تفسیر المیزان قرآن کریم

تفسیر المیزان قرآن کریم

تفسیر سوره ی بینه(قسمت اول)

 تفسیر سوره ی بینه از کتاب تفسیر المیزان

سوره بینه مدنی است و هشت آیه دارد

ترجمه آیات

 گلگلگلگلگل

به نام الله رحمان و رحیم.

به هیچ وجه کفار، چه مشرکین و چه اهل کتاب رها نخواهند شد تا آنکه حجت نبوت خاتم الانبیاء (صلوات الله علیه) و حقیقت دعوتش و قرآنش بر آنان تمام شود (1).

رسولی از ناحیه خدا که صحیفه‏هایی منزه از باطل را بر آنان تلاوت کند (2).

صحیفه‏هایی که در آنها کتابهایی گرانبها هست (3).

و اگر اهل کتاب دعوت او را نپذیرفتند و از مسلمانان جدا و متفرق گشتند باری بعد از تمامیت حجت علیه شان جدا شدند (4).

با اینکه رسالت این رسول جز این نبود که به مشرکین و اهل کتاب بفهماند از طرف خدا مامورند الله تعالی را به عنوان یگانه معبود خالصانه بپرستند و چیزی را شریک او نسازند و نماز را بپا داشته زکات را بدهند و دین قیم هم همین است (5).

از اهل کتاب و مشرکین، آنها که کافر شدند در آتش جهنم خواهند بود آن هم برای همیشه و ایشان بدترین خلق خدایند (6).

و کسانی که ایمان آورده اعمال صالح کردند ایشان بهترین خلق خدایند (7).

 گلگلگلگلگل 

تفسیر آیات

 

این سوره رسالت محمد بن عبد الله خاتم النبیین (صلوات الله علیه) را برای عوام از اهل کتاب و مشرکین مسجل می‏کند، و به عبارتی ساده‏تر برای عموم اهل ملت و غیر اهل ملت و باز ساده‏تر بگویم: برای عموم بشر تسجیل می‏کند، و می‏فهماند که آن جناب از ناحیه خدا به سوی عموم بشر گسیل شده، و این عمومیت رسالت آن جناب مقتضای سنت الهی، یعنی سنت هدایت است، همان سنتی که آیات زیر بر آن اشاره دارد، و می‏فرماید: انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا، و ان من امة الا خلافیها نذیر و به بیانی که ان شاء الله به زودی می‏آید بر عمومیت دعوت آن جناب استدلال کرده، به اینکه دعوت آن حضرت متضمن صلاح مجتمع انسانی است، عقاید و اعمال افراد و جوامع را صالح می‏سازد، و این سوره هم با نزول در مکه می‏سازد و هم نزول در مدینه، هر چند که از نظر سیاق به مدنی بودن شبیه‏تر است.

لم یکن الذین کفروا من اهل الکتاب و المشرکین منفکین حتی تاتیهم البینة آیات این سوره در سیاقی است که به قیام حجت علیه کافران به دعوت اسلامی اشاره می‏کند، چه از اهل کتاب و چه مشرکین، و نیز علیه عده‏ای از اهل کتاب که بعد از آمدن حجت به خاطر اختلافهای ناشی از منیت حجت خدا را رها کردند.

و با در نظر داشتن این سیاق از ظاهر آیات بر می‏آید که منظور اشاره به این معنا است که رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) از مصادیق حجت بینه‏ای است که علیه مردم قیام شده، و سنت الهی که در بندگان جاری است اقتضا کرده این حجت قائم گشته، و این رسول مبعوث شود، چون سنت جاری خدا ایجاب می‏کرد بینه و حجت روشنگرش به سوی این طوایف نیز بیاید، همانطور که به طوایف و اقوام گذشته قبل از اختلافشان همین اقتضا را کرد و بر ایشان حجت فرستاد، چیزی که هست خودشان از آن حجت استفاده نکردند، و با یکدیگر اختلاف راه انداختند.

بنابراین، مراد از جمله الذین کفروا در آیه شریفه، همه کافران از دعوت اسلامی است، چه از اهل کتاب و چه مشرکین، و کلمه من در جمله من اهل الکتاب تبعیض را می‏رساند، نه تبیین را، و کلمه و المشرکین عطف است بر کلمه اهل الکتاب، و مراد از مشرکین، غیر اهل کتاب است، حال چه بت‏پرست باشند، و چه اصناف دیگر مشرکین.

