تفسیر المیزان قرآن کریم

تفسیر المیزان قرآن کریم

تفسیر سوره ی بقره(آیات197تا202)

تفسیر آیات197تا202سوره ی مبارکه ی بقره

 از کتاب گرانقدر تفسیر المیزان

 نوشته ی علامه محمدحسین طباطبایی

  (رحمة الله تعالی علیه)

 به نقل از نرم افزار قرآنی سلیم

ترجمه آیات

 

حج در چند ماه معین انجام می‏شود پس اگر کسی در این ماهها به احرام حج درآمد دیگر با زنان نیامیزد و مرتکب دروغ و جدال نشود که اینگونه کارها در حج نیست و آنچه از خیر انجام دهید خدا اطلاع دارد و توشه بردارید که بهترین توشه تقوا است و از من پروا کنید ای صاحبان خرد (197).

در اثنای حج اگر بخواهید خرید و فروشی کنید حرجی بر شما نیست و چون از عرفات کوچ می‏کنید در مشعر الحرام به ذکر خدا بپردازید و به شکرانه اینکه هدایتتان کرده یادش آرید چه قبل از آنکه او هدایتتان کند از گمراهان بودید (198).

آنگاه از مشعر که مشرکین کوچ می‏کنند شما هم کوچ کنید و خدا را استغفار کنید که او غفور و رحیم است (199).

پس هر گاه مناسک خود را تمام کردید خدا را یاد آرید آنطور که در جاهلیت بعد از تمام شدن مناسک پدران خود را یاد می‏کردید بلکه بیشتر از آن اینجاست که بعضی می‏گویند: پروردگارا در همین دنیا به ما حسنه بده ولی در آخرت هیچ بهره‏ای ندارند (200).

و بعضی از آنان می‏گویند پروردگارا به ما هم حسنه در دنیا بده و هم حسنه در آخرت و ما را از عذاب آتش حفظ کن (201).

ایشان از آنچه کرده‏اند نصیبی خواهند داشت و خدا سریع الحساب است (202).

 

تفسیر آیات

 

الحج اشهر معلومات، فمن فرض فیهن الحج تا کلمه فی الحج یعنی زمان حج نزد این قوم (یعنی عرب) ماههای معلومی است، و سنت (یعنی روایات) آن را معین کرده، که عبارت است از شوال، و ذی القعده، و ذی الحجة، و اگر ذی الحجة را زمان حج شمرده، با اینکه زمان حج اوائل آن ماه است، نه همه آن، منافاتی ندارد، برای اینکه این تعبیر از قبیل تعبیری است که می‏گوئیم من روز جمعه خدمت شما می‏رسم، با اینکه آمدن در یک ساعت از روز جمعه صورت می‏گیرد، نه در تمامی آن روز.

و در اینکه در آیه شریفه...

بروید به ادامه ی مطلب...


ادامه...

و در اینکه در آیه شریفه سه مرتبه کلمه حج تکرار شده با اینکه می‏توانست بار دوم و سوم به آوردن ضمیر اکتفا کند، لطفی در اختصار گوئی به کار رفته، چون مراد از حج اول زمان حج، و از حج دوم خود عمل حج، و از سوم زمان و مکان آن است و اگر ضمیر می‏آورد ناگزیر بود بدون جهت کلام را طول بدهد، (و بفرماید: زمان الحج اشهر معلومات فمن فرض علیه هذا العمل فلا رفث و لا فسوق و لا جدال فی زمانها و مکانها) و فرض حج به این معنا است که با شروع در عمل حج این عمل را بر خود واجب سازد، چون به حکم آیه شریفه: و اتموا الحج و العمرة لله...، شروع در این عمل باعث می‏شود که اتمامش بر آدمی واجب گردد.

و کلمه (رفث) به معنای هر عملی است که در عرف تصریح به نام آن نمی‏کنند بلکه، هر وقت بخواهند نام آن را ببرند، به کنایه می‏برند، مانند عمل زناشوئی و کلمه (فسوق) به معنای خارج شدن از طاعت خدا است، و جدال به معنای ستیزگی کردن و لجبازی در گفتار و بحث است، لیکن سنت رفث را تفسیر کرده به جماع و فسوق را به دروغ، و جدال را به گفتن: نه به خدا و بله به خدا.

و ما تفعلوا من خیر یعلمه الله...این جمله خاطرنشان می‏سازد که اعمال از خدای تعالی غایب و پنهان نیست، و کسانی را که مشغول به اطاعت خدایند دعوت می‏کند به اینکه در حین عمل از حضور قلب و از روح و معنای عمل غافل نمانند، و این دأب قرآن کریم است که اصول معارف را بیان می‏کند، و قصه‏ها را شرح داده شرایع و احکام را ذکر می‏کند، و در آخر همه آنها موعظه و سفارش می‏کند، تا علم از عمل جدا نباشد، چون علم بدون عمل در اسلام هیچ ارزشی ندارد، و بهمین جهت دعوت نامبرده را با جمله: و اتقون یا اولی الالباب ختم کرد، و در این جمله بر خلاف اول آیه که مردم غایب فرض شده بودند، مخاطب قرار گرفتند، و این تغییر سیاق دلالت می‏کند بر کمال اهتمام خدای تعالی به این سفارش، و اینکه تقوا وسیله تقرب و وظیفه‏ای است حتمی و متعین.

