تفسیر سوره ی قریش

ادامه ی مطلب

صاحب مجمع آن را از ابی العباس از یکی از دو امام بزرگوار امام باقر و امام صادق (علیه‏السلام‏) نقل کرده که فرموده: سوره الم تر کیف فعل ربک باصحاب الفیل و سوره لایلاف قریش یک سوره‏اند.

و نیز روایتی است که شیخ در تهذیب به سند خود از علاء از زید شحام روایت کرده که گفت: به امام صادق (علیه‏السلام‏) نماز صبح را اقتدا کردیم، در نمازش در یک رکعت سوره و الضحی و سوره الم نشرح را خواند.

و روایت دیگری است که صاحب مجمع البیان از عیاشی از مفضل بن عمر از امام صادق (علیه‏السلام‏) نقل کرده که گفت: من از آن جناب شنیدم که می‏فرمود در یک رکعت نماز بین دو سوره جمع مکن، مگر سوره والضحی و الم نشرح و سوره الم تر کیف و سوره لایلاف قریش.

و مثل این روایت را محقق هم در کتاب معتبر از کتاب جامع نوشته احمد بن محمد بن ابی نصر از مفضل نقل کرده.

حال به وضع یک یک این روایات می‏رسیم: اما روایت ابی العباس، روایتی است ضعیف، چون در آن رفع شده، یعنی راویان وسط حدیث افتاده‏اند.

و اما روایت زید شحام غیر از سند تهذیب به دو سند دیگر روایت شده، یکی باز در تهذیب است که شیخ به سند خود آن را از ابن مسکان از زید شحام نقل کرده که گفت: با امام صادق (علیه‏السلام‏) نماز خواندیم، در نمازش سوره و الضحی و الم نشرح را خواند.

و سند روایت دوم زید شحام عبارت است از ابن ابی عمیر از بعضی از راویان شیعه از زید شحام که گفت: به امامت امام صادق نماز خواندیم، در رکعت اول سوره و الضحی، و در دومی سوره الم نشرح را خواند.

و این روایت یعنی صحیحه ابن ابی عمیر صریح است در اینکه امام دو سوره را در دو رکعت خواندند، و با وجود این روایت دیگر ظهوری برای روایت علاء باقی نمی‏ماند، یعنی دیگر ظهور ندارد در اینکه هر دو سوره را در یک رکعت خوانده باشد، چون عبارت آن چنین است: پس الضحی و الم نشرح را در رکعتی خواند و این می‏سازد با اینکه ضحی را در رکعتی و الم نشرح را در رکعتی خوانده باشد.

و اما روایت ابن مسکان که هیچ ظهوری در جمع بین دو سوره در یک رکعت ندارد، نه ظهور دارد و نه صراحت، (چون در آن آمده بود: پس سوره الضحی و الم نشرح را در نماز خواند)، و اما اینکه بعضی ها روایت ابن ابی عمیر را حمل بر نماز نافله کرده‏اند، درست نیست، برای اینکه در آن عبارت صلی بنا آمده، که معنایش این است که با ایشان نماز جماعت خواندیم، و نماز نافله را با جماعت نمی‏شود خواند.

و اما روایت مفضل بن صالح که به آن استدلال کرده‏اند بر وحدت دو سوره، بر تعدد بیشتر دلالت دارد (برای اینکه در آن آمده در یک رکعت بین دو سوره ضحی و الم نشرح، و نیز بین دو سوره فیل و ایلاف جمع مکن)، و این صریح است در تعدد.

پس حق مطلب آن است که روایات اگر در این باره دلالتی داشته باشد دلالت دارد بر اینکه جائز است دو سوره ضحی و الم نشرح و دو سوره فیل و ایلاف را در یک رکعت نماز واجب خواند، ولی در غیر واجبات نمی‏توان خواند، و مؤید این دلالت روایت راوندی است که در کتاب الخرائج و الجرائح خود آن را از داوود رقی از امام صادق (علیه‏السلام‏) نقل کرده، و در آن آمده: همینکه فجر طلوع کرد برخاست اذان و اقامه گفت، و مرا در طرف راست خود بپا داشت، و در رکعت اول سوره حمد و سوره ضحی را، و در رکعت دوم حمد و قل هو الله احد را خواند، و سپس قنوت گرفت، و سلام داد آنگاه نشست.

لایلاف قریش ایلافهم رحلة الشتاء و الصیف ماده الف - به کسره همزه - که مصدر ثلاثی مجرد و باب افعالش ایلاف می‏آید، به معنای اجتماع با همبستگی و الفت است، و به قول راغب اصلا الفت را به همین جهت الفت می‏گویند.

و در صحاح اللغة آمده: وقتی گفته می‏شود: فلان قد آلف هذا الموضع، معنایش این است که فلانی با این محل انس گرفته، و معنای اینکه گفته شود: فلان آلف غیره هذا الموضع این است که فلانی آن شخص دیگر را با این محل مانوس کرد، و گاه می‏شود که همین تعبیر یعنی تعبیر به باب افعال در مورد لازم نیز استعمال می‏شود، مثلا گفته می‏شود: فلان الف هذا الموضع و یا یالف هذا الموضع ایلافا، یعنی فلانی با این محل انس گرفته و یا انس می‏گیرد.

و کلمه قریش نام عشیره و دودمان رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) است، که همگی از نسل نضر بن کنانه‏اند که نامش قریش نیز بوده، و کلمه رحلت - همانطور که در مجمع البیان آمده - به معنای حالتی است که یک انسان سوار بر راحله و در حال سیر دارد، 

و راحله به معنای شتری است که برای راه پیمایی نیرومند باشد.

و منظور از رحلت قریش مسافرت آنان از مکه به بیرون برای تجارت است، و این رحلت از مشخصات اهل این شهر بوده، چون این شهر در دره‏ای خشک و سوزان و بی آب و علف واقع شده، که نه زرعی در آن هست و نه ضرعی (پستان شیرداری) ناگزیر قریش زندگی را از راه تجارت می‏گذارنید، و در هر سال دو نوبت به تجارت می‏رفت، یک نوبت در زمستان که به طرف یمن می‏رفت، و نوبتی دیگر در تابستان که به سوی شام ره می‏سپرد، و با این دو نوبت سفر کردن زندگی خود را اداره می‏نمود، و مردم یمن و شام پاس احترام قریش را می‏داشتند، زیرا خانه کعبه بیت الحرام در بین ایشان واقع شده بود، و به همین جهت راهزنان و غارتگران که ممر عیشی به جز دزدی و غارت نداشتند، متعرض ایشان نمی‏شدند، نه سر راه را برایشان می‏گرفتند، و نه به شهرشان حمله‏ور می‏شدند.

و در جمله لایلاف قریش حرف لام در کلمه لایلاف لام تعلیل است، و فاعل در ایلاف خدای سبحان، و مفعول ایلاف (آن کسانی که خدا مردم را با ایشان مانوس کرد) قریشند، پس کلمه قریش مفعول اول فعل ایلاف است، و مفعول دومش حذف شده، چون جمله بعدی یعنی ایلافهم رحلة الشتاء و الصیف می‏فهماند که آن مفعول چیست، و جمله ایلافهم ... بدل از جمله ایلاف قریش است، و فاعل در ایلافهم نیز خدای سبحان، و مفعول اولش ضمیر جمعی است که در ظاهر کلام آمده، و به قریش بر می‏گردد، و مفعول دومش کلمه رحلة ... است، و تقدیر چنین است، لایلاف الله قریشا رحلة الشتاء و الصیف - خدای سبحان با مرغان ابابیل آن دفاع را از خانه‏اش کرد، و به شما قریش این عزت و احترام را ارزانی داشت تا شما قریش با رحلت زمستانی و تابستانی مانوس شوید، و امر معاشتان بگذرد.

فلیعبدوا رب هذا البیت حرف فاء در آغاز جمله فلیعبدوا در اصطلاح ادبیات برای این آمده که مطلب بویی از شرطیت را داشته، یعنی جا داشته کسی توهم کند که پرستش رب این بیت لابد شرایطی دارد که با بودن آن شرایط باید رب این بیت را پرستید، و با نبودنش نپرستند.

برای رفع این توهم می‏فرماید اگر در گذشته چنین کردیم و چنان شد و شما چنان بودید و چنین شدید، کاری به گذشته نداریم، گذشته هر چه بوده باید امروز رب آن بیت را بپرستید، که شما را با ایام دو رحلت مانوس کرد، و در این وظیفه هیچ شرطی در کار نیست.

و یا بویی از تفصیل را داشته، یعنی جا داشته توضیح دهد در چه حالی رب این بیت را بپرستند، و در چه حالی نپرستند، و این دو حال را از یکدیگر جدا کند، چون جای چنین توهمی بوده، فرموده: نه، تفصیلی در بین نیست، در هر حالی که پیش بیاید باید رب این بیت را بپرستید، پس حرف فاء در این آیه نظیر حرف فاء در آیه و لربک فاصبر است.

و حاصل معنای آیات سه‏گانه این است که قریش باید رب این بیت را بپرستد، بخاطر اینکه رب این بیت ایشان را با دو رحله تابستانی و زمستانی مانوس کرد، تا هم گردونه تجارت و زندگیشان بگردد، و هم در وطن ایمن باشند.

آنچه تاکنون گفته شد بر این فرض بود که سوره مورد بحث جدای از سوره فیل، و سیاقش مستقل از سیاق آن باشد، و اما بر فرضی که این سوره جزو سوره فیل و متمم آن باشد، در این فرض گفته‏اند حرف لام در کلمه لایلاف تعلیلی و متعلق به مقدری است که مقام بر آن دلالت می‏کند، و معنایش این است که: اگر ما این رفتار را با اصحاب فیل کردیم، نعمتی بود از ما به قریش، اضافه بر نعمتهایی که بر آنان انعام کرده بودیم، و دو رحلت زمستانی و تابستانی به آنان داده بودیم، پس گویا فرموده: نعمتی به سوی نعمت دیگر به ایشان دادیم، و لذا بعضی گفته‏اند: لام مذکور در آخر به معنای الی - به سوی منجر می‏شود، و این گفته فراء است.

و بعضی دیگر گفته‏اند: معنایش این است که: ما این بلا را به سر اصحاب فیل آوردیم تا قریش با شهر مکه مانوس شود و بتواند در آن شهر بماند، و یا این کار را کردیم تا قریش را که از ترس ابرهه از شهر گریخته بودند، دو باره به شهرشان علاقمند کنیم، لذا لشکر ابرهه را هلاک کردیم، و این باعث شد که قریش بیش از پیش به مکه و کعبه علاقمند شوند، و نیز محمد (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) در آنجا متولد شود و سپس به عنوان رسولی بشیر و نذیر مبعوث گردد، لیکن اشکال در این چند معنا در استفاده آنها از سیاق است، و اینکه این معانی از کجای سیاق بر می‏آید.

الذی اطعمهم من جوع و امنهم من خوف این آیه اشاره است به منت واضحی که در ایلاف دو رحلت وجود دارد، و نعمت ظاهری که نمی‏توانند آن را انکار کنند، و آن تامین معاش قریش و امنیت آنان است که در سر زمینی زندگی می‏کردند که نه نانشان تامین بوده و نه جانشان، و نه سر زمین خرمی بود که دیگران بدانجا آیند، و نه جان دیگران در آنجا تامین می‏شد پس باید ربی را بپرستند که این چنین به بهترین وجه امورشان را تدبیر نمود، و او همان رب بیت است.

 

بحث روایتی

در تفسیر قمی در ذیل آیه لایلاف قریش آمده که: این سوره درباره قریش نازل شده، چون قریش معاششان از دو رحلت تابستانی و زمستانی به یمن و شام تامین می‏شد، از مکه پوست و محصولات دریایی و کالاهایی که در ساحل دریا پیاده می‏شده از قبیل فلفل و امثال آن را بار می‏کردند و به شام می‏بردند، و در شام جامه و آرد خالص و حبوبات (غلط مشهور است، و صحیح آن حبوب است که در روایت آمده)، خریداری می‏کردند، و همین مسافرت باعث می‏شد وحدت و الفتی در بینشان بر قرار گردد، هر وقت به یکی از این دو سفر دست می‏زدند یکی از بزرگان قریش را رئیس خود می‏کردند، و زندگیشان از این راه تامین می‏شد.

بعد از آنکه خدای تعالی رسول گرامیش را مبعوث فرمود: مردم قریش بی‏نیاز از سفر شدند، چون از اطراف حجاز مردم رو به آن جناب نهاده، هم آن حضرت را زیارت می‏کردند، و هم خانه خدا را، و لذا در این سوره فرمود: فلیعبدوا رب هذا البیت الذی اطعمهم من جوع پس رب این خانه را بپرستند، که ایشان را از گرسنگی نجات داد، و دیگر احتیاج ندارند به شام بروند، و امنهم من خوف یعنی راهزنان بپاس حرمت کعبه کاری به کار آنان ندارند.

مؤلف: اینکه فرمود: بعد از آنکه خدای تعالی رسول گرامیش را مبعوث فرمود انطباقش با سیاق آیات سوره روشن نیست، چون گفتیم سیاق همه از داستان ابرهه و قبل از ولادت آن حضرت سخن دارد، و چه بسا این قسمت جزو کلام امام نبوده، و مرحوم قمی آن را از بعضی روایات ابن عباس استفاده کرده باشد.

 

 التماس دعا

/ 6 نظر / 362 بازدید
منتظر منجی

سلام تبریک میگم وبلاگ پرباری دارین واقعآ ممنون خیلی زحمت می کشین. من شمارو با افتخار لینک کردم.خوشحال میشیم شما هم ما رو لینک کنید. یا حق!

منتظرگل نرگس

سلام دوست عزیز موفق و سربلند باشید طبق پیشنهادی که دادید لینک زدم العجل العج یا مولای یا صاحب الزمان (عج)

...

سلام تبریک میگم آقا مهدی , خسته نباشی یا علی...

رضا

سلام : فکر می کنم یک مطلب رو اگر در یک صفحه تموم کنی بهتره . ( برو به ادامه مطلب ) برای اونایی که دیال اپ هستند یک نوع حال گیریه .

shima

ممنون از سایت خوبت امیدوارم همیشه موفق و پیروز باشی[لبخند]

سلام مطالب خوب است متشکرم