و کلمه منفکین از ماده انفکاک است، که به معنای جدایی دو چیز است که به شدت به هم متصل بوده‏اند، و مراد از آن - به طوری که از جمله حتی تاتیهم البینة استفاده می‏شود - جدا شدن از مقتضای سنت هدایت و بیان است، گویا سنت الهی دست بردار از آنان نبوده، تا حجت و بینه بیاید، همینکه آمد آن وقت رهاشان می‏کند، و به حال خودشان واگذار می‏کند، همچنان که در جای دیگر به این معنا اشاره نموده می‏فرماید: و ما کان الله لیضل قوما بعد اذ هدیهم حتی یبین لهم ما یتقون.

حتی تاتیهم البینة - این جمله به همان معنای ظاهریش معنای می‏شود، یعنی منظور از کلمه تاتیهم که صیغه مضارع است همان آینده است، و کلمه بینة به معنای دلیل روشن است.

و معنای آیه شریفه این است که: خدای تعالی کسانی را که به رسالت و یا دعوت رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) کافر شدند، و یا به قرآن کفر ورزیدند، رها نخواهد کرد، تا آنکه بینه و دلیل روشن که همان رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) است برای آنان بیاید، (و ساده‏تر آنکه خدای تعالی دست از هدایت این کفار بر نمی‏دارد تا زمانی که حجت بر آنان تمام شود، و خودشان یقین کنند که محمد (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) رسول خدا است، و راست می‏گوید، و لجاج و عناد وادار به کفرشان ساخته).

و اما مفسرین در تفسیر آیه و معانی کلمات آن اختلافی عجیب به راه انداخته‏اند، به طوری که بعضی از آنان - آنطور که می‏گویند - گفته‏اند: این آیه از مشکل‏ترین آیات قرآن است، هم از نظر نظم و هم از نظر تفسیر.

ولی معنایی که ما برای آیه کردیم با سیاق آیات سوره سازگار است، و هیچ تناقضی بین مفردات و جمله‏های آن رخ نمی‏دهد، و از خوانندگان هر کس بخواهد به طور مفصل به آن قیل و قالها واقف شود باید به تفاسیر مطول مراجعه کند.

رسول من الله یتلوا صحفا مطهرة فیها کتب قیمة این آیه بیانگر معنای بینه است، می‏فرماید: منظور از بینه، محمد رسول الله (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) است و این معنا به طور قطع از سیاق استفاده می‏شود.

و کلمه صحف جمع صحیفه است، که به معنای هر چیزی است که در آن می‏نویسند (از قبیل کاغذ، و لوح‏های سنگی و فلزی و امثال آن) و منظور در اینجا اجزایی است که از قرآن کریم نازل شده بود، و در کلام خدای تعالی اطلاق صحف بر اجزای کتابهای آسمانی، و از آن جمله خود قرآن کریم مکرر آمده، از آن جمله فرموده: فی صحف مکرمة مرفوعة مطهرة بایدی سفرة کرام بررة.

و مراد از اینکه فرموده: می‏خواند صحفی مطهره را این است که اجزای قرآن از لوث باطل پاک است، و شیطان در آن دست نینداخته، و این معنا نیز در قرآن کریم مکرر آمده که خدای تعالی قرآن را از مداخله شیطانها حفظ می‏کند، از آن جمله فرموده: لا یمسه الا المطهرون.

و در جمله فیها کتب قیمة منظور از کتب که جمع کتاب است جرم کتاب نیست، بلکه منظور مکتوب و مطالبی است که در کتاب نوشته شده، و کلمه کتاب، هم بر کاغذ و لوحهای مختلف اطلاق می‏شود و هم بر کلمات و الفاظ نوشته شده‏ای که نقوش حک شده و یا با قلم سیاه شده، از آن الفاظ حکایت می‏کند، و چه بسا بر معانی آن الفاظ هم اطلاق شود، به این اعتبار که آن معانی به وسیله الفاظ حکایت شده، و نیز بر حکم حاکم و قضای رانده شده نیز اطلاق می‏گردد، مثلا می‏گویند: کتب علیه کذا - بر فلانی چنین نوشتند یعنی حکم کردند که باید چنین و چنان کند، در قرآن هم آمده که: کتب علیکم الصیام، و نیز فرموده: کتب علیکم القتال، و ظاهرا مراد از کتبی که در صحف است همین معنای آخر باشد، یعنی احکام و قضایایی الهی باشد، که در مورد اعتقادات و اعمال صادر شده است، دلیلش توصیف کتاب است به صفت قیمه، چون کلمه قیمه از قیام کردن به امر خیری، و حفظ و مراعات مصلحت آن، و ضمانت سعادت آن است، همچنان که در قرآن کریم در مورد دین استعمال شده، آنجا که فرموده: امر الا تعبدوا الا ایاه ذلک الدین القیم، یعنی دینی که خدا آن را حفظ می‏کند، و بقایش را ضمانت کرده است، و معلوم است که صحف آسمانی قیم‏اند، چون امر مجتمع انسانی را بپا می‏دارند، و با دستورات و احکام و قضایایی که متعلق به عقاید و اعمال است مصالح بشر را حفظ می‏کنند.

پس معنای آیه مورد بحث این می‏شود که آن حجت و بینه روشنی که از ناحیه خدای تعالی برای آنان آمده، عبارت است از رسولی از ناحیه خدا، که برای مردم صحف آسمانی پاک را می‏خواند، پاک از پلیدی باطل، صحفی که در آن احکام و قضایایی است قائم به امر مجتمع انسانی، و اداره کننده آن به بهترین وجه، و حافظ مصالح آن.

و ما تفرق الذین اوتوا الکتاب الا من بعد ما جاءتهم البینة آیه اول سوره که می‏فرمود: ما دست بردار از کفار اهل کتاب و مشرکین نیستیم تا حجت بر آنان تمام شود، به کفرشان به نبوت رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) و کتاب او، که متضمن دعوت حق او است اشاره می‏کرد، و آیه مورد بحث به اختلافی که قبل از دعوت اسلامی داشتند اشاره می‏کند، و در قرآن کریم در چند جا به این اختلاف اشاره شده، از آن جمله می‏فرماید: و ما اختلف الذین اوتوا الکتاب الا من بعد ما جاءهم العلم بغیا بینهم، و از این قبیل آیاتی دیگر.

و منظور از آمدن بینه برای کفار همان بیانات کتب انبیای گذشته‏ای است که در کتبشان آمده بود، و یا کلام انبیای آنان در توضیح و تفسیر بیان الهی است، همچنان که در آیه زیر بینه را به همین دو قسم بیان تفسیر نموده، می‏فرماید: و لما جاء عیسی بالبینات قال قد جئتکم بالحکمة و لابین لکم بعض الذی تختلفون فیه فاتقوا الله و اطیعون ان الله هو ربی و ربکم فاعبدوه هذا صراط مستقیم فاختلف الاحزاب من بینهم.

در اینجا ممکن است این سؤال پیش آید که: چرا در آیه مورد بحث متعرض اختلاف اهل کتاب در مذاهب خود شد، ولی اختلاف و تفرقه مشرکین و اعراضشان از دین توحید و انکارشان مساله رسالت را متعرض نگردید؟ در پاسخ می‏گوییم: بعید نیست جمله و ما تفرق الذین اوتوا الکتاب، شامل مشرکین هم بشود، چون در آیه مورد بحث می‏توانست بفرماید: و ما تفرق اهل الکتاب الا من بعد...، ولی به جای جمله اهل الکتاب جمله الذین اوتوا الکتاب را آورد، و تفاوت بین این دو تعبیر بر کسی پوشیده نیست، چون تعبیر اهل کتاب در عرف قرآن تنها شامل یهود و نصاری و صابئان و مجوسیان، و یا تنها یهود و نصاری می‏شود.

ولی تعبیر دوم یعنی آنانکه کتاب برایشان نازل شده، شامل مشرکین هم می‏شود، چون کتاب خدا برای عموم بشر نازل شده، و در قرآن کریم تصریح فرموده به اینکه خدای تعالی در اولین روز تشکیل اجتماع بشری، و بروز اختلافهای حیوانی در بینشان کتاب برای آنان نازل کرد، یعنی شریعت و قانونی بر ایشان تشریع کرد تا در اختلافهایی که در امور زندگی و حیوانیشان رخ می‏دهد حکومت کند، ولی بشر بعد از آمدن شریعت هم آن اختلافهای قبلی را در شریعت خدا سرایت دادند، با اینکه حق برایشان روشن شده و حجت بر آنان تمام گشته بود، پس به حکم این آیات، عموم بشر مشمول کتب آسمانی بوده و هستند، چیزی که هست در اثر اختلاف (ناشی از پیروی هوای نفس)، بشر چند طایفه شدند، بعضی‏ها به کلی فراموش کردند که کتابی از ناحیه آفریدگارشان برایشان نازل شده، و بعضی دیگر این معنا را از یاد نبردند ولیکن هوای نفس را در دین خدا رخنه داده، به دینی تحریف شده متدین شدند، طایفه‏ای دیگر دین خدا را بدون کم و کاست حفظ کرده، بدان متدین شدند، اینک یکی از آن آیات از نظر خواننده می‏گذرد: کان الناس امة واحدة فبعث الله النبیین مبشرین و منذرین و انزل معهم الکتاب بالحق لیحکم بین الناس فیما اختلفوا فیه و ما اختلف فیه الا الذین اوتوه من بعد ما جاءتهم البینات بغیا بینهم، که تفسیرش گذشت.

و در این معنا است آیه‏ای دیگر که می‏فرماید: تلک الرسل فضلنا بعضهم... و لو شاء الله ما اقتتل الذین من بعدهم من بعد ما جاءتهم البینات و لکن اختلفوا فمنهم من امن و منهم من کفر.

و کوتاه سخن اینکه: جمله الذین اوتوا الکتاب اعم از اهل کتاب است، و بنابر این، جمله و ما تفرق الذین اوتوا الکتاب... شامل مشرکین می‏شود، همانطور که شامل اهل کتاب می‏شود.

و ما امروا الا لیعبدوا الله مخلصین له الدین حنفاء... ضمیر در جمله امروا به همان الذین کفروا من اهل الکتاب و المشرکین بر می‏گردد، می‏فرماید: رسالت رسول اسلام (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) و کتب قیمة که در صحف وحی است این کفار از اهل کتاب و مشرکین را امر نمی‏کند مگر به عبادت خدای تعالی، به قید اخلاص در دین، پس باید که چیزی را شریک او نگیرند.

کلمه حنفاء حال است از ضمیر جمع در لیعبدوا، و این کلمه جمع حنیف است، که از ماده حنف است که به معنای متمایل شدن و انحراف از دو حالت افراط و تفریط به سوی حالت اعتدال است، و خدای تعالی اسلام را بدین جهت دین حنیف خوانده که خلق را دستور می‏دهد به اینکه در تمامی امور حد وسط و حالت اعتدال را از دست ندهند، و از انحراف به سوی افراط و تفریط بپرهیزند.

و جمله و یقیموا الصلوة و یؤتوا الزکوة از باب ذکر خاص بعد از عام، و یا ذکر جزء بعد از کل است، که در مواردی صورت می‏گیرد، که گوینده به آن فرد خاص عنایت بیشتری دارد، در اینجا نیز خدای تعالی بعد از ذکر کلی عبادت، نماز و زکات را ذکر کرد، چون این دو عبادت از ارکان اسلامند، یکی توجه عبودی خاصی است به درگاه خدای تعالی، و دیگری انفاق مال است در راه رضای او.

و ذلک دین القیمة - یعنی این است دین کتب قیمه - مفسرین چنین معنا کرده‏اند.

و مراد از کتب قیمه اگر همه کتابهای آسمانی یعنی کتاب نوح و پایین‏تر از او از سایر انبیا (علیهم‏السلام‏) باشد، معنای جمله این می‏شود که: این دعوت محمدی که بشر به پذیرفتن آن مامور شده، دینی است که در همه کتابهای قیم آسمانی مکلف بدان بودند، و دین نوظهوری نیست، چون دین خدا همواره یکی بوده، پس بناچار باید به آن بگروند، برای اینکه قیم است.

و اگر مراد از کتب قیمه، معارفی است که رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) از صحف مطهره برای آنان خوانده، معنای آیه چنین می‏شود که: مردم در دعوت اسلامی مامور نشده‏اند مگر به احکام و قضاهایی قیم، احکام و قضایایی که مصالح جامعه انسانی را تامین می‏کند، پس با در نظر گرفتن این معنا بر مردم واجب است به این دعوت ایمان آورده، و به این دین متدین شوند.

پس آیه شریفه به هر حال اشاره دارد به اینکه دین توحید (که قرآن کریم متضمن آن است، قرآنی که مصدق کتب آسمانی قبل از خویش و به حکم آیه 48 از سوره مائده مهیمن و مافوق آنها است)، با دستوراتی که به مجتمع بشری می‏دهد قائم به امر آنان و حافظ مصالح حیاتشان است، همچنان که آیه زیر این معنا را با وافی‏ترین بیان خاطرنشان ساخته، می‏فرماید: فاقم وجهک للدین حنیفا فطرت الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم.

و با این آیه بیان عمومیت رسالت رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) و شمول و فراگیری دعوت اسلامی عموم بشر را، تکمیل می‏شود، پس اینکه فرمود: لم یکن الذین کفروا من اهل الکتاب و المشرکین...، اشاره می‏کند به اینکه از نظر سنت هدایت الهی، بر خدای تعالی است که همه عالم را هدایت نموده، لازم است حجتش را بر هر کسی که کافر شده و دعوت او را نپذیرفته تمام کند، چه کافر از اهل کتاب و چه از مشرکین، گو اینکه در روز نزول آیه کفار از اهل کتاب و از مشرکین بعضی از کفار بودند نه همه آنان ولی این معنا را به طور قطع می‏دانیم که در تعلق دعوت فرقی میان بعضی با بعض دیگر نیست، اگر در عصر نزول متعلق به بعضی شده، باید که متعلق به کل کفار هم بشود.

و جمله رسول من الله اشاره دارد به اینکه آن بینه عبارت است از محمد (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) و جمله و ما تفرق... اشاره دارد به اینکه تفرقه و کفری که در سابق نسبت به حق داشتند نیز بعد از آمدن بینه بوده.

و جمله و ما امروا الا لیعبدوا الله... می‏فهماند که آنچه بدان دعوت شده‏اند، و مامور به آن گشته‏اند، دینی است قیم، که مصالح اجتماع بشریشان را تامین می‏کند، پس بر همه آنان لازم است به آن دین ایمان آورند و کفر نورزند.

ان الذین کفروا من اهل الکتاب و المشرکین فی نار جهنم خالدین فیها اولئک هم شر البریة بعد از آنکه از اشاره به کفرشان به بینه‏ای که به موجب سنت الهی برایشان آمده بود، فارغ شد، و نیز بعد از آنکه بیان کرد که دین قیم به چه چیز دعوت می‏کند، شروع کرد به انذار و تهدید کفار، و وعده به مؤمنین.

و کلمه بریه به معنای خلق است، می‏فرماید کسانی که از اهل کتاب و مشرکین به این بینه کافر شدند، در آتش جهنم و به طور دائم خواهند بود، این گونه افراد بدترین خلق خدایند (چون نعمت هدایت بالاترین نعمت‏های الهی است، و کفران آن بدترین کفرانها است).

ان الذین امنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریة در این آیه خیریت را منحصر در مؤمنین کرده، که اعمال صالح می‏کنند، همچنان که در آیه قبلی شریت را منحصر در کفار می‏کرد، (و این انحصار از آوردن ضمیر هم استفاده می‏شود، چون اگر فرموده بود: اولئک شر البریة معنایش این می‏شد که ایشان بدترین خلقند، و این منافات نداشت با اینکه اشخاص دیگری هم بدترین خلق باشند، ولی عبارتی که در آیه آمده معنایش این است که ایشان، آری ایشانند بدترین خلق).

 

حضرت علامه طباطبایی رحمة الله علیه

به نقل از نرم افزار قرآنی سلیم

گلگلگلگلگل 

  
نویسنده : علی مهدوی ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱۸