تفسیر المیزان قرآن کریم

تفسیر المیزان قرآن کریم

تفسیر سوره ی بقره(آیات231تا233)

تفسیر آیات231تا233سوره ی مبارکه ی بقره

 از کتاب گرانقدر تفسیر المیزان

 نوشته ی علامه محمدحسین طباطبایی

  (رحمة الله تعالی علیه)

 به نقل از نرم افزار قرآنی سلیم

 

ترجمه آیات

 

و چون زنان را طلاق دادید و بسر آمد مدت خویش رسیدند به شایستگی نگاهشان دارید، و یا به شایستگی رها کنید، و زنها را برای ضرر زدن نگاهشان ندارید که ستم کنید، هر کس چنین کند به خویش ستم کرده است، آیت‏های خدا را به مسخره نگیرید نعمت خدا را بر خویشتن با این کتاب و حکمت که بر شما نازل کرده و به وسیله آن پندتان می‏دهد و از خدا بترسید و بدانید که خدا به هر چیز دانا است (231).

و چون زنان را طلاق دادید و به مدت خویش رسیدند، منعشان نکنید که با شوهران خود به شایستگی به همدیگر رضایت داده‏اند زناشوئی کنند، هر که از شما به خدا و روز جزا ایمان دارد از این اندرز می‏گیرد، این برای شما بهتر و پاکیزه‏تر است خدا می‏داند و شما نمی‏دانید (232).

مادران، فرزندان خویش را دو سال تمام شیر دهند، برای کسی که می‏خواهد شیر دادن را کامل کند و صاحب فرزند خوراک و پوشاک آنها را به شایستگی عهده‏دار است هیچکس بیش از توانش مکلف نمی شود، هیچ مادری به سبب طفلش زیان نبیند و نه صاحب فرزند، به سبب فرزندش، وارث نیز مانند این را بر عهده دارد اگر پدر و مادر به رضایت و مشورت هم خواستند طفل را از شیر بگیرند گناهی بر آنان نیست و اگر خواستید برای فرزندان خود دایه بگیرید، اگر فردی را که در نظر می‏گیرید به شایستگی به او حقی بدهید گناهی بر شما نیست، از خدا بترسید و بدانید که خدا بینای اعمال شما است (233).

 

تفسیر آیات

 

و اذا طلقتم النساء فبلغن اجلهن تا جمله، لتعتدوا مراد از بلوغ أجل رسیدن و مشرف شدن بر انقضای عده است، چون کلمه بلوغ همانطور که در رسیدن به هدف استعمال می‏شود همچنین در رسیدن به نزدیکی‏های آن نیز بکار می‏رود، دلیل بر اینکه منظور از بلوغ اشراف است.

جمله: فامسکوهن بمعروف او سرحوهن بمعروف...است، چون می‏فرماید: بعد از این بلوغ مخیر هستید بین اینکه همسر را نگه دارید، و یا رها کنید، و ما می‏دانیم بعد از تمام شدن عده دیگر چنین اختیاری نیست، و در جمله و لا تمسکوهن ضرارا لتعتدوا...از رجوع به قصد اذیت و ضرر نهی کرده، همچنانکه از رها کردن با ندادن مهر (در غیر خلع و رضایت همسر) نهی فرموده و من یفعل ذلک فقد ظلم نفسه...این آیه اشاره است به حکمت نهی از امساک به قصد ضرر، و حاصلش این است که ازدواج برای تتمیم سعادت زندگی است، و این سعادت تمام نمی‏شود مگر با...

 

بقیه در ادامه ی مطلب...

 


ادامه ی مطلب...

 

 سکونت و آرامش هر یک از زن و شوهر به یکدیگر و کمک کردن در رفع حوائج غریزی یکدیگر، و امساک عبارت است از اینکه شوهر بعد از جدا شدن از همسرش دو باره به او برگردد، و بعد از کدورت و نقار، به صلح و صفا برگردد، این کجا؟ و برگشتن به قصد اضرار کجا؟.

پس کسی که به قصد اضرار بر می‏گردد، در حقیقت به خودش ستم کرده، که او را به انحراف از طریقه‏ای که فطرت انسانیت به سویش هدایت می‏کند، واداشته است.

علاوه بر اینکه چنین کسی آیات خدا را به مسخره گرفته، و به آن استهزاء می‏کند، برای اینکه خدای سبحان احکامی را که تشریع کرده به منظور مصالح بشر تشریع نموده است، نه اینکه اگر به کارهائی امر و از کارهائی نهی کرده، خواهان نفس آن کارها و متنفر از نفس این کارها بوده است، و در مورد بحث با نفس امساک و تسریح و اخذ و اعطا کار دارد، نه، بلکه بنای شارع همه بر این بوده است که مصالح عمومی بشر را تامین نموده، و مفاسدی را که در اجتماع بشر پیدا می‏شود اصلاح کند، و به این وسیله سعادت حیات بشر را تمام کند و لذا به همین منظور آن دستورات عملی را با دستوراتی اخلاقی مخلوط کرده، تا نفوس را تربیت و ارواح را تطهیر نموده، معارف عالیه، یعنی توحید و ولایت و سایر اعتقادات پاک را صفایی دیگر دهد، پس کسی که در دین خود به ظواهر احکام اکتفا نموده و به غیر آن پشت پا میزند، در حقیقت آیات خدا را مسخره کرده است.

و مراد از نعمت در جمله: و اذکروا نعمة الله علیکم نعمت دین، و یا حقیقت دین است، که گفتیم همان سعادتی است که از راه عمل به شرایع دین حاصل می‏شود، مانند آن سعادت زندگی که مختص است به الفت میان زن و شوهر، دلیل بر اینکه منظور از نعمت، نعمت دین است، این است که خدای سبحان در آیات زیر سعادت دینی را نعمت خوانده، و فرموده: الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی، و نیز فرموده: و لیتم نعمته علیکم و نیز فرموده: فاصبحتم بنعمته اخوانا.

و بنابراین اینکه بعدا می‏فرماید: و ما انزل علیکم من الکتاب و الحکمة یعظکم به...به منزله تفسیری است برای این نعمت، و قهرا مراد از کتاب و حکمت ظاهر شریعت و باطن آن، و یا به عبارتی دیگر احکام و حکمت احکام است.

ممکن نیز هست مراد از نعمت مطلق نعمت‏های الهیه باشد، چه نعمت‏های تکوینی و چه غیر آن، در نتیجه معنای جمله چنین می‏شود: حقیقت معنای زندگی خود را بیاد آورید، و متوجه آن باشید، و مخصوصا به مزایا و محاسنی که در الفت و سکونت بین زن و شوهر است و به آنچه از معارف مربوط به آن که خدای تعالی به زبان وعظ بیان کرده، و حکمت احکام ظاهری آنرا شرح داده، توجه کنید که اگر شما در آن مواعظ دقت کامل به عمل آورید و به تدریج کارتان به جائی می‏رسد که دیگر به هیچ قیمتی دست از صراط مستقیم برندارید، و کمال زندگی و نعمت وجود خود را تباه نکنید، و از خدا پروا کنید، تا دلهایتان متوجه شود که خدا به هر چیزی دانا است، در این صورت است که دیگر ظاهر شما مخالف باطنتان نخواهد شد، و دیگر چنین جرأت و جسارتی علیه خدا نخواهید کرد، که باطن دین او را در شکل تعمیر ظاهر آن منهدم سازید.

