تفسیر سوره ی بقره(آیات191تا196)

ادامه...

و بدین جهت است که هم خود آزمایش را فتنه می‏گویند و هم ملازمات غالبی آن را، که عبارت است از شدت و عذابی که متوجه مردودین در این آزمایش یعنی گمراهان و مشرکین می‏شود، در قرآن کریم نیز در همه این معانی استعمال شده و منظور از آن در آیه مورد بحث شرک به خدا و کفر به رسول و آزار و اذیت مسلمین است، همان عملی که مشرکین مکه بعد از هجرت و قبل از آن با مردم مسلمان داشتند.

پس معنای آیه این شد که علیه مشرکین مکه کمال سخت‏گیری را به خرج دهید، و آنان را هر جا که برخوردید به قتل برسانید، تا مجبور شوند از سرزمین و وطن خود کوچ کنند، همانطور که شما را مجبور به جلای وطن کردند، هر چند که رفتار آنان با شما سخت‏تر بود، برای اینکه رفتار آنان فتنه بود، و فتنه بدتر از کشتن است، چون کشتن تنها انسان را از زندگی دنیا محروم می‏کند، ولی فتنه مایه محرومیت از زندگی دنیا و آخرت و انهدام هر دو نشاه است.

و لا تقاتلوهم عند المسجد الحرام، حتی یقاتلوکم فیه...در این جمله مسلمین را نهی می‏کند از قتال در مسجد الحرام، برای اینکه حرمت مسجد الحرام را حفظ کرده باشند، و ضمیر در (فیه) به مکان برمی‏گردد گو اینکه کلمه (مکان) قبلا به میان نیامده بود، اما کلمه (مسجد الحرام) بر آن دلالت می‏کند.

فان انتهوا فان الله غفور رحیم کلمه (انتهاء) به معنای امتناع و خودداری از عملی است، و منظور در اینجا خودداری از مطلق جنگ در کنار مسجد الحرام است، نه خودداری از مطلق قتال بعد از مسلمان شدن دشمن و به اطاعت اسلام درآمدن، چون عهده‏دار این معنا جمله: فان انتهوا فلا عدوان...است، و اما جمله (انتهوا) اول، قیدی است که به نزدیک‏ترین جمله‏ها برمی‏گردد، یعنی جمله (و لا تقاتلوهم عند المسجد الحرام)، و بنا بر این هر یک از دو جمله یعنی جمله: فان انتهوا فان الله و جمله: فان انتهوا فلا عدوان، قید کلام متصل به خودش می‏باشد، و دیگر تکراری هم در کلام نشده.

و در جمله فان الله غفور رحیم سبب در جای مسبب به کار رفته تا علت حکم را بیان کند (چون جای آن بود که بفرماید اگر دست برداشتند شما هم دست بردارید).

و قاتلوهم حتی لا تکون فتنة و یکون الدین لله این آیه همانطور که قبلا گفتیم مدت قتال را تحدید می‏کند، و کلمه فتنه در لسان این آیات به معنای شرک است، به اینکه بتی برای خود اتخاذ کنند، و آن را بپرستند، آنطور که مشرکین مکه مردم را وادار به آن می‏کردند، دلیل اینکه گفتیم فتنه به معنای شرک است جمله: و یکون الدین لله است، و آیه مورد بحث نظیر آیه: و قاتلوهم حتی لا تکون فتنة، و ان تولوا فاعلموا ان الله مولیکم نعم المولی و نعم النصیر است که می‏فرماید با مشرکین قتال کنید تا زمانی که دیگر شرکی باقی نماند حال اگر پشت کردند بدانید که سرپرست شما تنها خداست، که چه خوب سرپرست و چه خوب یاوری است.

و آیه نامبرده این دلالت را دارد که قبل از قتال باید مردم را دعوت کرد، اگر دعوت را پذیرفتند که قتالی نیست، و اگر دعوت را رد کردند آن وقت دیگر ولایتی ندارند، یعنی دیگر خدا که نعم الولی و نعم النصیر است ولی و سرپرست ایشان نیست و دیگر یاریشان نمی‏کند، چون خدا تنها بندگان مؤمن خود را یاری می‏فرماید.

و معلوم است که منظور از قتال این است که دین برای خدا به تنهائی شود و قتالی که چنین هدفی دارد و تنها به این منظور صورت می‏گیرد معنا ندارد بدون دعوت قبلی به دین حق که اساسش توحید است آغاز شود.

از آنچه گفتیم این معنا روشن شد که آیه شریفه به وسیله آیه: قاتلوا الذین لا یؤمنون بالله و لا بالیوم الاخر و لا یحرمون ما حرم الله و رسوله و لا یدینون دین الحق من الذین اوتوا الکتاب حتی یعطوا الجزیة عن یدوهم صاغرون نسخ نشده به این گمان که آیه مورد بحث می‏فرماید تا محو آخرین اثر فتنه و نابودی آخرین فرد مشرک و اهل کتاب با ایشان قتال کنید، و آیه سوره توبه می‏فرماید اگر تن به ذلت دادند و جزیه پرداختند دست از قتالشان بردارید پس این آیه ناسخ آیه مورد بحث است.

ما گفتیم که آیه مورد بحث اصلا ربطی به اهل کتاب ندارد تنها مشرکین را در نظر دارد و مراد از اینکه فرمود: (تا آنکه دین برای خدا شود) این است که مردم اقرار به توحید کنند و خدا را بپرستند و اهل کتاب اقرار به توحید دارند هر چند که توحیدشان توحید نیست و این اقرارشان در حقیقت کفر به خدا است همچنانکه خدای تعالی در این باره فرموده: انهم لا یؤمنون بالله و الیوم الاخر و لا یحرمون ما حرم الله و رسوله و لا یدینون دین الحق ایشان ایمان به خدا و روز جزا ندارند و آنچه را خدا و رسولش تحریم کرده حرام نمی‏دانند و به دین حق متدین نمی‏شوند ولیکن اسلام بهمین توحید اسمی از ایشان قناعت کرده، مسلمین را دستور داده با ایشان قتال کنند تا حاضر به جزیه شوند و در نتیجه کلمه حق بر کلمه آنان مسلط گشته دین اسلام بر همه ادیان قاهر شود.

فان انتهوا فلا عدوان الا علی الظالمین...یعنی اگر دست از فتنه برداشته به آنچه شما ایمان آورده‏اید ایمان آوردند دیگر با ایشان مقاتله مکنید، و دیگر عدوانی نیست مگر بر ستمگران، پس در این جمله سبب به جای مسبب به کار رفته، که نظیرش در جمله: فان انتهوا فان الله غفور رحیم...گذشت، پس آیه شریفه مورد بحث نظیر آیه فان تابوا و اقاموا الصلوة و آتوا الزکوة فاخوانکم فی الدین می‏باشد.

الشهر الحرام بالشهر الحرام و الحرمات قصاص...کلمه (حرمات) جمع حرمت است و حرمت عبارت است از چیزی که هتک آن حرام و تعظیمش واجب باشد، و منظور از حرمات در اینجا حرمت ماههای حرام و حرمت حرم مکه است و حرمت مسجد الحرام، و معنای آیه این است که چونکه کفار حرمت ماه حرام را رعایت نکردند، و در آن جنگ راه انداختند، و هتک حرمت آن نموده در سال حدیبیه رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) و اصحاب او را از عمل حج باز داشته به سویشان تیراندازی و سنگ‏پرانی کردند پس برای مؤمنین هم جایز شد با ایشان مقاتله کنند، پس عمل مسلمین هتک حرمت نبود بلکه جهاد در راه خدا و امتثال امر او در اعلای کلمه او بود.

حتی اگر کفار در خود مکه و مسجد الحرام دست به جنگ می‏زدند، باز هم برای مسلمانان جایز بود با آنها معامله به مثل کنند، پس اینکه فرمود: الشهر الحرام بالشهر الحرام بیان خاصی است که تنها شامل یک مصداق از حرمت‏ها می‏شود و آن حرمت شهر حرام است ولی دنبالش بیان عامی آمده که شامل همه حرمت‏ها می‏گردد و آن عبارت است از جمله فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم، در نتیجه معنای آیه چنین می‏شود که خدای سبحان قصاص در خصوص شهر حرام را هم تشریع کرده، برای اینکه قصاص در تمامی حرمات را تشریع کرده، که شهر حرام هم یکی از آنهاست و اگر قصاص را تشریع کرده بدان جهت است که تجاوز در مقابل تجاوز را با رعایت برابری تشریع نموده است.

آنگاه مسلمانان را سفارش می‏کند به اینکه ملازم طریق احتیاط باشند، و در اعتدا و تجاوز به عنوان قصاص پا از حد فراتر نگذارند چون مساله قصاص با استعمال شدت و خشم و سطوت و سایر قوائی که آدمی را به سوی طغیان و انحراف از جاده عدالت می‏خواند سروکار دارد و خدای تعالی معتدین یعنی همین منحرفین از جاده اعتدال را دوست نمی‏دارد، و چنین افراد بیش از آن احتیاجی که به قصاص و انتقام دارند به محبت خدا و ولایت و نصرت او محتاجند، و بدین جهت در آخر فرمود: و اتقوا الله و اعلموا ان الله مع المتقین.

در اینجا این سؤال پیش می‏آید: که چگونه خدای تعالی با اینکه معتدین و متجاوزین را دوست نمی‏دارد، در این آیه به مسلمانان دستور داده به متجاوزین تجاوز کنند؟جوابش این است که اعتدا و تجاوز وقتی مذموم است، که در مقابل اعتدای دیگران واقع نشده باشد و خلاصه تجاوز ابتدائی باشد، و اما اگر در مقابل تجاوز دیگران باشد، در عین اینکه تجاوز است دیگر مذموم نیست، چون عنوان تعالی از ذلت و خواری را به خود می‏گیرد، و اینکه جامعه‏ای بخواهد از زیر بار ستم و استعباد و خواری درآید خود فضیلت بزرگی است، همانطور که تکبر با اینکه از رذائل است، در مقابل متکبر از فضائل می‏شود، و سخن زشت گفتن با اینکه زشت است، برای کسی که ظلم شده پسندیده است.

و انفقوا فی سبیل الله و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکة...در این آیه دستور می‏دهد برای اقامه جنگ در راه خدا مال خود را انفاق کنند، و پاسخ از اینکه چرا انفاق را مقید کرد به قید (در راه خدا) همان پاسخی است که اول آیات در تقیید قتال به قید (در راه خدا) گفتیم، و حرف (با) در جمله: (بایدیکم) زیادی است، که تنها خاصیت تاکید را دارد.

و معنا چنین می‏شود: دست خود به تهلکه نیفکنید و این تعبیر کنایه است از اینکه مسلمان نباید نیرو و استطاعت خود را هدر دهند، چون کلمه دست به معنای مظهر قدرت و قوت است، بعضی هم گفته‏اند: حرف با، زائد نیست، بلکه با سببیت است، و مفعول لا تلقوا حذف شده، معنایش (لا تلقوا انفسکم بایدی انفسکم الی التهلکة، یعنی خود را به دست خود به هلاکت نیفکنید) می‏باشد و تهلکه به معنای هلاکت است، و هلاکت به معنای آن مسیری است که انسان نمی‏تواند بفهمد کجا است، و آن مسیری که نداند به کجا منتهی می‏شود، و کلمه تهلکه بر وزن تفعله بضمه عین است، و در لغت عرب هیچ مصدر دیگری به این وزن وجود ندارد.

آیه شریفه مطلق است، و در نتیجه نهی در آن نهی از تمامی رفتارهای افراطی و تفریطی است، که یکی از مصادیق آن بخل ورزیدن و امساک از انفاق مال در هنگام جنگ است، که این بخل ورزیدن باعث بطلان نیرو و از بین رفتن قدرت است که باعث غلبه دشمن بر آنان می‏شود، همچنانکه اسراف در انفاق و از بین بردن همه اموال باعث فقر و مسکنت و در نتیجه انحطاط حیات و بطلان مروت می‏شود.

سپس خدای سبحان آیه را با مساله احسان ختم نموده، می‏فرماید: و احسنوا ان الله یحب المحسنین...، و منظور از احسان خودداری و امتناع ورزیدن از قتال، و یا رأفت و مهربانی کردن با دشمنان دین و امثال این معانی نیست، بلکه منظور از احسان این است که هر عملی که انجام می‏دهند خوب انجام دهند، اگر قتال می‏کنند به بهترین وجه قتال کنند، و اگر دست از جنگ برمی‏دارند، باز به بهترین وجه دست بردارند، و اگر به شدت یورش می‏برند و یا سخت‏گیری می‏کنند، باز به بهترین وجهش باشد و اگر عفو می‏کنند به بهترین وجهش باشد.

پس کسی توهم نکند که احسان به ظالم آن است که دست از او بردارند تا هر چه می‏خواهد بکند، بلکه دفع کردن ظالم خود احسانی است بر انسانیت، زیرا حق مشروع انسانیت را از او گرفته‏اند، و از دین دفاع کرده‏اند که خود مصلح امور انسانیت است، همچنانکه خودداری از تجاوز به دیگران در هنگام استیفای حق مشروع، و نیز از احقاق حق به طریقه غیر صحیح خود احسانی دیگر است، و اصولا غرض نهائی از همه مبارزات و جنگها و سایر واجبات دین، محبت خداست، که بر هر متدین به دین، واجب است آن محبت را از ناحیه پروردگارش به وسیله پیروی و متابعت از رسولخدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) جلب کند، همچنانکه فرمود: قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله.

آیات مورد بحث که راجع به قتال است با نهی از اعتدا و تجاوز شروع شده و با امر به احسان و اینکه خدا محسنین را دوست می‏دارد ختم گردیده، و در این نکته حلاوتی است که بر هیچ کس پوشیده نیست.

 

معرفی جهادی که قرآن بدان فرمان داده

آیا قرآن بشر را به خونریزی و کشورگشائی دعوت کرده؟و یا از فرمان جهادش هدف دیگری دارد؟در قرآن کریم به آیاتی بر می‏خوریم که مسلمانان را به ترک قتال و تحمل هر آزار و اذیتی در راه خدا دعوت کرده، از آن جمله فرموده:.

و نیز فرموده: قل یا ایها الکافرون لا اعبد ما تعبدون، و لا انتم عابدون ما اعبد فاصبر علی ما یقولون

الم تر الی الذین قیل لهم کفوا ایدیکم و اقیموا الصلوة و آتوا الزکوة فلما کتب علیهم القتال

ود کثیر من اهل الکتاب لو یردونکم من بعد ایمانکم کفارا حسدا من عند انفسهم، من بعد ما تبین لهم الحق فاعفوا و اصفحوا حتی یاتی الله بامره، ان الله علی کل شی‏ء قدیر، و اقیموا الصلوة و آتوا الزکوة

و نیز می‏فرماید:  و گویا این آیه اشاره می‏کند به آیه:.

بعد از آنکه مدتها مسلمین را سفارش می‏کرد تا با کفار مماشات کنند، و در برابر آزار و اذیتشان صبر و حوصله به خرج دهند، آیاتی دیگر نازل شد و مسلمین را امر به قتال با آنان نمود، که بعضی از آنها در اینجا از نظر خواننده می‏گذرد: اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا، و ان الله علی نصرهم لقدیر، الذین اخرجوا من دیارهم بغیر حق، الا ان یقولوا ربنا الله و ممکن است بگوئیم آیه شریفه درباره دفاعی نازل شده است، که در واقعه بدر و امثال آن مامور بدان شده‏اند.

و همچنین آیه شریفه: و قاتلوهم حتی لا تکون فتنة، و یکون الدین کله لله فان انتهوا فان الله بما یعملون بصیر و ان تولوا فاعلموا ان الله مولیکم نعم المولی و نعم النصیر و نیز آیه شریفه: و قاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونکم، و لا تعتدوا، ان الله لا یحب المعتدین.

دسته دیگر آیاتی است که درباره قتال با اهل کتاب نازل شده مانند آیه: قاتلوا الذین لا یؤمنون بالله و لا بالیوم الاخر، و لا یحرمون ما حرم الله و رسوله، و لا یدینون دین الحق من الذین اوتوا الکتاب حتی یعطوا الجزیة عن یدوهم صاغرون.

دسته دیگر آیات قتال با عموم مشرکین است، که غیر از اهل کتابند، مانند آیه شریفه: فاقتلوا المشرکین حیث وجدتموهم و آیه: و قاتلوا المشرکین کافة کما یقاتلونکم کافة.

دسته دیگر آیاتی است که دستور می‏دهد با عموم کفار چه مشرک و چه اهل کتاب قتال کنید، مانند آیه: قاتلوا الذین یلونکم من الکفار، و لیجدوا فیکم غلظة.

و چکیده سخن این شد که قرآن کریم خاطرنشان می‏سازد که اسلام و دین توحید اساس و ریشه‏اش فطرت است، و بهمین جهت می‏تواند انسانیت را در زندگیش به صلاح بکشاند: فاقم وجهک للدین حنیفا فطرة الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم ولکن اکثر الناس لا یعلمون و به همین دلیل اقامه دین و نگهداری آن مهم‏ترین حقوق قانونی انسانی است، همچنانکه در جای دیگر فرمود: شرع لکم من الدین ما وصی به نوحا، و الذی اوحینا الیک و ما وصینا به ابراهیم و موسی و عیسی ان اقیموا الدین و لا تتفرقوا فیه.

قرآن آنگاه حکم می‏کند به اینکه دفاع از این حق فطری و مشروع، حقی دیگر است که آن نیز فطری است: و لو لا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بیع و مساجد یذکر فیها اسم الله کثیرا و لینصرن الله من ینصره ان الله لقوی عزیز.

به حکم این آیه قائم ماندن دین توحید به روی پای خود، و زنده ماندن یاد خدا در زمین، منوط به این است که خدا به دست مؤمنین دشمنان خود را دفع کند، نظیر این آیه شریفه آیه: و لو لا دفع الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض.

و نیز در ضمن آیات قتال در سوره انفال این جمله را آورده که: لیحق الحق و یبطل الباطل، و لو کره المجرمون و آنگاه بعد از چند آیه می‏فرماید: یا ایها الذین آمنوا استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم که در این آیه جهاد و قتالی را که مؤمنین را بدان می‏خواند زنده کننده مؤمنین خوانده است، و معنایش این است که قتال در راه خدا چه به عنوان دفاع از مسلمین و از بیضه اسلام باشد، و چه قتال ابتدائی باشد در حقیقت دفاع از حق انسانیت است، و آن حق عبارت است از حقی که در حیات خود دارد، پس شرک به خدای سبحان هلاک انسانیت، و مرگ فطرت، و خاموش شدن چراغ درون دلها است، و قتال که همان دفاع از حق انسانیت است این حیات را بر می‏گرداند، و بعد از مردن آن حق دوباره زنده‏اش می‏سازد.

از اینجاست که هر خردمند هوشیار متوجه می‏شود که اسلام به منظور تطهیر زمین از لوث مطلق شرک و خالص ساختن ایمان به خدای سبحان باید حکمی دفاعی داشته باشد، چون قتال در آیاتی که از نظر خواننده گذشت قتال برای از بین بردن شرک‏های علنی و وثنیت بود، نه شرکتهای در لفافه، و یا به منظور اعلای کلمه حق بر کلمه اهل کتاب، و وادار ساختن آنان به پرداخت جزیه بود.

و در خود این آیات سخن از شرکهای در لفافه به میان آمده، می‏فرماید: که اهل کتاب به خدا و رسولش ایمان ندارند، و به دین حق نمی‏گروند، پس معلوم می‏شود هر چند به خیال خود دارای دین توحید هستند، ولیکن در حقیقت مشرکند، و شرک خود را پنهان می‏دارند، و دفاع از حق فطری انسانیت ایجاب می‏کند آنان را به دین حق وادار سازد.

و قرآن کریم هر چند بطور صریح حکمی درباره این دفاع بیان نکرده، لیکن با وعده‏ای که داده که مؤمنین علیه دشمنانشان روزی در پیش خواهند داشت، و با در نظر داشتن اینکه این وعده منجز نمی‏شود مگر با قتال علیه شرک‏های در لفافه، از اینجا می‏فهمیم که خدای تعالی این مرتبه از قتال را هم که همان قتال برای اقامه اخلاص در توحید است تشریع نموده است، اینک آیاتی که وعده نامبرده را می‏دهد از نظر خواننده می‏گذرد: هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق، لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون و از این آیه روشن‏تر این آیه است که می‏فرماید: و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر: ان الارض یرثها عبادی الصالحون و باز از این هم صریح‏تر این آیه است که می‏فرماید: وعد الله الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض، کما استخلف الذین من قبلهم، و لیمکنن لهم دینهم، الذی ارتضی لهم، و لیبدلنهم من بعد خوفهم امنا یعبدوننی، لا یشرکون بی شیئا چون از جمله: (مرا بپرستند) به قرینه جمله (و چیزی شریکم نسازند) فهمیده می‏شود منظور از عبادت عبادت با اخلاص و با حقیقت ایمان است.

و در آیه زیر می‏بینیم که بعضی از ایمانها را شرک می‏داند، و می‏فرماید: و ما یؤمن اکثرهم بالله الا و هم مشرکون پس معلوم می‏شود خدا روزی را وعده داده که در آن روز زمین تصفیه شده، و خالص در اختیار مؤمنین قرار می‏گیرد، روزی که در آن روز غیر خدا پرستش نشود، و خدای تعالی بطور حقیقت پرستش گردد.

و بسا که بعضی توهم کنند: این وعده الهی مستلزم تشریع حکم دفاع نیست، چون ممکن است بدون توسل به اینگونه اسباب ظاهری بلکه به وسیله مصلحی غیبی این غرض حاصل گردد، اما این حرف با جمله لیستخلفنهم فی الارض...منافات دارد، برای اینکه استخلاف وقتی تحقق می‏یابد که عده‏ای از بین بروند، و یا از مکانی که بودند کوچ کنند، و عده‏ای دیگر جای آنان را بگیرند، پس مساله قتال در این جمله خوابیده.

علاوه بر اینکه آیه 54 از سوره مائده که تفسیرش خواهد آمد می‏فرماید: یا ایها الذین آمنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یاتی الله بقوم یحبهم و یحبونه، اذلة علی المؤمنین، اعزة علی الکافرین، یجاهدون فی سبیل الله، و لا یخافون لومة لائم.

و بطوریکه ملاحظه می‏کنید، به این معنا اشاره دارد، که به زودی به امر خدا دعوتی حقه و نهضتی دینی به پا خواهد خواست، و معلوم است که چنین دعوت و نهضتی بدون جهاد و خونریزی تصور ندارد.

با بیانی که گذشت پاسخ ایرادی که به حکم جهاد در اسلام کرده‏اند نیز داده می‏شود، چون اشکال کنندگان می‏گویند: نهضت‏های دینی تا آنجا که از انبیای گذشته سراغ داریم طوری بوده که با جهاد سازش نداشته، چون دین انبیا در سیر و پیشرفتش تنها به دعوت و هدایت تکیه داشته، نه اکراه مردم بر ایمان، تا در صورت تخلف پای قتال به میان آید، و در نتیجه خونریزی و اسیری و غارت مطرح شود، و بهمین جهت است که چه بسا اشخاصی چون مبلغین مسیحیت دین اسلام را دین شمشیر و خون دانسته، و بعضی دیگر دین اجبار و اکراه خوانده‏اند.

پاسخی که گفتیم از بیان گذشته ما استفاده می‏شود، این است که قرآن می‏گوید اسلام اساسش بر حکم فطرت بشر است، فطرتی که هیچ انسانی در احکام آن تردید نمی‏کند، و کمال انسان در زندگیش را همان می‏دانند که فطرت بدان حکم کرده باشد، و به سویش بخواند، و این فطرت حکم می‏کند به اینکه تنها اساس و پایه‏ای که باید قوانین فردی و اجتماعی بشر بر آن اساس تضمین شود، توحید است، و دفاع از چنین اساس و ریشه و انتشار آن در میان جامعه، و نگهبانی آن از نابودی و فساد، حق مشروع بشر است و بشر باید حق خود را استیفا کند، حال به هر وسیله‏ای که ممکن باشد، البته از آنجائی که ممکن است در استیفای این حق خود دچار تندرویها و یا کندرویها شود، خود قرآن راه اعتدال و میانه‏روی را ارائه داده، نخست استیفاء این حق را با صرف دعوت آغاز کرده، و دستور داده تا در راه خدا اذیت‏های کفار را تحمل کنند، و در مرحله دوم از جان و مال و ناموس مسلمین و از بیضه اسلام دفاع نموده، متجاوزین را سر جای خود بنشانند، و در مرحله سوم اعلان جنگ دهند، و قتال ابتدائی را آغاز کنند، که هر چند به ظاهر قتالی است ابتدائی، لیکن در حقیقت دفاع از حق انسانیت و کلمه توحید و یکتاپرستی است و اسلام هرگز قبل از دعوت به زبان خوش و اتمام حجت جنگ را آغاز نکرده است، همچنانکه تاریخ زندگی پیامبر اسلام شاهد است.

که عادتش بر این جریان داشته، و خدای تعالی در این باره فرموده: ادع الی سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة، و جادلهم بالتی هی احسن.

و این آیه شریفه مطلق است، و اطلاقش دلیل بر همان گفته ما است، که اسلام هرگز قبل از دعوت به زبان خوش و اتمام حجت جنگ را آغاز نکرده است و نیز فرموده: لیهلک من هلک عن بینة، و یحیی من حی عن بینة.

و اما اینکه گفته‏اند لازمه توسل به جنگ و زور این است که بعد از غلبه اسلام بر کفر پاره‏ای از افراد از ترس مسلمان شوند، در جواب می‏گوئیم: این اشکال وارد نیست برای اینکه اگر احیاء انسانیت و رساندن انسانها به حیات انسانیشان موقوف شد بر اینکه این حق مشروع را که همه انسانهای سلیم الفطره خواهان آن هستند بر چند نفری که سلامت فطرت خود را از دست داده‏اند تحمیل کنیم، تحمیل می‏کنیم، و هیچ عیبی و اشکالی هم ندارد، البته این کار را بعد از اقامه حجت‏های بالغه و روشن کردن حق انجام می‏دهیم، (که چه بسا از آن عده معدود چند تنی به وسیله همین اقامه حجت بخود آیند، و تسلیم حکم فطرت خود شوند).

و مساله تحمیل قانون به اقلیت‏هائی که زیر بار قانون نمی‏روند، طریقه‏ای است که در میان همه ملتها و دولت‏ها دایر است، نخست افراد متمرد و متخلف از قانون را دعوت به رعایت قانون می‏کنند، آنگاه اگر زیر بار نرفتند، به هر وسیله‏ای که ممکن باشد قانون را بر آنان تحمیل می‏کنند، هر چند به جنگ و کشتار باشد بالاخره همه باید به قانون عمل کنند، حال یا بطوع و رغبت خود، و یا به اکراه.

علاوه بر اینکه مساله اکراه و اجبار نسبت به قوانین دینی در بیش از یک نسل اتفاق نمی‏افتد، چون اصولا همیشه کره زمین محل زندگی یک نسل است، و این یک نسل است که ممکن است افرادی سرکش و یاغی داشته باشد و تعلیم و تربیت دینی نسلهای آتیه و بعدی را اصلاح می‏کند، و او را با دین فطری بار می‏آورد و قهرا همه افراد بطوع و رغبت خود به سوی دین توحید رو می‏آورند، و خلاصه در نسلهای بعد دیگر اکراهی اتفاق نمی‏افتد.

و اما اینکه اشکال کرده و گفته‏اند: سایر انبیا کارشان صرف دعوت و هدایت بود، و تاریخ زندگی آن حضرات تا آنجا که در دسترس ما است هیچ نشان نداده که دست به اسلحه برده باشند، و یا اصولا پیشرفت آنچنانه‏ای کرده باشند که زمینه قیام برایشان فراهم شده باشد، این نوح و هود و صالح علیهم السلامند که می‏بینیم همواره مقهور و مظلوم دشمنان بوده‏اند، و سلطه دشمن از هر طرف احاطه‏شان کرده بود، و همچنین عیسی (علیه‏السلام‏) در ایامی که در بین مردم بود و مشغول به دعوت بود هیچ پیشرفتی نکرد (و به جز عده‏ای انگشت شمار به نام حواریین دورش را نگرفتند، با این حال او چگونه می‏توانست قیام کند)، و این انتشاری که در دعوت آن جناب می‏بینیم بعد از آمدن ناسخ شریعتش یعنی آمدن اسلام صورت گرفت، (آری بعد از آنکه اسلام طلوع کرد جمعی که نمی‏خواستند زیر بار اسلام بروند، سنگ مسیحیت را به سینه زدند، و نتیجتا مسیحیت رواج یافت).

علاوه بر اینکه جمعی از انبیا هم بودند که در راه خدا قیام کرده، و دست به شمشیر زدند، که تورات و قرآن عده‏ای از آنان را نام می‏برند، قرآن کریم بطور اشاره و بدون ذکر نام می‏فرماید: و کاین من نبی قاتل معه ربیون کثیر، فما وهنوا لما اصابهم فی سبیل الله، و ما ضعفوا و ما استکانوا، و الله یحب الصابرین، و ما کان قولهم الا ان قالوا ربنا اغفر لنا ذنوبنا و اسرافنا فی امرنا، و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین.

و نیز نقل می‏کند که موسی قوم خود را دعوت کرد تا با قوم عمالقه قتال کنند، و می‏فرماید: و اذ قال موسی لقومه - تا آنجا که می‏فرماید - یا قوم ادخلوا الارض المقدسة التی کتب الله لکم، و لا ترتدوا علی ادبارکم، فتنقلبوا خاسرین - تا آنجا که می‏فرماید - قالوا یا موسی انا لن ندخلها ابدا ما داموا فیها فاذهب انت و ربک فقاتلا انا هیهنا قاعدون.

و نیز فرموده: الم تر الی الملا من بنی اسرائیل؟اذ قالوا لنبی لهم ابعث لنا ملکا نقاتل فی سبیل الله تا آخر داستان طالوت و جالوت.

و نیز در داستان سلیمان و ملکه سبا می‏فرماید: (الا تعلوا علی و اتونی مسلمین - تا آنجا که می‏فرماید - قال ارجع الیهم، فلناتینهم بجنود لا قبل لهم بها، و لنخرجنهم منها اذلة و هم صاغرون) و این تهدیدی که با جمله فلناتینهم بجنود لا قبل لهم بها کرده تهدیدی است ابتدائی و ناشی از دعوتی ابتدائی بوده است.

 

بحث اجتماعی

/ 3 نظر / 95 بازدید
شیدای یار

سلام. [گل]"والضحی" وصف روی نکویش هم ز"واللیل"موی او مقصود صورتش آیینهء خدای نما سیرتش سیرت خدای ودود[گل] پرده برداشت چون ز رخسارش دل خلقی ز حسن خویش ربود گشت طالع مهی کنون که بر او از خدا و خلایق است درود[گل] مقدم صاحب الزمان امروز بادبر جمله دوستان مسعود قدمش بر همه مبارک باد حق نگهدار او زچشم حسود[گل][گل][گل] میلاد مهدی موعود را به شما و خانواده محترمتان و ملت عزیز ایران تبریک می‌گویم. [لبخند][گل]

شیدای یار

سلام . ممنون از حضورتون. دوست خوبم وبلاگ شما را با نام تفسیر المیزان قرآن کریم لینک کردم . امیدوارم که خدا به شما و من کمک کند تا در راهی که قدم گذاشته‌ایم موفق باشیم. خیلی التماس دعا.[قلب][گل][خداحافظ]

نیکزاد

با سلام وخسته نباشید ضمن تشکر از وبلاگ بسیار خوب شما امیدوارم درپناه حق موفق وموید باشید