لیس علیکم جناح ان تبتغوا فضلا من ربکم این آیه شریفه می‏خواهد بفرماید: در خلال انجام عمل حج دادوستد حلال است، چیزی که هست از بیع و دادوستد تعبیر فرموده به (طلب فضل پروردگار) و این تعبیر در سوره جمعه نیز آمده، آنجا که می‏فرماید: یا ایها الذین آمنوا اذا نودی للصلوة من یوم الجمعة فاسعوا الی ذکر الله و ذروا البیع - تا آنجا که می‏فرماید - فاذا قضیت الصلوة فانتشروا فی الارض، و ابتغوا من فضل الله چون در این دو آیه نخست از دادوستد تعبیر به بیع کرده، و سپس از همان تعبیر به طلب رزق خدا نموده، و بهمین جهت است که در سنت نیز ابتغای از فضل خدا در آیه مورد بحث به بیع تفسیر شده، پس آیه دلیل بر این است که دادوستد در خلال عمل حج مباح و جایز است.

فاذا افضتم من عرفات فاذکروا الله عند المشعر الحرام کلمه (افضتم) از مصدر افاضه است، که به معنای بیرون شدن دسته جمعی عده‏ای است از محلی که بودند، پس آیه دلالت دارد بر اینکه وقوف به عرفات هم واجب است، همچنانکه وقوف به مشعر الحرام که همان مزدلفه باشد واجب است.

و اذکروه کما هدیکم...یعنی بیاد خدا بیفتید البته یادی که با نعمت (هدایت او شما را) برابر و مانند باشد، چون شما قبل از اینکه او هدایتتان کند از گمراهان بودید.

ثم افیضوا من حیث افاض الناس...ظاهر این آیه می‏رساند که افاضه بر طبق سنت دیرینه‏ای که قریش داشتند واجب است، و می‏خواهد مخاطبین را در این سنت ملحق به نیاکانشان کند.

بنابراین آیه شریفه با روایتی که می‏گوید: (قریش و هم سوگندانشان که به عرف محلی حمس نامیده می‏شدند، وقوف به عرفات نمی‏کردند، بلکه تنها به مزدلفه وقوف می‏کردند، و منطقشان این بود که ما اهل حرم نباید از حرم خدا دور شویم، خدای تعالی در آیه بالا دستورشان داد که شما هم مانند سایر مردم کوچ کنید، از همانجائی که آنان کوچ می‏کنند، یعنی از عرفات) منطبق می‏شود و بنابراین ذکر این حکم بعد از جمله: فاذا افضتم من عرفات...، و بکار بردن کلمه (ثم) که بعدیت را می‏رساند، در آن جمله برای این است که ترتیب ذکری را رعایت کرده باشد، و در حقیقت گفتار به منزله استدراک است، و معنایش این است که احکام حج اینهائی بود که ذکر شد، چیزی که هست بر شما واجب است که در کوچ کردن مانند سایر مردم از عرفات کوچ کنید، نه از مزدلفه.

و بعضی از مفسرین گفته‏اند: در این دو آیه تقدیم و تاخیری شده، آیه اول را باید بعد از آیه دوم نوشته باشند، یعنی اول نوشته باشند: (ثم افیضوا من حیث افاض الناس، و سپس نوشته باشند: فاذا افضتم من عرفات...) فاذا قضیتم مناسککم تا جمله او اشد ذکرا این آیه شریفه دعوت به ذکر خدا می‏کند، و در این دعوت مبالغه نموده، می‏فرماید: جا دارد که حاجی حداقل خدا را به قدر پدران خود به خاطر بیاورد، و بلکه بیشتر، برای اینکه نعمت خدا نسبت به او که به حکم آیه: و اذکروه کما هدیکم همان نعمت هدایت است، بزرگتر از نعمتی است که پدران به آدمی داده‏اند.

و بعضی از مفسرین گفته‏اند: وجه اینکه در این آیه سخن از پدران گفته این است که در جاهلیت رسم بوده بعد از تمام کردن عمل حج ساعتی در منا توقف می‏کردند، و در آنجا به شعر و نثری که از پدران خود به یادگار داشتند بر دیگران فخر می‏فروختند، خدای تعالی در این آیه می‏فرماید: به جای یادآوری از پدران خدا را یاد کنید بلکه بیشتر و کاملتر از یاد پدران یاد کنید.

او اشد ذکرا این جمله اعراض از مطلب قبلی است و در نتیجه کلمه (او) معنای بلکه را می‏دهد، در این جمله ذکر را متصف به شدت کرده، چون ذکر همانطور که از نظر کمیت و مقدار متصف به کثرت می‏شود، همچنانکه در جای دیگر فرموده: و اذکروا الله ذکرا کثیرا و نیز فرموده: و الذاکرین الله کثیرا همچنین از نظر کیفیت متصف به شدت می‏شود چون ذکر، به معنای واقعیش منحصر در ذکر لفظی نیست بلکه امری است مربوط به حضور قلب، و لفظ را هم اگر ذکر می‏گویند، از این جهت است که لفظ از معنای قلبی و یاد درونی حکایت می‏کند.

و چون چنین است هم اتصافش به کثرت از نظر موارد صحیح است، چون معنایش یاد خدا در غالب حالات است، همچنانکه فرمود: الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم و هم اتصافش به شدت در پاره‏ای از موارد صحیح است، و چون مورد آیه بطوریکه از آن استفاده می‏شود موردی است که آدمی را از خدا بی‏خبر می‏کند، و یاد خدا را از دل می‏برد، لذا مناسب‏تر آن بود ذکر را که بدان امر می‏فرماید به شدت توصیف کند، نه به کثرت و مطلب روشن است.

فمن الناس من یقول ربنا آتنا فی الدنیا...این جمله تفریع است بر جمله فاذکروا الله کذکرکم آباءکم، و مراد از ناس مطلق افراد انسان اعم از مؤمن و کافر است چه کافر که به غیر از پدران خود بیاد کس دیگر نیست، و جز افتخارات دنیوی را نمی‏خواهد و جز دنیا نمی‏طلبد، و کاری به آخرت ندارد، و چه مؤمن که جز آنچه نزد خداست نمی‏جوید، و اگر هم چیزی از امور دنیا را بخواهد چیزی است که باز مورد رضای پروردگارش (و وسیله کسب رضای او) است، و بنابراین پس اینکه فرمود: (بعضی از مردم می‏گویند) منظور گفتن به زبان قال نیست، بلکه گفتن به زبان حال است، و معنای آیه این است که: بعضی از مردم نمی‏خواهند مگر دنیا را، و اینان در آخرت هیچ نصیبی ندارند، بعضی هم هستند که نمی‏جویند مگر آنچه را که مایه رضا و خوشنودی پروردگارشان باشد، چه در دنیا و چه در آخرت: اینان از آخرت هم نصیب دارند.

از اینجا روشن می‏شود که چرا حسنه را در نقل کلام اهل آخرت ذکر کرد و در نقل کلام اهل دنیا نقل نکرد، چون کسی که چیزی از امور دنیا می‏خواهد مقید نیست به اینکه آن چیز نزد خدا هم حسنه باشد یا نباشد، او دنیا را می‏خواهد که همه‏اش نزد او حسنه و خوب است، چون مایه زندگی دنیائی او است، و با هوای نفسش موافق و سازگار است، به خلاف کسی که رضای خدا را می‏خواهد که در نظر او آنچه در دنیا و آنچه در آخرت است دو جور است، یکی حسنه و دیگری سیئه، و او نمی‏جوید و درخواست نمی‏کند مگر حسنه را.

و اینکه میان جمله: و ما له فی الاخرة من خلاق و جمله: اولئک لهم نصیب مما کسبوا مقابله انداخته، این معنا را می‏فهماند که اعمال طایفه اول که فقط دنیا را می‏خواهند باطل و بی‏نتیجه است، به خلاف دسته دوم که از آنچه می‏کنند بهره می‏برند، همچنانکه در جای دیگر فرموده: و قدمنا الی ما عملوا من عمل، فجعلناه هباء منثورا و نیز فرموده: و یوم یعرض الذین کفروا علی النار، اذهبتم طیباتکم فی حیاتکم الدنیا، و استمتعتم بها و نیز فرموده: فلا نقیم لهم یوم القیمة وزنا.

و الله سریع الحساب سریع الحساب یکی از اسمای حسنی خدای تعالی است، و از آنجائی که هیچ قیدی ندارد، به اطلاقش هم شامل دنیا می‏شود و هم شامل آخرت، پس حساب خدائی همیشه حاصل است، و جریان دارد هر عملی که بنده‏اش انجام دهد چه از حسنات باشد و چه غیر آن، خدای عزوجل جزایش را مو به مو و درست بر طبق عملش می‏دهد.

پس آنچه از معنای جمله فمن الناس من یقول تا آخر سه آیه به دست آمد این شد که خدای را یاد کنید، چونکه مردم در طرز تفکرشان نسبت به دنیا دو دسته‏اند، بعضی از ایشان تنها دنیا را می‏خواهند و جز دنیا به یاد هیچ چیز دیگر نیستند که اینگونه مردم هیچ نصیبی در آخرت ندارند، بعضی دیگر کسانی هستند که آنچه مایه رضای خدا است می‏خواهند، که اینگونه افراد از آخرت هم نصیب دارند و خدا سریع الحساب است، در حساب آنچه بنده‏اش می‏خواهد به زودی می‏رسد، و آن را بر طبق خواسته‏اش به او می‏دهد، و بنابراین پس ای مسلمانان شما با یاد خدا جزء نصیب‏داران در آخرت باشید، و از آنها مباشید که به خاطر ترک یاد خدا در آخرت بی‏نصیب شدند، و در نتیجه شما هم ناامید و تهی‏دست شوید.

 

التماس دعا

  
نویسنده : علی مهدوی ; ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱۸