تفسیر المیزان قرآن کریم

تفسیر المیزان قرآن کریم

یک سوال بجا...

یکی از مخاطبان وبلاگ ،سوال دقیقی مطرح کرده بودند که بنده صورت سوال و جواب را می آورم:

سلام
در کتابی به نقل از تفسیر المیزان خواندم:
سلب حقوق عمومی از بعضی افراد و گروه ها در جامعه انسانی امری گریز ناپذیر است.اما جامعه انسانی شایسته فقط سلب حقوق کسی را قبول دارد که می خواهد حقوق دیگران را زیر پا بگذارد و جامعه را به نابودی بکشاند.(تا اینجا هیچ مشکلی ندارم.) اما آنچه اسلام در باب ثبوت حق قبول دارد، دین توحید است که همان اسلام است یا پذیرش ذمه، در نتیجه کسی که نه اسلام را بپذیرد و نه ذمه را، حق حیات ندارد!!! (پرسش من همین سلب شدن حق حیات است.) و این امری است که با قانون فطری که اجمالاَ مورد قبول جامعه انسانی است، انطباق دارد!!!
یادآوری:
در کتاب مورد نظر من متاسفانه به هیچ آدرس دیگری جز تفسیر المیزان اشاره نشده است.می خواهم بدانم آیا این مطلب در تفسیر المیزان هست یا نیست؟ و آیا آنچه درباره سلب حق حیات گفته شده درست است یا نه؟
می بخشید که به زحمت می افتید.ممنونم و سبز باشید
پاسخ:

با سلام،در رابطه با سوالی که درباره ی تفسیر المیزان پرسیده بودید ،مربوط به آیه ی 75 آل عمران است و حضرت علامه طباطبایی این جملات(مورد سوال شما ) را زیر مطالبی راجع به انحرافات فخرطلبانه و نژاد پرستانه ی یهودی ها که از انحراف بزرگان دینی آنها منشا می گیرد آورده است،متن را لا اقل دوبار با دقت بخوانید :

بله اصل این حرف که باید بعضی از افراد و بعضی از جوامع از حقوق عمومی محروم شوند - چیزی است که در جامعه بشریت اجتناب ناپذیر است و لیکن آنچه مجتمع بشری صالح در این باب می گوید این است که حقوق نامبرده باید از کسی و از جامعه ای سلب شود که بنا دارد حقوق حقه انسانها را باطل و بنای مجتمع بشری را ویران سازد و اما اینکه معیار در تشخیص حق چیست تا مخالف آن از پیرو آن مشخص گردد؟ اسلام معیار آن را دین حق و یا به عبارت دیگر دین توحید می داند، حال چه اینکه پیرو حق مسلمان باشد و چه اینکه مالیات پرداز به حکومت اسلام باشد و حکومت اسلام او را در تحت ذمه و تکفل خود گرفته باشد، پس کسی که نه دین توحید دارد و نه تسلیم حکومت این دین است« و با آن سر ستیز دارد»، او هیچ حقی از حیات ندارد و این معیار که اسلام آن را معیار صحیح شناخته با ناموس فطرت هم منطبق است، فطرت هر انسان سلیم الفطره ای می گوید کسانیکه دشمن حیات دیگرانند، حق حیات ندارند و خواننده توجه فرمود که اجمال این حکم اسلامی و فطری را مجتمع انسانی نیز معتبر می شمارد.

و از اهل کتاب‏، کسی است که اگر او را بر مال فراوانی امین شمری‏، آن را به تو برگرداند؛ و از آنان کسی است که اگر او را بر دیناری امین شمری‏، آن را به تو نمی‏پردازد، مگر آنکه دایماً بر [سر] وی به پا ایستی‏.این بدان سبب است که آنان [به پندار خود] گفتند: «در مورد کسانی که کتاب آسمانی ندارند، بر زیان ما راهی نیست‏.» و بر خدا دروغ می‏بندند با اینکه خودشان [هم‏] می‏دانند.75 آل عمران

در سوال شما آمده بود که آن شخص ،مسلمان یا اهل ذمه نباشد،ولی قسمتی که در گیومه مشخص شده،یعنی«با حکومت توحید سر ستیز دارد» را که عینا در تفسیر المیزان آمده،ذکر نکرده بودید.

در ضمن توجه شما را به  جملات زیر از تفسیر المیزان جلب می کنم :

به این معنی که یک قوم مستکبر و فاسد و مفسد که هیچ امید به ایمان آنها نیست از نظر نظام آفرینش حق حیات ندارد و باید از میان برود، و قوم نوح چنین بودند، چرا که آیات فوق می‏گوید، اکنون که دیگر امیدی به ایمان بقیه نیست آماده ساختن کشتی شو، و درباره ظالمان هیچگونه شفاعت و تقاضای عفو منما.

و [نوح‏] کشتی را می‏ساخت‏، و هر بار که اشرافی از قومش بر او می‏گذشتند، او را مسخره می‏کردند. می‏گفت‏: «اگر ما را مسخره می‏کنید، ما [نیز] شما را همان گونه که مسخره می‏کنید، مسخره خواهیم کرد.» 38هود

 

در این جملات این نکته ذکر شده که هیچ امیدی به ایمان آنها نرود،یعنی باید حجت بر شخص تمام شده باشد،ولی شخص عمدا نخواهد حق را بپذیرد، نه شخصی که مطالب و حقیقت را دقیقا نداند و حجت بر او تمام نشده باشد.

 

در کل به این نتیجه می رسیم که اولا باید حجت برشخص تمام شده باشد و هیچ امیدی به ایمان او نرود،و ثانیا او سر ستیز با حکومت توحیدی اسلام را داشته باشد،در این صورت از نظر نظام آفرینش حق حیات ندارد، البته دو شرط اصلی همان است که شخص نه مسلمان باشد و نه ذمه ی حکومت اسلامی را پذیرفته باشد، دو نکته ای که بیان کردم،دو شرط بعدی هستند که مورد سوال شما بود.

  
نویسنده : علی مهدوی ; ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۱٤