تفسیر سوره ی بقره(آیات146تا153)

تفسیر آیات146تا153سوره ی مبارکه ی بقره

 

از کتاب گرانقدر تفسیر المیزان

 

نوشته ی علامه محمدحسین طباطبایی

 

 (رحمة الله تعالی علیه)

 

به نقل از نرم افزار قرآنی سلیم

 

ترجمه آیات

 

آنهائیکه ما کتابشان دادیم قرآن را می‏شناسند آنچنانکه فرزندان خود را، ولی پاره‏ای از ایشان حق را عالما عامدا کتمان میکنند (146).

حق همه از ناحیه پروردگار تو است زنهار که از دودلان مباش (147).

و برای هر جمعیتی وجهه و قبله‏ایست که بدان رو میکند پس بسوی خیرات هر جا که بودید سبقت بگیرید که خدا همه شما را می‏آورد که خدا بر همه چیز قادر است (148).

و از هر جا بیرون شدی رو بسوی قسمتی از مسجد الحرام کن و بدان که این حق است و از ناحیه پروردگار تو است و خدا از آنچه میکنید غافل نیست (149).

و از هر جا بیرون شدی رو بسوی قسمتی از مسجد الحرام کن و هر جا هم که بودید رو بدان سو کنید تا دیگر مردم بهانه‏ای علیه شما نداشته باشند مگر آنهائیکه ستمکارند، پس از آنها مترس و از من حساب ببر برای اینکه نعمتم را بر شما تمام کنم باشد که راه را بیابید (150).

همانطور که رسولی در میانه شما فرستادم تا آیات ما را بر شما بخواند و تزکیه‏تان کند و کتاب و حکمتتان بیاموزد و بشما یاد دهد آنچه را که هرگز خودتان نمی‏دانستید (151).

پس مرا بیاد آرید تا بیادتان آورم و شکرم بگذارید و کفران نعمتم مکنید (152).

ای کسانیکه ایمان آوردید از صبر و صلاة استعانت جوئید که خدا با صابران است (153).

 

تفسیر آیات

 

(الذین آتیناهم الکتاب یعرفونه، کما یعرفون ابناءهم) ضمیر در (یعرفونه) به رسولخدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) بر می‏گردد، نه به کتاب، چون این معرفت را تشبیه کرده به معرفت فرزندان، و این تشبیه در انسانها درست است، نه اینکه کتاب را تشبیه به انسان کنند، هرگز کسی نمیگوید: فلانی این کتاب را می‏شناسد، همانطور که پسر خودش را می‏شناسد، علاوه بر اینکه سیاق کلام که در باره رسولخدا و وحیی که تحویل قبله باو است، اصلا ربطی به کتاب اهل کتاب ندارد، پس معنای جمله این است: که اهل کتاب پیامبر اسلام را می‏شناسند، آنطور که بچه‏های خود را می‏شناسند، بخاطر اینکه تمامی خصوصیات آنجناب را در کتب خود دیده‏اند، ولی با این حال طائفه‏ای از ایشان عالما عامدا معلومات خود را کتمان می‏کنند.

و بنا بر این در آیه شریفه التفاتی از حضور به غیبت بکار رفته، چون با اینکه روی سخن با رسولخدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) است، در عین حال نمی‏فرماید: (آنها که کتابشان داده‏ایم تو را می‏شناسند)، بلکه می‏فرماید: (او را می‏شناسند) کانه رسولخدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) را غایب حساب کرده، و خطاب را به مؤمنین کرده است، و این بخاطر این بوده که توضیح دهد: امر رسولخدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) نزد اهل کتاب واضح است، و این نظم و اسلوب نظیر سخن گفتن کسی است که با جماعتی حرف می‏زند، ولی خطاب را متوجه یکی از آنها می‏کند، تا فضیلت او را آشکار سازد، و این سیاق را همچنان ادامه می‏دهد و با او حرف می‏زند، و دیگران می‏شنوند، تا برسند بمطلبی که مربوط به شخص آن یکنفر است، وقتی باینجا می‏رسد، روی خود از او گردانده، متوجه جماعت حاضر در مجلس می‏کند، و چون آن مطلب بسر رسید، دوباره رو بان شخص نموده سخنان خود را ادامه می‏دهد، این مثال را بدان جهت زدیم، تا متوجه شوی التفات در آیه بخاطر چه بوده است.

(الحق من ربک فلا تکونن من الممترین) این جمله بیان سابق را تاکید می‏کند، و نهی از شک را تشدید می‏نماید، چون امتراء همان شک و ارتیاب است، و ظاهر خطاب متوجه به رسولخدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏)، و باطن و معنای آن به امت است.

(و لکل وجهة هو مولیها فاستبقوا الخیرات) کلمه (وجهة) بمعنای چیزیست که آدمی رو به آن می‏کند، مانند قبله، که آن نیز بمعنای چیزی است که انسان متوجه آن میشود، در این آیه بیان سابق را خلاصه نموده عبارت اخرائی می‏آورد، تا مردم را هدایت کند، به اینکه مسئله قبله را تعقیب نکنند، و بیش از این در باره آن بگو مگو راه نیندازند، و معنایش این است که هر قوم برای خود قبله‏ای دارند، که بر حسب اقتضای مصالحشان برایشان تشریع شده است.

خلاصه، قبله یک امر قراردادی و اعتباری است، نه یک امر تکوینی ذاتی، تا تغییر و تحول نپذیرد، با این حال، دیگر بحث کردن و مشاجره براه انداختن در باره آن فائده‏ای برای شما ندارد، این حرف‏ها را بگذارید، و بدنبال خیرات شتاب بگیرید، و از یکدیگر سبقت جوئید که خدایتعالی همگی شما را در روزی که شکی در آن نیست جمع می‏کند، و لو هر جا که بوده باشید.

که خدا بر هر چیزی توانا است.

این را هم باید دانست که آیه مورد بحث همانطور که با مسئله قبله انطباق دارد، چون در وسط آیات قبله قرار گرفته، همچنین میتواند با یک مسئله تکوینی منطبق باشد، و بخواهد از قضاء و قدری که برای هر کسی از ازل تقدیر شده خبر دهد، و جمله (فاستبقوا الخیرات) بخواهد بفهماند: که احکام و آداب برای رسیدن به همان مقدرات تشریع شده، که انشاء الله در بحثی که پیرامون خصوص قضاء و قدر خواهیم داشت، بیان مفصل آن می‏آید.

(و من حیث خرجت، فول وجهک شطر المسجد الحرام) الخ، بعضی از مفسرین گفته‏اند: معنای این آیه این است که از هر جا که بیرون شده و به هر جا که وارد شدی، روی خود بسوی مسجد الحرام کن، بعضی دیگر گفته‏اند: معنایش این است که از هر شهری در آمدی، ممکن هم هست مراد به جمله (و من حیث خرجت) الخ مکه باشد که رسولخدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) از آنجا بیرون آمد، و آیه (من قریتک التی اخرجتک) از آن خبر میدهد، و معنایش اینست که رو به کعبه ایستادن حکمی است ثابت برای تو، چه در مکه و چه در شهرهای دیگر، و سرزمینهای دیگر و جمله: (و انه للحق من ربک، و ما الله بغافل عما تعملون)، همین معنا را تاکید و تشدید می‏کند.

(و من حیث خرجت فول وجهک شطر المسجد الحرام، و حیث ما کنتم فولوا وجوهکم شطره) الخ اگر این جمله را به عین عبارت قبلی تکرار کرد بعید نیست برای این بوده باشد که بفهماند: حکم نامبرده در هر حال ثابت است و مثل این است که کسی بگوید: (در برخاستنت از خدا بترس و در نشستنت از خدا بترس، و در سخن گفتنت از خدا بترس و در سکوتت از خدا بترس) که منظور گوینده اینست که همیشه و در هر حال ملازم تقوی باش و تقوی را همواره با خود داشته باش و اگر بجای آن عبارت می‏گفت: (از خدا بپرهیز، وقتی برخاستی و نشستی و سخن گفتی و سکوت کردی) این نکته را نمی‏فهماند و در آیه مورد بحث معنایش این است که رو بسوی قسمتی از مسجد الحرام بکن هم از همان شهری که از آن بیرون شدی و هم از هر جای دیگری که بودید رو بسوی آن قسمت کنید.

(لئلا یکون للناس علیکم حجة الا الذین ظلموا منهم، فلا تخشوهم، و اخشونی) الخ، در این جمله سه فائده برای حکم قبله که در آن شدیدترین تاکید را کرده بود، بیان می‏کند.

اول اینکه یهود در کتابهای آسمانی خود خوانده بودند که قبله پیامبر اسلام (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) کعبه است نه بیت المقدس، همچنانکه قرآن کریم از این جریان خبر داده، می‏فرماید: (و ان الذین اوتوا الکتاب لیعلمون انه الحق، من ربهم) که ترجمه‏اش گذشت و اگر حکم تحویل قبله نازل نمی‏شد، حجت یهود علیه مسلمین تمام بود، یعنی می‏توانستند بگویند: این شخص پیغمبری نیست که انبیاء گذشته وعده آمدنش را داده بودند، ولی بعد از آمدن حکم تحویل قبله و التزام بان و عمل بر طبقش، حجت آنان را از دستشان می‏گیرد، مگر افراد ستمگری از ایشان زیر بار نروند.

(الا الذین ظلموا منهم) این استثناء منقطع، و بدون مستثنی منه و بمعنای (لکن) است، و آیه چنین معنا می‏دهد که (لکن کسانی که از ایشان ستمکارند و تابع هوی و هوس هستند، همچنان بر اعتراض بیجای خود ادامه می‏دهند، پس زنهار که از ایشان حسابی نبری، چون پیرو هوی و ظالمند، و خداوند ستمکاران را هدایت نمی‏کند و تنها از من حساب ببر).

دوم اینکه پی‏گیری و ملازمت این حکم، مسلمانان را به سوی تمامیت نعمتشان و کمال دینشان سوق می‏دهد که بزودی در تفسیر آیه: (الیوم اکملت لکم دینکم، و اتممت علیکم نعمتی)، انشاء الله تعالی معنای تمامیت نعمت را بیان خواهیم کرد.

سوم اینکه در آخر آیه فرموده: (لعلکم تهتدون) که خدای تعالی اظهار امیدواری به هدایت مسلمانان به سوی صراط مستقیم کرده، و در سابق آنجا که در باره: (اهدنا الصراط المستقیم) بحث می‏کردیم، در باره اهتداء سخن گفتیم.

بعضی از مفسرین گفته‏اند: اینکه در آیه تحویل قبله فرموده: (و لاتم نعمتی علیکم، و لعلکم تهتدون) و نیز در آیه فتح مکه نظیر آنرا آورده، و فرموده: (انا فتحنا لک فتحا مبینا، لیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک و ما تاخر و یتم نعمته علیک و یهدیک صراطا مستقیما)، خود دلیل بر این است که در آیه مورد بحث هم بشارتی است به فتح مکه.

توضیح اینکه: کعبه در صدر اسلام پر بود از بت‏های مشرکین و وثن‏های ایشان، و خلاصه بت در آنجا حاکم بود و در ایامی که این آیه نازل می‏شد، هنوز اسلام قوت و شوکتی بخود نگرفته بود، خدای تعالی رسول خود را هدایت کرد باینکه رو به بیت المقدس نماز بخواند، چون بیت المقدس قبله یهودیان بود، که هر چه باشد دینشان باسلام نزدیک‏تر از دین مشرکین بود، ولی بعد از آنکه رسولخدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) به مدینه هجرت کرد و زمان فرا رسیدن فتح مکه نزدیک شد، و انتظار فرمان الهی به تطهیر کعبه از پلیدی بتها، شدید گردید.

در چنین شرائطی دستور برگشتن قبله بسوی کعبه صادر شد و این خود نعمت بس بزرگی بود، که خدا مسلمانان را بدان اختصاص داد، آنگاه در ذیل همین فرمان وعده فرمود: که بزودی نعمت و هدایت را بر تو تمام خواهد کرد، یعنی کعبه را از پلیدی‏های اصنام خواهد پرداخت، آنچنانکه فقط خدا در آن عبادت شود و تنها معبد مسلمانان گردد و تنها مسلمانان رو بسوی آن عبادت کنند، پس نتیجه می‏گیریم که جمله: (و لاتم نعمتی علیکم) الخ، بشارت به فتح مکه است.

از سوی دیگر، بعد از آنکه در سوره فتح به مسئله فتح مکه میپردازد، دوباره به همان وعده قبلی اشاره می‏کند، که در آیه مورد بحث آمده بود و می‏فرماید: (ویتم نعمته علیک و یهدیک صراطا مستقیما).

این بود گفتار آن مفسر و توضیح ما در باره آن، و لکن گو اینکه به ظاهرش گفتاری است دلچسب، اما خالی از تدبر و دقت است، برای اینکه ظاهر آیات با آن نمی‏سازد زیرا مدرک مفسر نامبرده در آیه مورد بحث (و لاتم نعمتی علیکم و لعلکم تهتدون) الخ، لام غایت است، که بر سر (اتم) در آمده و این لام عینا در آیه سوره فتح آمده و فرموده: (لیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک و ما تاخر و یتم نعمته علیک و یهدیک صراطا مستقیما).

و با اینکه حرف لام در هر دو آیه غایت است، دیگر چه معنا دارد مفسر نامبرده آیه مورد بحث را بمعنای وعده گرفته و آیه سوره فتح را بمعنای انجاز آن وعده و وفای بان بگیرد؟ با اینکه هر دو آیه وعده جمیلی است باینکه خداوند نعمت را بر تو تمام می‏کند.

از سوی دیگر آیه مورد بحث که در باره مسئله حج است وعده اتمام نعمت را به همه مسلمین می‏دهد و می‏فرماید: (علیکم)، و آیه سوره فتح این وعده را تنها به رسولخدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) میدهد و می‏فرماید: (ویتم نعمته علیک) الخ، پس سیاق دو آیه مختلف است، و نمی‏شود هر دو مربوط به یک مطلب باشند.

حال اگر آیه‏ای باشد که دلالت کند بر اینکه این دو وعده کجا وفا شد؟ آنوقت ممکن است بگوئیم: پس مراد هر دو وعده همین وعده‏ای است که این آیه از وفا شدن بان خبر می‏دهد و چنین آیه‏ای اگر باشد آیه: (الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا، امروز دیگر دین شما را تکمیل کردم و نعمت خود بر شما تمام نمودم و اسلام را دین مورد رضایم برایتان قرار دادم)، خواهد بود و اما اینکه نعمت در آن چه نعمتی بوده که خدا اتمام کرده؟ و در این آیه منتش را بر ما می‏گذارد، انشاء الله در تفسیر سوره مائده بحثش خواهد آمد.

نظیر این دو آیه که مشتمل بر اتمام نعمت است آیه: (و لکن یرید لیطهرکم، و لیتم نعمته علیکم لعلکم تشکرون)، و نیز آیه: (کذلک یتم نعمته علیکم، لعلکم تسلمون)، است که باز انشاء الله کلامی مناسب با مقام بحثمان در ذیل هر یک از این آیات خواهد آمد.

(کما ارسلنا فیکم رسولا منکم)، از ظاهر آیه بر می‏آید، که کاف در کلمه (کما) برای تشبیه، و کلمه (ما) مصدریه باشد، در نتیجه معنای آیه و ماقبلش این می‏شود: ما با قبله قرار دادن خانه‏ای که ابراهیم بنا کرد و برایش آن خیرات و برکات را درخواست نمود به شما انعام کردیم، مانند این انعام دیگرمان که رسولی از میان شما در شما فرستادیم که آیات ما بر شما همی خواند و کتاب و حکمتتان می‏آموزد و تزکیه‏تان می‏کند و این را بدان جهت کردیم که دعای ابراهیم را استجابت کرده باشیم، آن دعا که با فرزندش اسماعیل گفتند: پروردگارا! و رسولی از خود ایشان در میانشان مبعوث فرما تا آیات بر آنان تلاوت کند و کتاب و حکمتشان تعلیم دهد و تزکیه‏شان کند پس در این ارسال رسول منتی است نظیر منتی که در قبله قرار دادن کعبه بود.

از اینجا معلوم می‏شود مخاطب در جمله (فیکم رسولا منکم)، امت مسلمه است، که بر حسب حقیقت عبارتند از خصوص اولیاء دین، چون اگر جمیع دودمان اسماعیل - یعنی عرب مضر - امت اسلام نامیده می‏شوند، از نظر ظاهر امتند و نیز اگر همه عرب و مسلمانان غیر عرب امت اسلام نامیده می‏شوند، از نظر اشتراک در حکم است و گر نه حقیقت و واقع آن امت که ابراهیم (علیه‏السلام‏) از خدا درخواست کرد، همان اولیاء دین هستند و بس.

(یتلو علیکم آیاتنا)، کلمه: (آیاتنا) ظهور در آیات قرآن دارد، چون قبل از آن کلمه (یتلو) آمده، و معلوم است که تلاوت در مورد الفاظ استعمال می‏شود، نه معانی و کلمه (تزکیه) به معنای تطهیر است و تطهیر عبارتست از زایل کردن پلیدی‏ها و آلودگی‏ها، در نتیجه کلمه تطهیر هم شامل اعتقادات فاسد چون شرک و کفر می‏شود و هم شامل ملکات رذیله چون تکبر و بخل می‏گردد و هم اعمال فاسد و شنیع چون کشتن و زنا و شرابخواری را شامل می‏شود.

و تعلیم کتاب و حکمت و نیز تعلیم آنچه نمی‏دانستید، دو جمله است که شامل تمامی معارف اصولی و فروعی دین می‏گردد.

این را هم باید دانست که آیات شریفه مورد بحث مشتمل بر چند مورد التفات نسبت به خدای تعالی است، یکجا خدای تعالی غایب (او) حساب شده، یکجا متکلم وحده (من)، جائی دیگر متکلم مع الغیر (ما)، و نیز چند التفات دیگر نسبت به غیر خدای تعالی که باز یکجا غایب حساب شده‏اند و یکجا مخاطب و یکجا متکلم که اگر خواننده عزیز در آنها دقت بعمل آورد، نکته‏هایش پوشیده نمی‏ماند.

 

بحث روایتی

در تفسیر مجمع البیان از قمی روایت کرده که در تفسیرش در ذیل آیه: (سیقول السفهاء) الخ از قول امام صادق (علیه‏السلام‏) نقل کرده که فرمود: قبله وقتی از بیت المقدس بسوی کعبه برگردید که رسولخدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) سیزده سال در مکه نماز بسوی بیت المقدس خوانده بود و بعد از مهاجرت به مدینه هم هفت ماه به همان سو نماز خواند آنوقت خدا او را بطرف مکه برگردانید.

چون یهودیان رسولخدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) را سرزنش می‏کردند و می‏گفتند: تو تابع مائی و بسوی قبله ما نماز می‏گزاری، رسولخدا (ص

/ 0 نظر / 157 بازدید