و اذا طلقتم النساء فبلغن اجلهن فلا تعضلوهن ان ینکحن ازواجهن اذا تراضوا بینهم بالمعروف...کلمه عضل که مصدر فعل لا تعضلوهن است، به معنای منع است، و ظاهرا خطاب در جمله فلا تعضلوهن - پس آنان را منع نکنید به اولیای زنان مطلقه و کسانی است که اگر شرعا ولایت بر آن زنان ندارند لیکن زنان از ایشان رودربایستی دارند، و نمی‏توانند با آنان مخالفت کنند، و مراد از کلمه ازواجهن شوهران قبل از طلاق است.

پس آیه دلالت دارد بر اینکه اولیا و بزرگترهای زن مطلقه، نباید زن نامبرده را اگر خواست با شوهرش آشتی کند، از آشتی آنها جلوگیری نمایند، پس اگر بعد از تمام شدن عده خود زن راضی بود که دوباره با همسر قبلی خود ازدواج کند، أولیا و بزرگان زن نباید غرض‏های شخصی یعنی خشم و لجاجتی که با داماد قبلی دارند در این کار دخالت دهند و چه بسیار می‏شود که دخالت می‏دهند، آیه شریفه تنها بر این مقدار دلالت دارد، اما اینکه عقد دوم هم محتاج به اجازه ولی است هیچ مورد نظر آیه نیست! برای اینکه اولا جمله: فلا تعضلوهن...اگر نگوئیم که بر نداشتن چنین ولایتی دلالت دارد، حداقل می‏گوئیم دلالتی بر تاثیر ولایت ندارد، و ثانیا صرف اینکه خطاب را متوجه اولیا به تنهائی کرده، هیچ دلالتی بر این معنا ندارد، چون این توجیه خطاب، هم با تاثیر ولایت می‏سازد، و هم با عدم تاثیر، و اصلا نهی در آیه حکم مولوی نیست، تا دعوا کنیم که آیا بر تاثیر ولایت دلالت دارد یا نه، بلکه حکمی است ارشادی که می‏خواهد مردم را به مصالح و منافع این آشتی ارشاد کند، همچنانکه در آخر آیه می‏فرماید: این به پاکیزگی و طهارت شما نزدیک‏تر است و این خود بهترین دلیل است بر اینکه حکم نامبرده ارشادی است.

و چه بسا مفسرین که گفته‏اند: خطاب نامبرده به خود همسران است، چون خطاب در اول آیه نیز به همسران بود، و می‏فرمود: و اذا طلقتم النساء...و معنای دو خطاب رویهم این است که وقتی زنان را طلاق دادید، هان ای شوهران وقتی عده آنان سرآمد از اینکه شوهرانی دیگر اختیار کنند آنان را باز ندارید، و منظور از این بازداشتن، این است که وقتی طلاق می دهند به همسران اطلاع ندهند تا از ناحیه طول مدت عده متضرر شوند، و یا به نحوی دیگر از شوهر گرفتن آنان جلوگیری کنند.

لیکن این تفسیر با کلمه: ازواجهن نمی‏سازد، چون اگر منظور آن بود که بعضی از مفسرین گفته‏اند، می‏بایست فرموده باشد: فلا تعضلوهن ان ینکحن و یا فرموده باشد: ان ینکحن أزواجا، ولی فرموده: جلوگیریشان نکنید از اینکه با شوهران خود ازدواج کنند، و از ظاهر این عبارت پیدا است که منظور، جلوگیری اولیا و یا بستگان ایشان است از اینکه دوباره با شوهران قبلی خود ازدواج کنند.

و مراد از اینکه فرمود: فبلغن اجلهن این است که عده‏شان سرآید، چون اگر عده زن مطلقه سر نیامده باشد، شوهر می‏تواند رجوع کند، هر چند که أولیا و یا بستگان زن راضی نباشند، چون قبلا فرمود: و بعولتهن احق بردهن فی ذلک، علاوه بر اینکه جمله ان ینکحن، صریح در ازدواج بعد از عده است، که نکاحی جداگانه است، و اما در داخل عده نکاح نیست، بلکه رجوع به ازدواج قبلی است.

ذلک یوعظ به من کان منکم یؤمن بالله و الیوم الاخر...این جمله مانند جمله‏ای است که قبلا بعد از نهی زنان از کتمان وضع رحم‏ها آمده بود، و می‏فرمود: و لا یحل لهن ان یکتمن ما خلق الله فی ارحامهن ان کن یؤمن بالله و الیوم الاخر و اگر در میان همه مسائل ازدواج تنها در این دو مورد فرمود: اگر به خدا و روز جزا ایمان دارند یعنی اگر به دین توحید معتقد هستند، برای این بود که دین توحید همواره به اتحاد دعوت می‏کند نه افتراق و جدایی، و انبیا برای وصل کردن آمده‏اند نه فصل کردن و جدایی انداختن.

و در جمله: ذلک یوعظ به من کان منکم، التفاتی از خطاب به جمع در طلقتم به خطاب به مفرد ذلک، و دوباره از خطاب به مفرد به خطاب به جمع منکم به کار رفته و حال آنکه اصل در این کلام، این بود که همه جا خطاب را متوجه مجموع این امت و رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) کند، اما می‏بینیم در غیر از جهات احکام، خطاب را متوجه شخص آن حضرت نموده، و فرموده: تلک حدود الله فلا تعتدوها، و یا فرموده: فاولئک هم الظالمون و یا فرموده: و بعولتهن احق بردهن فی ذلک و یا فرموده: ذلک یوعظ به من کان یؤمن بالله، که در این چهار مورد با کاف خطاب نمود تلک و اولئک و ذلک آورده و می‏دانیم که خطابش به رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) است، تا قوام خطاب را حفظ نموده، حال آن کسی را که رکن در این مخاطبه هست رعایت کرده باشد، و رکن مخاطبه در مساله وحی رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) است بدون واسطه، و عموم مردم هستند با وساطت رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏).

و اما خطاب‏هایی که مشتمل است بر احکام، همه متوجه مجموع امت است، و بازگشت حقیقت اینگونه التفات کلامی به توسعه خطاب بعد از تضیق و تضییق آن بعد از توسعه است، و باید در آن تدبر شود.

ذلکم ازکی لکم و اطهر...کلمه زکات که اسم تفضیل ازکی از آن مشتق شده به معنای نمو صحیح و پاک است، و اما کلمه طهارت که مصدر اسم تفضیل اطهر است در معنایش بحث کردیم، و مشار الیه به اشاره ذلکم مانع نداشتن از رجوع زنان به شوهران و یا خود رجوعشان است، و برگشت هر دو به یک معنا است، چه بگوئیم مانع نشدن شما از رجوع زنان به شوهران برای شما ازکی و أطهر است، و چه بگوئیم رجوع زنان به شوهران برای شما ازکی و اطهر است.

و اما علت اینکه ازکی و أطهر است این است که چنین رجوعی، رجوع از دشمنی و جدائی به التیام و اتصال است، و غریزه توحید در نفوس را تقویت می‏کند و بر اساس آن، همه فضائل دینی رشد نموده، ملکه عفت و حیا در میان زنان تربیت می‏شود، و نمو می‏کند، و معلوم است که چنین تربیتی در پوشاندن معایب زن و پاکی دلهایشان مؤثرتر است.

و از جهت دیگر، در این رجوع فائده‏ای دیگر است، و آن این است که دلهایشان از اینکه متمایل به اغیار شود محفوظ می‏ماند، به خلاف اینکه اولیا و بستگانش او را از ازدواج با همسر قبلی منع کنند، که در آن صورت چنین خطری به احتمال قوی پیش خواهد آمد.

و اسلام دین زکات و طهارت و علم است، همچنانکه خدای تعالی فرموده: و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة.

و نیز فرموده: ولکن یرید لیطهرکم.

و الله یعلم و انتم لا تعلمون منظور از اینکه می‏فرماید: و شما نمی‏دانید این است که شما به غیر آنچه خدا تعلیمتان داده نمی‏دانید، و آنچه می‏دانید او به شما تعلیم داده، همچنانکه فرموده: و یعلمهم الکتاب.

و نیز فرموده: و لا یحیطون بشی‏ء من علمه الا بما شاء پس میان آیه مورد بحث با دو آیه قبل که می‏فرمود: و تلک حدود الله یبینها لقوم یعلمون...منافات ندارد، بلکه می‏خواهد بفرماید هر چه میدانند، به تعلیم خدا میدانند.

و الوالدات یرضعن اولادهن حولین کاملین، لمن اراد ان یتم الرضاعة منظور از والدات مادرانند، و اگر نفرمود امهات و به جای آن فرمود والدات برای این بود که کلمه ام اعم از کلمه والده است، همچنانکه کلمه أب اعم از کلمه والد است، و کلمه ابن اعم از ولد است، و حکم در آیه شریفه تنها در مورد والده و ولد و مولود له (والد) تشریع شده، و اما اینکه چرا بجای والد کلمه (مولود له - آنکس که فرزند برای او متولد شده) را به کار برده؟ برای این بوده که به حکمت حکمی را که تشریع کرده اشاره نموده باشد، یعنی بفهماند پدر به علت اینکه فرزند برای او متولد می‏شود و در بیشتر احکام زندگیش ملحق به اوست - البته در بیشترش نه همه احکام که بیانش در آیه تحریم خواهد آمد ناگزیر مصالح زندگی و لوازم تربیت و از آن جمله خوراک و پوشاک و نفقه، مادری که او را شیر می‏دهد به عهده او است، و این هم بعهده مادر او است که پدر فرزند را ضرر نزند، و آزار نکند، برای اینکه فرزند برای پدرش متولد شده است.

و از سخنان بسیار عجیب و غریب، سخنی است که بعضی از مفسرین در پاسخ به سؤال بالا گفته‏اند، و آن این است که گفته است: از این جهت فرمود: مولود له و نفرمود: والد، که زنان هر چه می‏زایند برای مردان می‏زایند برای اینکه اولاد، مال پدران است، و به همین جهت است که هر کسی از پدر خود نسبت می‏برد، نه از مادر، و مامون پسر رشید در این باره شعری گفته است که می‏بینید: و انما امهات الناس أوعیة مستودعات و للآباء ابناء فرزندان مال پدران هستند و بس.

این بود آن گفتار عجیب، و گویا گوینده آن از صدر آیه و نیز از ذیلش غفلت کرده که اولاد را به مادران نسبت داده، و در صدر فرموده: اولادهن و در ذیل فرموده: بولدها، که حکم این صدر و ذیل فرزند همانطور که فرزند پدر است فرزند مادر نیز هست، و اما شعر مامون، باید توجه داشت که مامون و امثال او چه کسی هستند، تا شعرشان چه باشد اینها بی‏ارزش‏تر از آنند که کسی بخواهد کلام خدای تعالی را با گفتار آنان تفسیر کند، و یا احتمالی را تایید نماید.

و نیز باید دانست که مساله ادبیات و قوانین اجتماعی و امور تکوینی بر بسیاری از علمای ادب خلط شده، و در نتیجه در بسیاری از مواقع برای روشن ساختن یک حکم اجتماعی و یا یک حقیقت تکوینی به یک معنای لغوی استشهاد می‏کنند.

و حق مطلب در مساله فرزند این است که نظام تکوین فرزند را ملحق به پدر و مادر و هر دو می‏کند، برای اینکه هستی فرزند مستند به هر دوی آنها است، و اما اعتبار اجتماعی البته در این باره مختلف است، بعضی از امتها فرزند را ملحق به مادر می‏دانند، و بعضی به پدر، و آیه شریفه، نظریه دوم را معتبر شمرده و با تعبیر از پدر به مولود له به این اعتبار اشاره کرده، و در بالا بیان اینکه چرا این نظریه را معتبر شمرده، گذشت.

