و پروانهوار میسوزند و قربانی میشوند و افتخار میکنند.
3 - زندگی برزخی و بقای روح
- ضمنا از این آیه موضوع بقای روح و زندگی برزخی انسانها (زندگی پس از مرگ و قبل از رستاخیز) به روشنی اثبات میشود و پاسخ صریحی است به کسانی که میگویند قرآن به مساله بقای روح و زندگی برزخی اشارهای نکرده است.
شرح بیشتر در باره این موضوع و همچنین مساله حیات جاویدان شهیدان و پاداش مهم و مقام والای کشتگان راه خدا را در جلد سوم تفسیر نمونه صفحه 168 (ذیل آیه 169 سوره آل عمران) مطالعه فرمائید.
جهان صحنه آزمایش الهی است
بعد از ذکر مساله شهادت در راه خدا، و زندگی جاوید شهیدان، و همچنین مساله صبر و شکر که هر کدام یکی از چهرههای آزمایشهای الهی است، در این آیه به مساله آزمایش به طور کلی و چهرههای گوناگون آن اشاره میکند و به عنوان یک امر قطعی و تخلفناپذیر میفرماید: به طور مسلم ما همه شما را با اموری همچون ترس و گرسنگی و زیان مالی و جانی و کمبود میوهها آزمایش میکنیم (و لنبلونکم بشیء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات).
و از آنجا که پیروزی در این امتحانات جز در سایه مقاومت و پایداری ممکن نیست در پایان آیه میفرماید: و بشارت ده صابران و پایداران را (و بشر الصابرین).
آنها هستند که از عهده این آزمایشهای سخت به خوبی بر میآیند و بشارت پیروزی متعلق به آنها است، اما سست عهدان بی استقامت از بوته این آزمایشها سیهروی درمیآیند.
آیه بعد صابران را معرفی کرده میگوید: آنها کسانی هستند که هر گاه مصیبتی به آنها رسد میگویند ما از آن خدا هستیم و به سوی او باز میگردیم (الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا لله و انا الیه راجعون).
توجه به این واقعیت که همه از او هستیم این درس را به ما میدهد که از زوال نعمتها هرگز ناراحت نشویم، چرا که همه این مواهب بلکه خود ما تعلق به او داریم، یکروز میبخشد و روز دیگر مصلحت میبیند و از ما باز میگیرد و هر دو صلاح ما است.
و توجه به این واقعیت که ما همه به سوی او باز میگردیم به ما اعلام میکند که اینجا سرای جاویدان نیست زوال نعمتها و کمبود مواهب و یا کثرت وفور آنها همه زودگذر است، و همه اینها وسیلهای است برای پیمودن مراحل تکامل، توجه به این دو اصل اساسی اثر عمیقی در ایجاد روح استقامت و صبر دارد.
بدیهی است منظور از گفتن جمله انا لله و انا الیه راجعون تنها ذکر زبانی آن نیست، بلکه توجه به حقیقت و روح آن است که یکدنیا توحید و ایمان در عمق آن نهفته است.
و در آخرین آیه مورد بحث الطاف بزرگ الهی را برای صابران و سخت کوشان که از عهده این امتحانات بزرگ بر آمدهاند بازگو میکند و میگوید: اینها کسانی هستند که لطف و رحمت خدا و درود الهی بر آنها است (اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمة) این الطاف و رحمتها آنها را نیرو میبخشد که در این راه پر خوف و خطر گرفتار اشتباه و انحراف نشوند، لذا در پایان آیه میفرماید: و آنها هستند هدایت یافتگان (و اولئک هم المهتدون).
و به این ترتیب فشردهای از مساله بزرگ امتحان و هدف نهائی و چهرههای مختلف، و عوامل پیروزی و همچنین نتائج آن را در این چند جمله کوتاه روشن میسازد.
نکتهها:
1 - چرا خدا مردم را آزمایش میکند؟
در زمینه مساله آزمایش الهی بحث فراوان است، نخستین سؤالی که به ذهن میرسد این است که مگر آزمایش برای این نیست که اشخاص یا چیزهای مبهم و ناشناخته را بشناسیم و از میزان جهل و نادانی خود بکاهیم؟ اگر چنین است خداوندی که علمش به همه چیز احاطه دارد و از اسرار درون و برون همه کس و همه چیز آگاه است، غیب آسمان و زمین را با علم بیپایانش میداند، چرا امتحان میکند؟ مگر چیزی بر او مخفی است که با امتحان آشکار شود؟! پاسخ این سؤال مهم را در اینجا باید جستجو کرد که مفهوم آزمایش و امتحان در مورد خداوند با آزمایشهای ما بسیار متفاوت است.
آزمایشهای ما همانست که در بالا گفته شد یعنی برای شناخت بیشتر و رفع ابهام و جهل است، اما آزمایش الهی در واقع همان پرورش و تربیت است.
توضیح اینکه در قرآن متجاوز از بیست مورد امتحان به خدا نسبت داده شده است، این یک قانون کلی و سنت دائمی پروردگار است که برای شکوفا کردن استعدادهای نهفته (و از قوه به فعل رساندن آنها) و در نتیجه پرورش دادن بندگان آنان را میآزماید، یعنی همانگونه که فولاد را برای استحکام بیشتر در کوره میگدازند تا به اصطلاح آبدیده شود، آدمی را نیز در کوره حوادث سخت پرورش میدهد تا مقاوم گردد.
در واقع امتحان خدا به کار باغبانی پر تجربه شبیه است که دانههای مستعد را در سرزمینهای آماده میپاشد، این دانهها با استفاده از مواهب طبیعی شروع به نمو و رشد میکنند، تدریجا با مشکلات میجنگند و با حوادث پیکار مینمایند در برابر طوفانهای سخت و سرمای کشنده و گرمای سوزان ایستادگی به خرج میدهند تا شاخهگلی زیبا یا درختی تنومند و پر ثمر بار آید که بتواند به زندگی و حیات خود در برابر حوادث سخت ادامه دهد.
سربازان را برای اینکه از نظر جنگی نیرومند و قوی شوند به مانورها و جنگهای مصنوعی میبرند و در برابر انواع مشکلات تشنگی، گرسنگی، گرما و سرما، حوادث دشوار، موانع سخت، قرار میدهند تا ورزیده و آبدیده شوند.
و این است رمز آزمایشهای الهی.
قرآن مجید به این حقیقت در جای دیگر تصریح کرده میگوید و لیبتلی الله ما فی صدورکم و لیمحص ما فی قلوبکم و الله علیم بذات الصدور: او آنچه را شما در سینه دارید میآزماید تا دلهای شما کاملا خالص گردد و او به همه اسرار درون شما آگاه است (آل عمران - 154).
امیر مؤمنان علی (علیهالسلام) تعریف بسیار پر معنی در زمینه فلسفه امتحانات الهی دارد میفرماید: و ان کان سبحانه اعلم بهم من انفسهم و لکن لتظهر الافعال التی بها یستحق الثواب و العقاب: گرچه خداوند به روحیات بندگانش از خودشان آگاهتر است ولی آنها را امتحان میکند تا کارهای خوب و بد که معیار پاداش و کیفر است از آنها ظاهر گردد.
یعنی صفات درونی انسان به تنهائی نمیتواند معیاری برای ثواب و عقاب گردد مگر آن زمانی که در لابلای اعمال انسان خودنمائی کند، خداوند بندگان را میآزماید تا آنچه در درون دارند در عمل آشکار کنند، استعدادها را از قوه به فعل برسانند و مستحق پاداش و کیفر او گردند.
اگر آزمایش الهی نبود این استعدادها شکوفا نمیشد و درخت وجود انسان میوههای اعمال بر شاخسارش نمایان نمیگشت و این است فلسفه آزمایش الهی در منطق اسلام.
2 - آزمایش خدا همگانی است
از آنجا که نظام حیات در جهان هستی نظام تکامل و پرورش است و تمامی موجودات زنده مسیر تکامل را میپیمایند، حتی درختان استعدادهای نهفته خود را با میوه بروز میدهند همه مردم از انبیاء گرفته تا دیگران طبق این قانون عمومی میبایست آزمایش شوند و استعدادات خود را شکوفا سازند.
گرچه امتحانات الهی متفاوت است، بعضی مشکل، بعضی آسان و قهرا نتائج آنها نیز با هم فرق دارد، اما به هر حال آزمایش برای همه هست، قرآن مجید به امتحان عمومی انسانها اشاره کرده میفرماید: ا حسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون: آیا مردم گمان میکنند بدون امتحان رها میشوند، نه هرگز بلکه همگی باید امتحان دهند (عنکبوت آیه 1).
قرآن نمونههائی از امتحانات پیامبران را نیز بازگو کرده است آنجا که میفرماید: و اذ ابتلی ابراهیم ربه: خداوند ابراهیم را امتحان کرد (بقره - 124).
در جای دیگر آمده است: فلما رآه مستقرا عنده قال هذا من فضل ربی لیبلونی ا اشکر ام اکفر: هنگامی که یکی از پیروان سلیمان تخت بلقیس را در کمتر از یک چشم به هم زدن از راه دور برای او حاضر کرد، سلیمان گفت این لطف خدا است برای اینکه مرا امتحان کند آیا شکرگزاری میکنم یا کفران؟ (نمل - 40).
3 - طرق آزمایش
در آیه فوق نمونههائی از اموری که انسان با آنها امتحان میشود بیان شده، از قبیل: ترس، گرسنگی، زیانهای مالی، و مرگ... ولی وسائل آزمایش خداوند منحصر به اینها نیست بلکه امور دیگری نیز در قرآن به عنوان وسیله امتحان آمده است، مانند فرزندان، پیامبران، و دستورات خداوند، حتی بعضی از خوابها ممکن است از وسائل آزمایش باشد، شرور و خیرها نیز از آزمایشهای الهی محسوب میشوند (و نبلوکم بالشر و الخیر) (انبیاء - 35).
بنا بر این مواردی که در آیه شمرده شده جنبه انحصاری ندارد، هر چند از نمونههای روشن و زنده آزمایشهای الهی است.
و میدانیم که مردم در برابر آزمایشهای خداوند به دو گروه تقسیم میشوند: گروهی از عهده امتحانات بر آمده و گروهی مردود میشوند.
مثلا مساله ترس که پیش میآید گروهی خود را میبازند و به خاطر اینکه کوچکترین ضرری به آنها نرسد شانه از زیر بار مسئولیت خالی میکنند در جنگها فرار میکنند، یا راه سازشکاری پیش میگیرند، و با عذرتراشیهائی همچون نخشی ان تصیبنا دائرة: ما میترسیم ضرری به ما متوجه شود از تکلیف الهی سرباز میزنند (سوره مائده آیه 5) اما گروهی دیگر در برابر عوامل ترس با ایمان و توکل بیشتری خود را برای هر گونه فدا کاری مهیا میکنند، چنانکه در قرآن آمده است: الذین قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لکم فاخشوهم فزادهم ایمانا و قالوا حسبنا الله و نعم الوکیل: وقتی که به مردم با ایمان میگفتند اوضاع خطرناک است، و دشمنان شما مجهزند، شما عقبنشینی کنید بر ایمان و توکل آنها افزوده میشد! (آل عمران - 173).
در برابر سائر مشکلات و عوامل امتحان که در آیه آمده است همچون گرسنگی و زیانهای مالی و جانی نیز همه مردم یکسان نیستند.
نمونههائی از این امتحانات در متن قرآن آمده است و در آیات مناسب به آن اشاره خواهیم کرد.
4 - رمز پیروزی در امتحان
در اینجا سؤال دیگری پیش میآید و آن اینکه: حال که همه انسانها در یک امتحان گسترده الهی شرکت دارند، راه موفقیت در این آزمایشها چیست؟ پاسخ این سؤال را قسمت آخر آیه مورد بحث و آیات دیگر قرآن میدهد:
1 - نخستین و مهمترین گام برای پیروزی همان است که در جمله کوتاه و پر معنی و بشر الصابرین در آیه فوق آمده است، این جمله با صراحت میگوید: رمز پیروزی در این راه، صبر و پایداری است و به همین دلیل بشارت پیروزی را تنها به صابران و افراد با استقامت میدهد.
2 - توجه به گذرا بودن حوادث این جهان و سختیها و مشکلاتش و اینکه این جهان گذرگاهی بیش نیست عامل دیگری برای پیروزی محسوب میشود که در جمله انا لله و انا الیه راجعون (ما از آن خدا هستیم و به سوی خدا باز میگردیم) آمده است.
اصولا این جمله که از آن به عنوان کلمه استرجاع یاد میشود، عصارهای است از عالیترین درسهای توحید و انقطاع الی الله و تکیه بر ذات پاک او در همه چیز و در هر زمان، و اگر میبینیم بزرگان اسلام به هنگام بروز مصائب سخت این جمله را با الهام گرفتن از قرآن مجید تکرار میکردند برای این بوده است که شدت مصیبت آنها را تکان ندهد و در پرتو ایمان به مالکیت خداوند و بازگشت همه موجودات به سوی او، این حوادث را در خود هضم کنند.
امیر مؤمنان علی (علیهالسلام) در تفسیر این جمله میفرماید: ان قولنا انا لله اقرار علی انفسنا بالملک و قولنا و انا الیه راجعون اقرار علی انفسنا بالهلک: اینکه ما میگوئیم انا لله اعتراف به این حقیقت است که ما مملوک اوئیم و اینکه میگوئیم و انا الیه راجعون اقرار به این است که ما از این جهان خواهیم رفت و جایگاه ما جای دگر است.
3 - استمداد از نیروی ایمان و الطاف الهی عامل مهم دیگری است، کسانی هستند که هر وقت دستخوش حوادث میگردند، اعتدال خود را از دست داده، گرفتار اضطراب میشوند، اما دوستان خدا چون برنامه و هدف روشنی دارند بدون حیرت و سرگردانی، مطمئن و آرام به راه خود ادامه میدهند، خدا نیز روشنبینی بیشتری به آنها میدهد که در انتخاب راه صحیح دچار اشتباه نشوند، چنانکه قرآن میگوید: و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا: کسانی که در راه ما به جهاد برخیزند ما آنها را به راههای خود هدایت میکنیم (عنکبوت - 69).
4 - توجه به تاریخ پیشینیان و بررسی موضع آنان در برابر آزمایشهای الهی برای آماده ساختن روح انسان نسبت به امتحانات پروردگار بسیار مؤثر است.
اصولا اگر انسان در مسائلی که برای او پیش میآید احساس تنهائی کند از نیروی مقاومتش کاسته خواهد شد، اما توجه به این حقیقت که این مشکلات طاقتفرسا و آزمایشهای سخت الهی برای همه اقوام و ملتها در طول تاریخ وجود داشته سبب افزایش نیروی پایداری انسان میگردد به همین دلیل قرآن مجید کرارا برای دلداری پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) و تقویت روحیه او و مؤمنان اشاره به تاریخ گذشتگان و حوادث دردناک زندگی آنها میکند مثلا میگوید: و لقد استهزء برسل من قبلک: اگر تو را استهزاء کنند نگران مباش، پیامبران پیشین نیز گرفتار استهزای جاهلان بودند، اما با نیروی استقامت بر آنها پیروز شدند (انعام - 10).
در جای دیگر میفرماید: و لقد کذبت رسل من قبلک فصبروا علی ما کذبوا و اوذوا حتی اتاهم نصرنا: اگر تو را تکذیب کنند تعجب نیست، پیامبران پیشین را نیز تکذیب کردند آنها در برابر تکذیب مخالفان پایداری و شکیبائی به خرج دادند، و آزار شدند تا سرانجام نصرت و یاری ما به سراغشان آمد (انعام - 34).
5 - توجه به این حقیقت که همه این حوادث در پیشگاه خداوند رخ میدهد و او از همه چیز آگاه است عامل دیگری برای پایداری است.
کسانی که در یک مسابقه مشکل و طاقتفرسا شرکت دارند همین که احساس میکنند جمعی از دوستانشان در اطراف میدان مسابقه آنها را میبینند تحمل مشکلات برای آنها آسان میشود و با شوق و عشق بیشتری به نبرد با حوادث بر میخیزند.
جائی که وجود چند نفر تماشاچی چنین اثری در روح انسان بگذارد توجه به این حقیقت که خداوند مجاهدتهای ما را در صحنههای آزمایش میبیند، چه عشق و شوری به ادامه این جهاد در ما ایجاد خواهد کرد.
قرآن میگوید: به هنگامی که نوح (علیهالسلام) تحت شدیدترین فشارها از سوی قومش مامور به ساختن کشتی شد خداوند به او دستور داد و اصنع الفلک باعیننا: در برابر ما اقدام به ساختن کشتی کن (هود - 37).
جمله باعیننا (در برابر دیدگان علم ما) چنان قوت قلبی به نوح (علیهالسلام) بخشید که فشار و استهزای دشمنان، کمترین خللی در اراده نیرومند او ایجاد نکرد.
از سالار شهیدان و مجاهدان راه خدا امام حسین (علیهالسلام) همین معنی نقل شده که در صحنه کربلا به هنگامی که بعضی از عزیزانش با فجیعترین وجهی شربت شهادت نوشیدند فرمود: هون علی ما نزل بی انه بعین الله: همین که میدانم این امور در برابر دیدگان علم پروردگار انجام میگیرد تحمل آن بر من آسان است.
5 - آزمایش به وسیله نعمت و بلا
امتحانات الهی همیشه به وسیله حوادث سخت و ناگوار نیست، بلکه گاه خدا بندگانش را با وفور نعمت و کامیابیها آزمایش میکند، چنانکه قرآن میگوید و نبلوکم بالشر و الخیر فتنة: ما شما را به وسیله بدیها و خوبیها امتحان میکنیم (انبیاء - 35).
و در جای دیگر از قول سلیمان (علیهالسلام) میخوانیم: هذا من فضل ربی لیبلونی ا اشکر ام اکفر: این از فضل پروردگار من است او میخواهد مرا آزمایش کند که من در برابر این نعمت شکرگزاری یا کفران میکنم؟! (سوره نمل آیه 40) توجه به چند نکته دیگر نیز در اینجا ضروری است: یکی اینکه لازم نیست همه مردم با همه وسائل آزمایش شوند، بلکه ممکن است امتحان هر گروهی به چیزی باشد، چرا که تناسب با روحیهها و وضع فردی و اجتماعی مردم در اینجا شرط است.
دیگر اینکه ممکن است یک انسان از عهده پارهای از امتحانات به خوبی بر آید در حالی که در برابر امتحانات دیگر سخت رفوزه شود.
و نیز ممکن است امتحان فردی، وسیله امتحان دیگری باشد، مثلا خداوند کسی را با مصیبت فرزند دلبندش مورد آزمایش قرار میدهد، این آزمایش پای دیگران را هم به میدان امتحان میکشد که آیا آنها در مقام همدردی بر میآیند و در تخفیف آلام شخص مصیبت زده میکوشند یا نه؟ آخرین نکته اینکه: همانگونه که اشاره کردیم امتحانات الهی، جنبه عمومی و همگانی دارد و حتی پیامبران نیز از آن مستثنی نیستند، بلکه آزمایش آنها با توجه به سنگینی مسئولیتشان به درجات سختتر از آزمایش دیگران است.
آیات سورههای مختلف قرآن گویای این حقیقت است که هر یک از پیامبران به سهم خود در کوران آزمایشهای شدیدی قرار گرفتند، حتی جمعی از آنان قبل از رسیدن به مقام رسالت، یک دوران طولانی از آزمایشهای مختلف داشتند تا کاملا ورزیده شوند، و برای رهبری و هدایت خلق آمادگی کامل پیدا کنند.
در میان پیروان مکتب انبیاء نیز نمونههای درخشانی از صبر و پایداری در صحنه امتحان دیده میشود که هر کدام الگو و اسوهای میتواند باشد.
زن مسلمان بادیهنشینی بود بنام ام عقیل که دو میهمان بر او وارد شد، فرزندش همراه شتران در بادیه بود، در همان لحظه به او خبر دادند که شتر خشمگین فرزندش را در چاه انداخته و بدرود حیات گفته، زن با ایمان به کسی که خبر مرگ فرزند را برای او آورده بود گفت از مرکب پیاده شو، و به پذیرائی از مهمانها کمک کن، گوسفندی حاضر داشت به او داد تا آن را ذبح کند و سرانجام غذا آماده شد و به نزد میهمانان گذاشت آنها میخوردند و از صبر و استقامت این زن در شگفت بودند، یکی از حاضران میگوید: هنگامی که از غذا خوردن فارغ شدیم، زن با ایمان نزد ما آمد و گفت: آیا در میان شما کسی هست که از قرآن به خوبی آگاه باشد، یکی از حاضران گفت: بلی من آگاهم، گفت آیاتی از قرآن بخوان تا در برابر مرگ فرزند مایه تسلی خاطر من گردد، او میگوید: من این آیات را برای او خواندم و بشر الصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا لله و انا الیه راجعون اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمة و اولئک هم المهتدون.
زن خداحافظی کرد سپس رو به قبله ایستاد و چند رکعت نماز گذارد، سپس عرض کرد اللهم انی فعلت ما امرتنی، فانجز لی ما وعدتنی: خداوندا! من آنچه را تو دستور داده بودی انجام دادم، و رشته شکیبائی را رها نساختم، تو هم آنچه را از رحمت و صلوات به من وعده دادهای بر من ارزانی دار.
سپس اضافه کرد: اگر بنا بود در این جهان کسی برای کسی بماند... یکی از حاضران میگوید من فکر کردم میخواهد بگوید فرزندم برای من باقی میماند، اما دیدم چنین ادامه داد پیامبر اسلام محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) برای امتش باقی میماند!.
اعمال جاهلان نباید مانع کار مثبت گردد
این آیه با توجه به شرائط خاص روانی که در شان نزول گفته شد نخست به مسلمانان خبر میدهد که صفا و مروه از شعائر و نشانههای خدا است (ان الصفا و المروة من شعائر الله).
و از این مقدمه چنین نتیجه گیری میکند: کسی که حج خانه خدا یا عمره را بجا آورد گناهی بر او نیست که به این دو طواف کند (فمن حج البیت او اعتمر فلا جناح علیه ان یطوف بهما).
هرگز نباید اعمال بیرویه مشرکان که این شعائر الهی را با بتها آلوده کرده بودند از اهمیت این دو مکان مقدس بکاهد.
و در پایان آیه میفرماید: کسانی که کار نیک به عنوان اطاعت خدا انجام دهند خداوند شاکر و علیم است (و من تطوع خیرا فان الله شاکر علیم).
در برابر اطاعت و انجام کار نیک به وسیله پاداش نیک از اعمال بندگان تشکر میکند، و از نیتهای آنها به خوبی آگاه است، میداند چه کسانی به بتها علاقمندند و چه کسانی از آن بیزار.
نکتهها:
1 - صفا و مروه
صفا و مروه نام دو کوه کوچک در مکه است که امروز بر اثر توسعه مسجد الحرام در ضلع شرقی مسجد در سمتی که حجر الاسود و مقام حضرت ابراهیم قرار دارد، میباشد.
این دو کوه کوچک به فاصله تقریبا 420 متر در برابر یکدیگر قرار دارد و اکنون این فاصله به صورت سالن عظیم سرپوشیدهای درآمده که حجاج در زیر سقف آن به سعی میپردازند، ارتفاع کوه صفا پانزده متر و مروه هشت متر است.
دو لفظ صفا و مروه گرچه فعلا نام این دو کوه است (و به اصطلاح علم میباشد) اما در لغت صفا به معنی سنگ محکم و صافی است که با خاک و شن آمیخته نباشد و مروه به معنی سنگ محکم و خشن است.
شعائر جمع شعیره به معنی علامت است و شعائر الله علامتهائی است که انسان را به یاد خدا میاندازد و خاطرهای از خاطرات مقدس را در نظرها تجدید میکند.
اعتمر از ماده عمره در اصل به معنی قسمتهای اضافی است که به ساختمان ملحق میکنند و باعث تکامل آن میشود، اما در اصطلاح شرع به اعمال مخصوصی گفته میشود که بر مراسم حج افزوده میگردد (و گاهی نیز به طور جداگانه تحت نام عمره مفرده انجام میگیرد) البته عمره از جهات زیادی با حج شباهت دارد، و تفاوت آن نیز کم نیست.
2 - قسمتی از اسرار سعی صفا و مروه
درست است که خواندن و شنیدن تاریخ زندگی مردان بزرگ انسان را به سوی خط آنها سوق میدهد، ولی راه صحیحتر و عمیقتری نیز وجود دارد، و آن مشاهده صحنههائی است که مردان خدا در آنجا به مبارزه برخاستهاند و دیدن مراکزی است که وقایع اصلی در آنجا اتفاق افتاده است.
این در واقع تاریخ زنده و جاندار محسوب میگردد، نه مانند کتب تاریخ که خاموش و بیجان است، در این گونه مراکز، انسان با برداشتن فاصلههای زمانی و با توجه به حضور در مکان اصلی، خود را در متن حادثه احساس میکند و گویا با چشم خود همه چیز را میبیند.
اثر تربیتی این موضوع هرگز قابل مقایسه با اثرات تربیتی سخنرانی و مطالعه کتب و مانند اینها نیست، اینجا سخن از احساس است نه ادراک، تصدیق است نه تصور، و عینیت است نه ذهنیت.
از طرفی میدانیم در میان پیامبران بزرگ کمتر کسی همچون ابراهیم (علیهالسلام) در صحنههای گوناگون مبارزه و در برابر آزمایش سخت قرار گرفته است تا آنجا که قرآن در باره او میگوید: ان هذا لهو البلاء المبین: این آزمایشهای آشکار و بزرگی است (منافات - 106).
و همین مجاهدهها، مبارزهها و آزمایشهای سخت و سنگین بود که ابراهیم را آنچنان پرورش داد که تاج افتخار امامت بر سر او گذاردند.
مراسم حج در حقیقت یک دوره کامل از صحنههای مبارزات ابراهیم و منزلگاههای توحید و بندگی و فداکاری اخلاص را در خاطرهها مجسم میسازد.
اگر مسلمانان به هنگام انجام این مناسک به روح و اسرار آن واقف باشند و به جنبههای مختلف سمبولیک آن بیندیشند یک کلاس بزرگ تربیتی و یک دوره کامل خداشناسی و پیامبرشناسی و انسانشناسی است.
با توجه به این مقدمه به جریان ابراهیم و جنبهی تاریخی صفا و مروه باز میگردیم: با اینکه ابراهیم (علیهالسلام) به سن پیری رسیده بود ولی فرزندی نداشت از خدا درخواست اولاد نمود، در همان سن پیری از کنیزش هاجر فرزندی به او عطا شد که نام وی را اسماعیل گذارد.
همسر اول او ساره نتوانست تحمل کند که ابراهیم از غیر او فرزند داشته باشد خداوند به ابراهیم دستور داد تا مادر و فرزند را به مکه که در آن زمان بیابانی بی آب و علف بود ببرد و سکنی دهد.
ابراهیم فرمان خدا را امتثال کرد و آنها را به سرزمین مکه که در آن روز سرزمین خشک، و بی آب و علفی بود و حتی پرندهای در آنجا پر نمیزد برد، همین که خواست تنها از آنجا برگردد همسرش شروع به گریه کرد که یک زن و یک کودک شیرخوار در این بیابان بی آب و گیاه چه کند؟ اشکهای سوزان او که با اشک کودک شیرخوار آمیخته میشد قلب ابراهیم را تکان داد، دست به دعا برداشت و گفت: خداوندا! من بخاطر فرمان تو همسر و کودکم را در این بیابان سوزان و بدون آب و گیاه تنها میگذارم، تا نام تو بلند و خانهی تو آباد گردد این را گفت و با آنها در میان اندوه و عشقی عمیق وداع گفت.
طولی نکشید غذا و آب ذخیره مادر تمام شد و شیر در پستان او خشکید، بیتابی کودک شیرخوار و نگاههای تضرع آمیز او مادر را آنچنان مضطرب ساخت که تشنگی خود را فراموش کرد و برای بدست آوردن آب به تلاش و کوشش برخاست، نخست به کنار کوه صفا آمد، اثری از آب در آنجا ندید، برق سرابی از طرف کوه مروه نظر او را جلب کرد و به گمان آب به سوی آن شتافت و در آنجا نیز خبری از آب نبود، از آنجا همین برق را بر کوه صفا دید و به سوی آن باز گشت و هفت بار این تلاش و کوشش برای ادامهی حیات و مبارزه با مرگ تکرار شد، در آخرین لحظات که طفل شیر خوار شاید آخرین دقائق عمرش را طی میکرد از نزدیک پای او - با نهایت تعجب - چشمه زمزم جوشیدن گرفت! مادر و کودک از آن نوشیدند و از مرگ حتمی نجات یافتند.
از آنجا که آب رمز حیات است، پرندگان از هر سو به سمت چشمه آمدند و قافلهها با مشاهده پرواز پرندگان مسیر خود را به سوی آن نقطه تغییر دادند و سرانجام از برکت فداکاری یک خانواده به ظاهر کوچک، مرکزی بزرگ و با عظمت به وجود آمد.
امروز در کنار خانه خدا حریمی برای هاجر و فرزندش اسماعیل باز شده (به نام حجر اسماعیل) که هر سال صدها هزار نفر از اطراف عالم به سراغ آن آمده و موظفند در طواف خانه خدا آن حریم را که مدفن آن زن و فرزند است همچون جزئی از کعبه قرار دهند.
کوه صفا و مروه به ما درسی میدهد که: برای احیای نام حق و به دست آوردن عظمت آئین او همه حتی کودک شیرخوار باید تا پای جان بایستند.
سعی صفا و مروه به ما میآموزد در نومیدیها بسی امیدها است، هاجر مادر اسماعیل در جائی که آبی به چشم نمیخورد تلاش کرد خدا هم از راهیکه تصور نمیکرد او را سیراب نمود.
سعی صفا و مروه به ما میگوید: روزگاری بر سر آنها بتهائی نصب بود اما امروز در اثر فعالیتهای پیگیر پیغمبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) شب و روز در دامنهاش بانگ لا اله الا الله طنینانداز است.
کوه صفا حق دارد بخود ببالد و به گوید من اولین پایگاه تبلیغات پیغمبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) بودم، هنگامی که شهر مکه در ظلمت شرک فرو رفته بود آفتاب هدایت از من طلوع کرد، شما که امروز سعی صفا و مروه میکنید بخاطر داشته باشید که اگر امروز هزاران نفر در کنار این کوه دعوت پیغمبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را اجابت کردهاند روزگاری بود که پیغمبر در بالای این کوه مردم را به خدا دعوت میکرد کسی او را اجابت نمینمود، شما نیز در راه حق گامی بردارید و اگر از کسانی که امید استقبال دارید جوابی نیافتید مایوس نشوید و به کار خود همچنان ادامه دهید.
سعی صفا و مروه بما میگوید: قدر این آئین و مرکز توحید را بدانید افرادی خود را تا لب پرتگاه مرگ رساندند تا این مرکز توحید را امروز برای شما حفظ کردند.
به همین دلیل خداوند بر هر فردی از زائران خانهاش واجب کرده با لباس و وضع مخصوص و عاری از هر گونه امتیاز و تشخص 7 مرتبه برای تجدید آن خاطرهها بین این دو کوه را به پیماید.
کسانی که در اثر کبر و غرور حاضر نبودند حتی در معابر عمومی قدم بر دارند و ممکن نبود در خیابانها به سرعت راه بروند در آنجا باید بخاطر امتثال فرمان خدا گاهی آهسته و زمانی هروله کنان با سرعت پیش بروند و بنا به روایات متعدد، اینجا مکانی است که دستوراتش برای بیدار کردن متکبران است!.
به هر حال بعد از آنکه فرمود صفا و مروه دو نشانه بزرگ و مرکز بندگی مردم و از شعائر الهی است، اضافه میکند هر کس حج خانه خدا میکند یا عمره انجام دهد باکی بر او نیست بین این دو کوه طواف کند، منظور از کلمه طواف در اینجا سعی است و این با معنی لغوی طواف مخالفتی ندارد، زیرا هر حرکتی که انسان در پایان بجای اول باز گردد به آن طواف گفته میشود خواه حرکت دورانی باشد یا نه.
3 - پاسخ به یک سؤال
در اینجا سؤالی پیش میآید: و آن اینکه از نظر فقه اسلام سعی میان دو کوه صفا و مروه واجب است خواه در اعمال حج باشد یا عمره، در صورتی که ظاهر از لفظ (لا جناح) آن است که سعی بین صفا و مروه بیمانع است، اما دلالت بر وجوب ندارد.
پاسخ این سؤال را از روایاتی که در شان نزول بیان شد به روشنی در مییابیم چه اینکه مسلمانان گمان میکردند که با آن سابقهای که این دو کوه داشته و زمانی جایگاه بت اساف و نائله بوده و کفار در سعی خود آنها را مسح میکردند دیگر سزاوار نیست که مسلمانان میان آن دو سعی کنند.
این آیه به آنها میفرماید باکی نیست که شما سعی کنید چون این دو کوه از شعائر خدا است و به عبارت روشنتر تعبیر به لا جناح برای بر طرف کردن آن کراهت بکار برده شده است.
علاوه بر این در قرآن کریم دستورات واجب دیگری با این تعبیر و مانند آن بیان شده است مثلا در باره نماز مسافر میخوانیم: و اذا ضربتم فی الارض فلیس علیکم جناح ان تقصروا من الصلوة: (اگر مسافر بودید مانعی ندارد که نماز را شکسته بجا آورید).
سوره نساء آیه 101 با اینکه میدانیم نماز قصر بر مسافر واجب است نه اینکه فقط بیمانع باشد، بطور کلی کلمه لا جناح در مواردی گفته میشود که سابقه ذهنی شنونده نسبت به آن چیز آمیخته با احساس نگرانی و منفی است.
امام باقر (علیهالسلام) نیز در حدیثی که در کتاب من لا یحضر از آن حضرت نقل شده بهمین روش اشاره میفرماید.
4 - تطوع چیست؟
تطوع در لغت به معنی قبول طاعت و پذیرفتن دستور است، و در عرف فقها، معمولا به اعمال مستحب گفته میشود، روی همین جهت غالب مفسران این جمله را اشاره به انجام حج و عمره و یا طواف مستحبی و یا هر نوع عمل نیک مستحب دانستهاند، یعنی هر کس عمل نیکی انجام دهد و فرمان خدا را در مورد آن امتثال کند خداوند از کار او آگاه و در برابر آن پاداش لازم خواهد داد.
ولی احتمال میرود که این جمله تکمیل و تاکید جملههای قبل باشد و منظور از تطوع پذیرفتن طاعت در آنجا که بر انسان مشکل است میباشد.
بنا بر این معنی جمله چنین میشود، کسانی که سعی صفا و مروه را با تمام زحمتی که دارد انجام دهند و بر خلاف میل باطنی که از اعمال اعراب جاهلیت سرچشمه میگیرد، حج خود را با آن تکمیل نمایند خداوند پاداش لازم به آنها خواهد داد.
5 - شکرگزاری خداوند
ضمنا باید توجه داشت که تعبیر به شاکر در مورد پروردگار تعبیر لطیفی است که از نهایت احترام خداوند به اعمال نیک انسانها حکایت میکند جائی که او در برابر اعمال بندگان شکرگزار باشد تکلیف آنها در برابر یکدیگر و در برابر خداوند معلوم است.
کتمان حق ممنوع!
گرچه روی سخن در این آیه طبق شان نزول، به علمای یهود است، ولی این معنی هرگز مفهوم آیه را که یک حکم کلی و عمومی در باره کتمان کنندگان حق بیان میکند محدود نخواهد کرد.
آیه شریفه، این افراد را با شدیدترین لحنی مورد سرزنش قرار داده میگوید: کسانی که دلائل روشن و وسائل هدایت را که نازل کردهایم بعد از بیان آن برای مردم در کتاب آسمانی، کتمان میکنند خدا آنها را لعنت میکند (نه فقط خدا) بلکه همه لعنت کنندگان نیز آنها را لعن میکنند (ان الذین یکتمون ما انزلنا من البینات و الهدی من بعد ما بیناه للناس فی الکتاب اولئک یلعنهم الله و یلعنهم اللاعنون).
از این آیه به خوبی استفاده میشود که هم خدا، و هم تمامی بندگان خدا و فرشتگان او از این کار بیزارند، و به تعبیر دیگر کتمان حق عملی است که خشم همه طرفداران حق را بر میانگیزد، چه خیانتی از این بالاتر که دانشمندان، آیات خدا را که امانتهای او است به خاطر منافع شخصی خویش کتمان کنند و مردم را به گمراهی بکشانند.
جمله من بعد ما بیناه للناس فی الکتاب اشاره به این است که این گونه افراد در واقع زحمات پیامبران و فداکاری مردان خدا را در نشر آیات پروردگار با این عمل خود بر باد میدهند، و این گناهی است بزرگ و غیر قابل اغماض.
ضمنا باید توجه داشت کلمه یلعن که به خاطر تاکید دو مرتبه در آیه ذکر شده فعل مضارع است و چنانکه میدانیم فعل مضارع معنی استمرار را دارد، بنا بر این معنی آیه چنین میشود: لعن و نفرین خدا و تمام لعن کنندگان برای همیشه و به طور دائم متوجه کسانی است که حقایق را کتمان میکنند، و این شدیدترین مجازاتی است که ممکن است برای انسانی تعیین گردد.
بینات و هدی، معنی وسیعی دارد که همه وسائل هدایت و دلائل روشن که مایه آگاهی و بیداری و نجات مردم است در بر میگیرد.
و از آنجا که قرآن به عنوان یک کتاب هدایت هیچگاه روزنه امید و راه بازگشت را به روی مردم نمیبندد و آنها را هر قدر آلوده به گناه باشند از رحمت خدا مایوس نمیکند، در آیه بعد راه نجات و جبران در برابر این گناه بزرگ را چنین بیان میکند: مگر آنها که توبه کنند و به سوی خدا باز گردند و در مقام جبران و اصلاح اعمال خود بر آیند، و حقایقی را که پنهان کرده بودند برای مردم آشکار سازند من اینگونه افراد را میبخشم و رحمت خود را که از آنها قطع کرده بودم تجدید میکنم، چرا که من بازگشت کننده و مهربانم (الا الذین تابوا و اصلحوا و بینوا فاولئک اتوب علیهم و انا التواب الرحیم).
جمله انا التواب الرحیم مخصوصا با توجه به این که بعد از جمله فاولئک اتوب علیهم قرار گرفته دلالت بر نهایت محبت و کمال مهربانی پروردگار نسبت به توبهکاران میکند، میگوید: اگر آنها باز گردند من هم باز میگردم، آنها بازگشت به اطاعت و بندگی کنند و حق را افشا نمایند، من نیز بازگشت به رحمت میکنم و مواهبی را که قطع کرده بودم مجددا به آنها میبخشم.
جالب اینکه نمیگوید شما توبه کنید تا توبه شما را پذیرا شوم میگوید شما باز گردید من نیز باز میگردم و فرق میان این دو تعبیر روشن است.
بعلاوه هر یک از کلمات جمله و انا التواب الرحیم آنچنان مهرافشانی میکند که حسابی برای آن نیست.
توضیح اینکه تعبیر انا که ضمیر متکلم وحده است در مواردی به کار میرود که گوینده در مقام بیان رابطه مستقیم خود با شنونده میباشد، مخصوصا اگر شخص بزرگی بگوید: من خودم این کار را برای شما میکنم بسیار فرق دارد تا بگوید ما چنین خواهیم کرد، لطف و محبتی که در تعبیر اول نهفته است بر هیچکس پوشیده نیست.
کلمه تواب نیز صیغه مبالغه است و به معنی کسی است که بسیار بازگشت کننده میباشد، این تعبیر آنچنان روح امید در انسان میدمد که پردههای یاس و نومیدی را از آسمان جان او به کلی کنار میزند، به خصوص اینکه با کلمه رحیم که اشاره به رحمت ویژه پروردگار است همراه شده.
نکتهها:
1 - مفاسد کتمان حق
موضوعی که از دیر زمان باعث حقکشیهای فراوان در جوامع انسانی گردیده، و اثرات مرگبار آن تا امروز هم ادامه دارد مساله کتمان حق است، آیات فوق گرچه در حادثه خاصی نازل شد ولی - همانگونه که گفتیم - بدون شک حملات آن متوجه همه کسانی است که سهمی در این کار دارند.
تهدید و مذمتی که در آیه مورد بحث نسبت به کتمان کنندگان حق آمده در قرآن منحصر به فرد است، چرا چنین نباشد؟ مگر نه این است که این عمل زشت میتواند امتها و نسلهائی را در گمراهی نگهدارد؟ همانگونه که اظهار حق میتواند مایه نجات امتها بشود.
انسان فطرتا خواهان حق است و آنها که حق را کتمان میکنند در واقع جامعه انسانی را از سیر تکامل فطری باز میدارند.
اگر به هنگام ظهور اسلام و بعد از آن، دانشمندان یهود و نصاری در مورد بشارتهای عهدین افشاگری کامل کرده بودند و آنچه را در این زمینه خود میدانستند در اختیار سایر مردم میگذاردند ممکن بود در مدت کوتاهی هر سه ملت زیر یک پرچم گرد آیند، و از برکات این وحدت برخوردار شوند.
کتمان حق مسلما منحصر به کتمان آیات خدا و نشانههای نبوت نیست بلکه اخفای هر چیزی که مردم را میتواند به واقعیتی برساند در مفهوم وسیع این کلمه درج است.
حتی گاه سکوت در جائی که باید سخن گفت و افشاگری کرد، مصداق کتمان حق میشود، و این در موردی است که مردم نیاز شدیدی به درک واقعیتی دارند و دانشمندان آگاه میتوانند با بیان حقیقت این نیاز مبرم را برطرف سازند.
به تعبیر دیگر افشا کردن حقایق در مسائل مورد ابتلای مردم، مشروط به سؤال نیست، و اینکه نویسنده تفسیر المنار در ذیل آیه مورد بحث از بعضی نقل کرده: کتمان مخصوص جائی است که سؤال از چیزی شود درست به نظر نمیرسد.
به خصوص اینکه قرآن تنها از مساله کتمان سخن نمیگوید، بلکه بیان و تبیین حقایق را نیز لازم میشمرد، و همین اشتباه شاید سبب شده که جمعی از دانشمندان از بازگو کردن حقایق لب فرو بندند به عذر اینکه کسی از آنها سؤالی نکرده است، در حالی که قرآن مجید میگوید: و اذ اخذ الله میثاق الذین اوتوا الکتاب لتبیننه للناس و لا تکتمونه: خداوند از کسانی که کتاب آسمانی به آنها داده شده پیمان گرفته است که آن را حتما برای مردم بیان کنید و کتمان ننمائید (آل عمران - 187).
این نکته نیز قابل توجه است که گاه سرگرم ساختن خلق خدا به مسائل جزئی و فرعی که سبب شود مسائل اصلی و حیاتی را فراموش کنند نیز نوعی کتمان حق است، و اگر فرضا تعبیر کتمان حق شامل آن نشود بدون شک ملاک و فلسفه تحریم کتمان حق در آن وجود دارد.
2 - کتمان حق در احادیث اسلامی
در احادیث اسلامی نیز شدیدترین حملات متوجه دانشمندان کتمان کننده حقایق شده، از جمله پیامبر گرامی اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) میفرماید: من سئل عن علم یعلمه فکتم لجم یوم القیامة بلجام من نار: هر گاه از دانشمندی چیزی را که میداند سؤال کنند و او کتمان نماید روز قیامت افساری از آتش بر دهان او میزنند!.
مجددا تکرار میکنیم که گاه همان حالت نیاز و ابتلای مردم به یک مساله جانشین سؤال آنها میشود و افشاگری واجب است.
در حدیث دیگری میخوانیم که از امیر مؤمنان علی (علیهالسلام) پرسیدند: من شر خلق الله بعد ابلیس و فرعون...: بدترین خلق خدا بعد از ابلیس و فرعون... کیست؟.
امام در پاسخ فرمود: العلماء اذا فسدوا، هم المظهرون للاباطیل، الکاتمون للحقایق، و فیهم قال الله عز و جل اولئک یلعنهم الله و یلعنهم اللاعنون...: آنها دانشمندان فاسدند که باطل را اظهار و حق را کتمان میکنند و همانها هستند که خداوند بزرگ در باره آنها فرموده: لعن خدا و لعن همه لعنت کنندگان بر آنها خواهد بود!.
3 - لعن چیست؟
لعن در اصل به معنی طرد و دور ساختنی است که آمیخته با خشم و غضب باشد، بنا بر این لعن از ناحیه خداوند یعنی دور ساختن کسی را از رحمت خویش و از تمام مواهب و برکاتی که از ناحیه او به بندگان میرسد، و اینکه بعضی از بزرگان اهل لغت گفتهاند لعن در آخرت به معنی عذاب و عقوبت و در دنیا به معنی سلب توفیق است در واقع از قبیل بیان مصداق میباشد، نه اینکه مفهوم لعن منحصر به این دو موضوع گردد.
واژه اللاعنون (لعن کنندگان) معنی وسیعی دارد که نه تنها فرشتگان و مؤمنان را شامل میشود، بلکه علاوه بر آن، هر موجودی که با زبان حال یا قال، سخنی میگوید، او هم در این مفهوم وسیع داخل است، بخصوص اینکه در پارهای از روایات میخوانیم که (مثلا) دعای خیر و استغفار همه موجودات زمین و آسمان حتی ماهیان دریا شامل حال طالبان علم و دانش است (و انه یستغفر لطالب العلم من فی السماء و من فی الارض حتی الحوت فی البحر).
جائی که آنها برای دانش طلبان استغفار کنند برای کتمان کنندگان دانش لعن خواهند کرد!
4 - واژه تواب که صیغه مبالغه است، اشاره به این حقیقت نیز دارد که اگر وسوسههای شیطانی انسان را فریب داد و توبه خود را شکست باز هم درهای توبه به روی او بسته نخواهد شد، مجددا باید توبه کند و به سوی خدا باز گردد و حق را افشا نماید، چرا که خدا بسیار بازگشت کننده است، و هرگز نباید از عفو و رحمت او مایوس گشت.
آنها که کافر میمیرند
در آیات گذشته، نتیجه کتمان حق را دیدیم، آیات مورد بحث در تکمیل آن اشاره به افراد کافری میکند که به لجاجت و کتمان و کفر و تکذیب حق تا هنگام مرگ ادامه میدهند، نخست میگوید: کسانی که کافر شدند و در حال کفر از دنیا رفتند، لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر آنها خواهد بود (ان الذین کفروا و ماتوا و هم کفار اولئک علیهم لعنة الله و الملائکة و الناس اجمعین).
این گروه نیز همانند کتمان کنندگان حق گرفتار لعن خدا و فرشتگان و مردم میشوند با این تفاوت که چون تا آخر عمر بر کفر، اصرار ورزیدهاند طبعا راه بازگشتی بر ایشان باقی نمیماند.
سپس اضافه میکند: آنها جاودانه در این لعنت الهی و لعنت فرشتگان و مردم خواهند بود، بی آنکه عذاب خدا از آنها تخفیف یابد و یا مهلت و تاخیری به آنها داده شود (خالدین فیها لا یخفف عنهم العذاب و لا هم ینظرون).
و از آنجا که اصل توحید به همه این بدبختیها پایان میدهد در آخرین آیه مورد بحث میگوید: معبود شما خداوند یگانه است (و الهکم اله واحد).
باز برای تاکید بیشتر اضافه میکند: هیچ معبودی جز او نیست، و هیچکس غیر او شایسته پرستش نمیباشد لا اله الا هو.
و در آخرین جمله به عنوان بیان و دلیل و علت میفرماید: او خداوند بخشنده مهربان است (الرحمن الرحیم).
آری کسی که از یکسو رحمت عامش همگان را فرا گرفته و از دیگر سو برای مؤمنان رحمت ویژهای قرار داده، آری او شایسته عبودیت نه آنها که سر تا پا نیازند و محتاج.
نکتهها:
1 - آیات متعددی از قرآن این نکته را روشن میسازد که هر کس در حال کفر و دشمنی با حق از دنیا برود، هیچگونه راه نجاتی برای او نیست، و باید هم چنین باشد، زیرا با توجه به اینکه سعادت و بدبختی جهان دیگر نتیجه مستقیم اندوختههائی است که از این جهان با خود میبریم، این حقیقت آشکار میشود، زیرا کسی که بال و پر خود را با آتش کفر و دشمنی با حق سوخته مسلما در آن جهان قدرت پرواز ندارد، و سقوطش در درکات دوزخ حتمی است، و چون عالم دیگر جای تحصیل وسیله نیست برای همیشه در چنین وضعی خواهد ماند.
این موضوع درست به آن میماند که انسان بر اثر شهوترانیها و هوسبازیها از روی علم و عمد چشمهای خود را از دست بدهد و تا پایان عمر مجبور شود، نابینا بماند.
بدیهی است این سرنوشت مخصوص کافرانی است که از روی علم و عمد راه کفر و دشمنی با حق را بپیمایند (توضیح بیشتر را در باره مساله خلود در جلد 9 صفحه 239 ذیل آیه 107 و 108 سوره هود مطالعه فرمائید).
2 - این آیه یکتائی خداوند را به طوری که هر گونه انحراف و شرک را نفی میکند بیان کرده است، گاه و بیگاه به موجوداتی که دارای صفات منحصر به فرد و به اصطلاح یکتا هستند برخورد میکنیم، اما ناگفته پیدا است که همه آنها در یک یا چند صفت مخصوص به خود ممکن است منحصر به فرد و یکتا باشند، اما خداوند در ذات یکتا است، در صفات یکتاست، در افعال یکتاست، یکتائی خدا عقلا قابل تعدد نیست، او یکتائی است ازلی و ابدی یکتائی است که حوادث در یگانگی او اثر نمیکند، یکتائی او هم در ذهن است و هم در بیرون ذهن، کوتاه سخن اینکه او در یکتائی خود هم یکتاست!
3 - مگر لعن خدا کافی نیست؟
- در آیه فوق علاوه بر لعن خداوند، لعن همه لعن کنندگان نیز نثار افرادی شده بود که حق را کتمان میکنند، در اینجا این سؤال پیش میآید که مگر لعن خدا به تنهائی کافی نیست؟ پاسخ این سؤال روشن است، زیرا این در واقع یکنوع تاکید و ابراز تنفر و بیزاری همه جهانیان از افرادی است که مرتکب چنین گناه بزرگی میشوند.
و اگر گفته شود چرا ناس (مردم) به طور عموم گفته شده، در حالی که لااقل افرادی که شریک این جرمند به این مجرمین لعن نمیکنند؟ میگوئیم حتی آنها نیز از نفس این عمل متنفرند، بهمین دلیل اگر کسی حق را در مورد خودشان کتمان کند مسلما ناراحت میشوند و بر او لعن و نفرین میفرستند! منتها آنجا که پای منافع خودشان در میان است، استثنائا چشم میپوشند.
التماس دعا