کلمه ارضاع که مصدر فعل یرضعن است، مصدر باب افعال و از ماده رضاعة و رضع گرفته شده است، که به معنای مکیدن پستان به منظور نوشیدن شیر از آن است، و کلمه حول به معنای سال است، و اگر سال را حول (گردش) نامیده‏اند به خاطر این است که سال می‏گردد و اگر حول را به وصف کمال مقید کرد، برای این بود که سال اجزای بسیاری دارد، دوازده ماه و سیصد و پنجاه و پنج روز است، و چه بسا می‏شود که به مسامحه یازده ماه و یا سیصد و پنجاه روز را هم یک سال می‏نامند، مثال می‏گویند: در فلان شهر یک سال ماندم، در حالیکه چند روز کمتر بوده.

و جمله لمن اراد ان یتم الرضاعة، دلالت دارد بر اینکه: حضانت (کودکی را در دامن پروریدن) و شیر دادن حق مادر طلاق داده شده، و موکول به اختیار او است، اگر خواست می‏تواند کودکش را شیر دهد و در دامن بپرورد، و اگر نخواست می‏تواند از این کار امتناع بورزد، و همچنین رساندن مدت دو سال را به آخر، حق اوست، اگر خواست می‏تواند دو سال کامل شیر دهد، و اگر نخواست می‏تواند مقداری از دو سال را شیر داده، از تکمیل آن خودداری کند، و اما شوهر چنین اختیاری ندارد، (که از ابتدا اگر خواست بچه را از همسر مطلقه‏اش بگیرد و اگر نخواست نگیرد)، البته در صورتیکه همسرش موافق بود، می‏تواند یکی از دو طرف را اختیار کند، همچنانکه جمله فان ارادا فصالا...این معنا را می‏رساند.

و علی المولود له رزقهن و کسوتهن بالمعروف، لا تکلف نفس الا وسعها منظور از کلمه مولود له همانطور که گفتیم پدر طفل است و منظور از رزق و کسوة، خرجی و لباس است، و خدای عزوجل این خرجی و نفقه را مقید به معروف کرد، یعنی متعارف از حال چنین شوهر و چنین همسر، و آنگاه مطلب را چنین تعلیل کرد: که خدا هیچ کسی را به بیش از طاقتش تکلیف نمی‏کند، و آنگاه دو حکم دیگر هم بر این حکم ضمیمه کرد.

اول اینکه: حق حضانت و شیر دادن و نظیر آن مال همسر است، پس شوهر نمی‏تواند به زور میان مادر و طفل جدائی بیندازد، و یا از اینکه مادر فرزند خود را ببیند، و یا مثلا ببوسد، و یا در آغوش بگیرد جلوگیری کند، برای اینکه این عمل مصداق روشن مضاره و حرج بر زن است، که در آیه شریفه، از آن نهی شده است.

دوم اینکه: زن نیز نمی‏تواند در مورد بچه شوهر، به شوهر مضاره و حرج وارد آورد، مثلا نگذارد پدر فرزند خود را ببیند، و از این قبیل ناراحتیها فراهم کند، چون در آیه شریفه می فرماید: لا تضار والدة بولدها، و لا مولود له بولده، نه زن به وسیله فرزندش به ضرر و حرج می‏افتد، و نه پدر، و اگر در این جمله می‏فرمود: و لا مولود له به، و مرجع ضمیر (به) را که همان ولده باشد نمی‏آورد، تناقضی به چشم می‏خورد چون در چنین فرضی ضمیر به به کلمه ولدها بر می‏گردد، چون در سابق ذکری از کلمه: ولد به میان نیامده بود، در نتیجه این توهم پیش می‏آمد که در آیه شریفه تناقض هست، از یک طرف می‏فرماید: شوهر، کسی است که فرزند برای او متولد می‏شود، و از طرفی دیگر می‏فرماید: فرزند برای مادر متولد می شود.

پس در جمله مورد بحث، هم حکم تشریع مراعات شده، و هم حکم تکوین، یعنی هم فرموده، از نظر تکوین، فرزند هم مال پدر و هم مال مادر است، و از طرفی دیگر فرموده: از نظر تشریع و قانون، فرزند تنها از آن پدر است.

و علی الوارث مثل ذلک از ظاهر آیه بر می‏آید: آنچه که به حکم شرع به گردن پدر است، مانند خرجی و لباس در صورتی که پدر فوت شود به گردن وارث او خواهد بود، لیکن مفسرین آیه را به معانی دیگری تفسیر کرده‏اند که با ظاهر آیه نمی‏سازد، و از آنجا که اصل مساله مربوط به فقه است متعرض آن معانی نشدیم، اگر کسی بخواهد به آنها آگاه شود باید به کتب فقهی مراجعه نماید، و آنچه ما در معنای آیه گفتیم موافق با مذهب ائمه اهل بیت (علیهم‏السلام‏) است، چون از اخباری که از ایشان رسیده، همین معنا استفاده می‏شود، و همچنین موافق با ظاهر آیه شریفه نیز هست.

فان ارادا فصالا عن تراض منهما و تشاور...کلمه فصال به معنای از شیر جدا کردن کودک است، و کلمه تشاور به معنای اجتماع کردن در مجلس مشاوره است، و این جمله به خاطر حرف فاء که در آغاز دارد تفریع بر حقی است که قبلا برای زوجه تشریح شده، و به وسیله آن حرج از بین برداشته شد، پس حضانت و شیر دادن بر زن واجب و غیر قابل تغییر نیست، بلکه حقی است که می‏تواند از آن استفاده کند، و می‏تواند ترکش کند.

پس ممکن است نتیجه مشورتشان این باشد که هر دو راضی شده باشند بچه را از شیر بگیرند، بدون اینکه یکی از دو طرف ناراضی و یا مجبور باشد و همچنین ممکن است نتیجه این باشد که پدر، فرزند خود را به زنی دیگر بسپارد تا شیرش دهد، و همسر خودش راضی به شیر دادن نشود و یا فرضا شیرش خراب باشد، و یا اصلا شیر نداشته باشد، و یا جهاتی دیگر، البته همه اینها در صورتی است که مرد به خوبی و خوشی آنچه را که زن استحقاق دارد به او بدهد، و در همه موارد منافاتی با حق زن نداشته باشد، و قید اذا سلمتم ما آتیتم بالمعروف همین را می‏رساند.

و اتقوا الله و اعلموا ان الله بما تعملون بصیر در این جمله، امر به تقوا می‏کند و اینکه این تقوا به اصلاح صورت این اعمال باشد، چون احکام نامبرده همه اموری بود مربوط به صورت ظاهر، و لذا دنباله جمله فرمود: و بدانید که خدا بدانچه می‏کنید دانا است...، به خلاف ذیل آیه قبلی یعنی آیه و اذا طلقتم النساء فبلغن اجلهن...، که در ذیل آن فرمود: از خدا پروا کنید، و بدانید که خدا به هر چیزی دانا است برای اینکه آیه نامبرده مشتمل بود بر جمله: و لا تمسکوهن ضرارا لتعتدوا، و معلوم است که ضرار و دشمنی سبب می‏شود که از ظاهر اعمال تجاوز نموده، به نیت نیز سرایت کند، و در نتیجه پاره‏ای از دشمنی‏هایی که در صورت عمل ظاهر نیست انجام دهد، دشمنی‏هائی که بعدها اثرش معلوم گردد.

 

التماس دعا

  
نویسنده : علی مهدوی ; ساعت ٥:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳٠