تفسیر سوره ی بقره(آیات187تا190)

ادامه...

و همچنین الفاظ دیگری که در قرآن برای فهماندن عمل زناشوئی بکار رفته، از قبیل مباشرت، و دخول، و مس، و لمس و اتیان - آمدن، و قرب، همه الفاظی است که به طریق کنایه بکار رفته، و همچنین کلمه (وطی)، و کلمه (جماع)، که این دو نیز در غیر قرآن الفاظی است کنایتی هر چند که کثرت استعمال آن در عمل زناشوئی، از حد کنایه بیرونش کرده، و آن را تصریح در آن عمل ساخته است، نظیر لفظ فرج و غائط که به معنای معروف امروزش از همین قبیل است یعنی در آغاز کنایه بوده، بعد تصریح شده، و اگر کلمه (رفث) را با حرف (الی) متعدی کرده، با اینکه احتیاج به آن نداشت، برای این بود که بطوریکه دیگران هم گفته‏اند معنای افضا را متضمن بود.

هن لباس لکم و انتم لباس لهن ظاهر از کلمه لباس همان معنای معروفش می‏باشد، یعنی جامه‏ای که بدن آدمی را می‏پوشاند و این دو جمله از قبیل استعاره است، برای اینکه هر یک از زن و شوهر طرف دیگر خود را از رفتن به دنبال فسق و فجور و اشاعه دادن آن در بین افراد نوع جلوگیری می‏کند، پس در حقیقت مرد لباس و ساتر زن است، و زن ساتر مرد است.

و این خود استعاره‏ای است لطیف که با انضمامش به جمله: احل لکم لیلة الصیام الرفث الی نسائکم...، لطافت بیشتری به خود می‏گیرد، چون انسان با جامه عورت خود را از دیگران می‏پوشاند، و اما خود جامه از نظر دیگران پوشیده نیست، همسر نیز همینطور است، یعنی هر یک دیگری را از رفث به غیر می‏پوشاند، ولی رفث خودش به او دیگر پوشیده نیست، چون لباسی است متصل به خودش، و چسبیده به بدنش.

علم الله انکم کنتم تختانون انفسکم، فتاب علیکم و عفی عنکم کلمه تختانون از مصدر اختیان، و آن هم باب افتعال از خیانت است، و همان معنای خیانت را می‏دهد و بطوریکه گفته‏اند در اختیان معنای نقص خوابیده، و جمله: انکم تختانون...، دلالت بر معنای استمرار دارد، در نتیجه می‏فهماند که از روز تشریع حکم صیام این خیانت در میان مسلمین مستمر و دائمی بوده، یعنی بطور سری خدا را نافرمانی و به خود خیانت می‏کرده‏اند، و اگر این خیانتشان نافرمانی خدا نبود، دنبالش آیه توبه و عفو نازل نمی‏شد، و این توبه و عفو هر چند صریح در این نیست که قبلش نافرمانی و معصیتی بود، لیکن مخصوصا با در نظر گرفتن اینکه هر دو کلمه با هم جمع شده‏اند، ظهور در این معنا دارد.

و بنابراین پس آیه شریفه دلالت می‏کند بر اینکه قبل از نزول این آیه حکم روزه این بوده که در شب روزه زناشوئی هم حرام بوده، و با نازل شدن این آیه حلیت آن تشریع و حرمتش نسخ شده، همچنانکه جمعی از مفسرین نیز این را گفته‏اند، و جمله احل لکم...و همچنین جمله: کنتم تختانون...، و جمله: فتاب علیکم و عفا عنکم و جمله فالان باشروهن...همه اشعار و بلکه دلالت بر این نسخ دارد، زیرا اگر قبلا عمل زناشوئی در شب روزه حرام نبود، حق کلام این بود که بفرماید: فلا جناح علیکم أن تباشروهن حرجی بر شما نیست که با زنان درآمیزید، و یا عبارتی نظیر آن، نه اینکه بفرماید (حلال شد بر شما) و این خیلی روشن است.

و بعضی گفته‏اند: آیه شریفه ناسخ نیست، چون در آیات روزه نسبت به عمل جماع و یا خوردن و شرب چیزی که حرمت را برساند نبوده، تا این آیه با حلال کردن آن ناسخ باشد، بلکه ظاهر قضیه چنانکه بعضی روایات هم که از طرق اهل سنت و جماعت رسیده به آن اشعار دارد این است که مسلمین وقتی حکم وجوب روزه نازل شد، و آیه کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم...، را شنیدند، فهمیدند که احکام اسلام و مسیحیت از جمیع جهات مساویند، و همانطور که گفته‏اند مسیحیان عمل زناشوئی و اکل و شرب را در اول شب انجام می‏دادند بعد در آخر شب امساک می‏کردند، مسلمانان هم همینطور روزه گرفتند، البته این معنا بر جوانها گران آمد، چون نمی‏توانستند از عمل زناشوئی صرفنظر کنند، لذا با اینکه این عمل را گناه می‏دانستند، سری انجام می‏دادند، و در نتیجه این عمل را خیانتی به خود می‏پنداشتند، پیرمردان هم از ترک خوردن و نوشیدن بعد از خواب ناراحت بودند، و ای بسا بعضی‏ها خواب می‏ماندند و به حکم روزه مسیحیان که بعد از خواب افطار حرام بوده، دیگر نمی‏توانستند سحری بخورند لذا آیه نازل شد، و بیان کرد که عمل زناشوئی و اکل و شرب در شب برای روزه‏دار در رمضان حرام نیست، پس مساله نسخی در بین نبوده.

آنگاه گفته‏اند منظور آیه شریفه این بوده که مردم را از اشتباه درآورد، و بفهماند اینکه گفتیم: کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم، این تشبیه در اصل تشریع روزه بوده، نه اینکه خصوصیات روزه اسلام هم عین خصوصیات روزه در مسیحیت است، و اما اینکه فرموده: (حلال شد بر شما رفث در شبهای روزه)، دلالت ندارد بر اینکه قبلا رفث حرام بوده، بلکه تنها می‏خواهد بفرماید این عمل حلال است، همچنانکه آیه: احل لکم صید البحر این دلالت را ندارد، چون قبلا شکار دریا بر کسانی که در احرام بودند حرام نبوده، تا این آیه بخواهد آن را حلال کند.

و همچنین جمله: علم الله انکم کنتم تختانون انفسکم این دلالت را ندارد، چون این جمله تنها می‏خواهد بفرماید شما به نظر خودتان عمل حرامی را انجام می‏دادید، و به نظر خود خیانت می‏کردید، در حالی که خیانت نبوده، و بهمین جهت فرموده: تختانون انفسکم، و اگر واقعا سحری خوردن بعد از خواب حرام بوده، باید بفرماید: (تختانون الله، به خدا خیانت می‏کردید) همچنانکه در آیه لا تخونوا الله و الرسول و تخونوا اماناتکم گناه را خیانت به خدا و رسول دانسته.

البته همه اینها در صورتی است که منظور از (تختانون) خیانت باشد، و اما اگر مراد از آن، نقص باشد، که مطلب روشن‏تر است، و خلاصه معنای آیه این است که خدا دانست که شما به نظر خودتان خیانت می‏کنید، یعنی بهره خود را از اکل و شرب و عمل زناشوئی ناقص می‏کنید.

و همچنین جمله فتاب علیکم و عفی عنکم نیز صراحت ندارد بر اینکه نکاح در شب‏های رمضان حرام بوده.

ولی این توجیه صحیح نیست، زیرا خلاف ظاهر آیه است، چون ظاهر جمله: احل لکم...و جمله: کنتم تختانون انفسکم، و جمله فتاب علیکم و عفی عنکم، هر چند صریح در نسخ نیستند، اما کمال ظهور را در آن دارند، علاوه بر اینکه جمله: فالان باشروهن...، نیز هست، چه اگر قبل از نزول آیه هم، حکم خدا همان جواز همخوابگی با زنان بود، جوازی مستمر از قبل از نزول آیه تا بعد از آن، دیگر معنا نداشت اینطور تعبیر فرماید که (پس الان همخوابگی بکنید) و اما اینکه آیات سابقه مربوط به روزه مشتمل بر حکم تحریم نبود تا این آیه ناسخ آن باشد، در پاسخ می‏گوئیم: در آیات سابق هیچ یک از احکام روزه نیز بیان نشده بود، نه حرمت نکاح، و نه حرمت اکل و شرب، و این مسلم است که رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) حکم روزه را قبل از نزول این آیه برای مسلمانها بیان کرده بوده، ممکن است حکم حرمت همخوابگی را هم در بین احکام بیان کرده بوده، و این آیه ناسخ حکم رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) بوده باشد هر چند که حکم منسوخ در کلام خدا نیامده باشد.

حال اگر بگوئی جمله: هن لباس لکم و انتم لباس لهن دلالت دارد بر علت تشریع جواز رفث، و به ناچار نمی‏تواند هم ناسخ را شامل شود، و هم منسوخ را، چون این حرف بسیار نامربوط است، که برای حکم نسخ علتی بیاورند، که شامل ناسخ و منسوخ هر دو بشود، و لو اینکه بگوئیم تعلیل‏هائی که در موارد احکام شرع آمده علت نیست، بلکه حکمت است، و یا بگوئیم: که حکمت لازم نیست مانند علت جامع و مانع باشد، چون معنا ندارد حکم منسوخ و حکم ناسخ یک حکمت داشته باشند.

بنابراین اگر حکم رفث قبل از نزول آیه حرمت، بوده، و سپس با نزول آیه نسخ شده باشد، دیگر صحیح نیست حکم نسخ را اینطور تعلیل کنند که زنان جامه شما و مردان نیز جامه زنان هستند، چون جامه بودن هر یک برای دیگری قبل از حکم ناسخ نیز بوده.

در پاسخ می‏گوئیم: اولا این اشکال شما نقض می‏شود به جمله لیلة الصیام که حلیت را مقید به شب کرده، در حالی که زن و شوهر در روز هم جامه یکدیگرند و چون علت در روز نیز هست پس باید جماع در روز هم جایز باشد، و حال آنکه نیست.

و ثانیا قیودی که در آیه اخذ شده مانند قید لیلة الصیام، و قید هن لباس لکم و انتم لباس لهن، و قید انکم کنتم تختانون انفسکم همه دلالت دارند بر علتهائی که هر یک مترتب بر دیگری است، و حکم ناسخ و منسوخ مترتب بر آنها است.

لباس بودن هر یک از زن و شوهر برای دیگری، علت آن شده است که رفث بین ان دو بطور مطلق جایز باشد، هم در روز و هم در شب، و حکم روزه که جمله لیلة الصیام متعرض آن است، این اطلاق را مقید می‏کند، چون حکم روزه عبارت است از خودداری کردن از مشتهیات نفس، از قبیل اکل و شرب و نکاح و چون خودداری از عمل زناشوئی در تمامی یک ماه امری مشکل است، و باعث می‏شود مسلمانان در یک معصیت همیشگی و خیانتی مستمر قرار گیرند، لذا لازم می‏شود تسهیلاتی در این باره برای آنان در نظر گرفته شود، و این عمل را در شب جایز و حلال کنند، و آن این است که حکم لباس بودن زن و شوهر برای یکدیگر که حکم روزه آن را از بین برده بود، دوباره به قسمتی از اطلاقش برگردد، و لباس بودن این دو برای یکدیگر در شبهای رمضان جایز شود.

در نتیجه معنا - و خدا داناتر است - این می‏شود: اطلاق حکم لباس که ما آن را مقید به ایام و لیالی روزه کردیم، و آن را در این ایام و لیالی تحریم نمودیم، از آنجا که باعث مشقت شما شد و شما دچار خیانت به نفس شدید، ما آن را از در رأفت و رحمت و تخفیف مجددا در خصوص شبهای رمضان به اطلاقش برگردانیدیم، و حکم روزه را منحصر در روز ساختیم، فاتموا الصیام الی اللیل، پس حکم روزه را تنها روزها تا به شب رعایت کنید، و شبها آزاد از آن هستید.

و حاصل کلام اینکه جمله: هن لباس لکم، و انتم لباس لهن...، هر چند علت و یا حکمت باشد برای اصل رفث، لیکن غرض در آیه متوجه آن نیست، بلکه غرض بیان حکمت جواز رفث در شبهای روزه است، که از جمله هن لباس لکم - تا جمله - و عفی عنکم...متعرض آن است، و این حکمت دیگر شامل منسوخ نمی‏شود، بلکه تنها شامل ناسخ است.

فالان باشروهن و ابتغوا ما کتب الله لکم امر در این آیه چون بعد از منع واقع شده، طبق نظریه علمای اصول تنها بر جواز دلالت دارد، نه وجوب، و می‏فهماند از هم اکنون رفث با زنان در شبهای رمضان جایز است، در اول آیه هم فرموده بود: احل لکم این کار برایتان حلال است، و کلمه ابتغاء به معنای طلب کردن است، و منظور از طلب کردن آنچه خدا نوشته است، طلب فرزند است، که خدای سبحان آن را نوشته و مقرر کرده، که نوع انسانی این کار را از راه جماع انجام دهد، و جنس بشر را با تجهیز شهوت و اشتیاق به مباشرت مفطور بر این عمل کرده، و به این وسیله ایشان را مسخر و رام در مقابل این عمل نموده است.

البته کمتر کسی در حین عمل توجه به فرزنددار شدن دارد، بیشتر منظورشان شهوت‏رانی است، (غافل از اینکه خدای تعالی در بین این دو سنگ آرد خود را می‏گیرد، و قضای خود را به کرسی می‏نشاند) همچنانکه افراد منظورشان از اکل و شرب لذت بردن از غذا است و غافلند از اینکه این جذبه و رابطه بین انسان و غذا را خدا قرار داده، تا زندگی بشر بقا یافته، بدنش نمو کند، این همان تسخیر الهی است.

بعضی گفته‏اند: مراد از جمله: ما کتب الله لهم، همان حلیت و رخصت است، چون خدای تعالی دوست می‏دارد بندگانش همانطور که از حرامش می‏پرهیزند، از حلالش استفاده بکنند، لیکن اصطلاح کتابت در کلام خدا که قرآن کریم همواره آن را در معنای قضا به کار می‏برد، گفتار این مفسر را که می‏گوید معنای آن حلیت و رخصت است بعید می‏سازد.

و کلوا و اشربوا حتی یتبین لکم الخیط الابیض من الخیط الاسود من الفجر کلمه فجر دو مصداق دارد یکی فجر اول که آن را کاذب می‏گویند چون دوام ندارد، بعد از اندکی از بین می‏رود، و شکلش شکل دم گرگ است، وقتی آن را بالا می‏گیرد، و بهمین جهت آن را ذنب السرحان می‏نامند.

عمودی از نور است که در آخر شب در ناحیه شرقی افق پیدا می‏شود، و این وقتی است که فاصله خورشید از دایره افق به هیجده درجه زیر افق برسد، آنگاه به تدریج رو به گسترش نهاده از بین می‏رود، و چون ریسمانی سفید رنگ به آخر افق می‏افتد، و به صورت فجر دوم در می‏آید، که آن را فجر دوم یا فجر صادق می‏نامند، و بدین جهت صادقش می‏گویند، که از آمدن روز خبر می‏دهد، و متصل به طلوع خورشید است.

از اینجا معلوم شد که مراد از خیط ابیض، فجر صادق است، و کلمه (من) بیانیه است، و جمله: حتی یتبین لکم الخیط الابیض من الخیط الاسود از قبیل استعاره است، یعنی سفیدی گسترده و افتاده در آخر افق تاریک را تشبیه به ریسمانی سفید، و تاریکی را تشبیه به ریسمانی سیاه کرده است و آن خط سفید مجاور خط سیاه قرار دارد.

باز از اینجا معلوم می‏شود که مراد از این جمله تحدید اولین وقت طلوع فجر صادق است، برای اینکه بعد از آنکه شعاع نور روز بالا می‏آید، هر دو خیط از بین می‏رود، دیگر نه خیطی سفید می‏ماند و نه خیطی سیاه.

ثم اتموا الصیام الی اللیل بعد از آنکه تحدید روزه به فجر دلالت کرد بر اینکه بعد از روشن شدن و پیدایش فجر، روزه واجب می‏شود، دیگر مجددا سخنی از این وجوب به میان نیاورد، تا رعایت اختصار گوئی کرده باشد، تنها آخر روزه را تحدید کرد، و فرمود: (الی اللیل)، و جمله (اتموا) دلالت دارد بر اینکه روزه امری است واحد و بسیط، و نصف بردار نیست، بلکه از فجر تا به شب یک عبادت تمام است، نه اینکه عبادتی باشد مرکب از چند امر که هر کدام عبادتی جداگانه باشند، و فرق بین تمام و کمال هم همین است، که اولی دلالت می‏کند بر انتهای وجود چیزی که مرکب از اجزاء و آثار نیست، و دوم بر انتهای وجود چیزی که مرکب از اجزائی است که هر جزئش اثری مستقل دارد.

و لذا می‏بینیم که در انتهای وجود دین - که امری است مرکب از واجبات و محرماتی که هر یک در جای خود اثری مستقل دارد تعبیر می‏کند به اکمال، و می‏فرماید: الیوم اکملت لکم دینکم، و اتممت علیکم نعمتی چون همانطور که گفتیم دین عبارت است از نماز و روزه و حج، و احکام و واجبات دیگر، که هر یک برای خود اثری مستقل دارند، بخلاف نعمت که به بیانی که ان شاء الله در تفسیر همین آیه خواهد آمد، امری است بسیط.

و لا تباشروهن و انتم عاکفون فی المساجد عاکفون جمع اسم فاعل از مصدر عکوف است، و عکوف و اعتکاف به معنای ملازمت در مکان است (می‏گویند فلانی در خانه خود عکوف کرده، یعنی هیچ بیرون نمی‏آید و یا فلانی در مسجد اعتکاف کرده، یعنی مسجد را رها نمی‏کند، و بیرون نمی‏آید).

و اعتکاف عبادت مخصوصی است که یکی از احکامش این است که باید معتکف از مسجد بیرون نیاید، مگر برای عذری موجه، یکی دیگر این است که باید در ایام اعتکاف روزه بگیرد، و چون جای این توهم بود که به حکم آیه قبلی معتکف می‏تواند در شب با زنان در آمیزد، برای دفع این توهم فرمود: و لا تباشروهن و انتم عاکفون فی المساجد، در حالی که در مساجد اعتکاف کرده‏اید شبها با زنان نیامیزید، و اینکه گفتیم می‏توانید درآمیزید مربوط به ایام روزه غیر اعتکاف بود.

تلک حدود الله فلا تقربوها کلمه (حد) در اصل به معنای منع است، و معنای منع در همه موارد استعمال و مشتقات این کلمه دیده می‏شود، مثلا در حد السیف (تیزی شمشیر) و حد الفجور (شکنجه‏ای که حاکم شرع در برابر هر گناهی به گنه‏کار می‏دهد) و حد الدار (حدود خانه) و حدید (آهن) و مشتقات دیگر.

و نهی از نزدیک شدن به حدود خدا کنایه است از اینکه مردم نباید آنها را مرتکب شوند، و به آن حدود تجاوز نمایند، و معنای آیه این است که نزدیک این گناهان که همان اکل و شرب و جماع باشد مشوید، و یا این است که از این احکام و حرمت‏های الهیه که برایتان بیان فرمود یعنی احکام روزه تجاوز نکنید، و نگذارید روزه شما به وسیله تجاوز از حدود خدا و ترک تقوا ضایع گردد.

 

بحث روایتی

در تفسیر قمی از امام صادق (علیه‏السلام‏) روایت آورده که فرمود: یعنی خوردن و آمیختن با زنان در شبهای ماه رمضان بعد از خواب حرام بود، حتی اگر کسی بعد از نماز شام هنوز افطار نکرده خوابش می‏برد و آنگاه بیدار می‏شد، دیگر نمی‏توانست چیزی بخورد، و اما عمل زناشوئی شب و روز حرام بود، در این میان مردی از اصحاب رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) که نامش خوات بن جبیر انصاری و برادر عبدالله بن جبیر بود، همان که رسولخدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) او را با پنجاه نفر از تیراندازان موکل بر دهانه دره احد کرده بود، رفقایش گریختند، و او با یازده نفر دیگر پای‏مردی کردند تا در همان دهانه دره شهید شدند.

برادر این عبدالله یعنی خوات بن جبیر در جنگ خندق پیرمردی ناتوان بود، و با زبان روزه با رسولخدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) کار می‏کرد، هنگام عصر نزد خانواده‏اش آمد، و پرسید: هیچ خوردنی نزد شما یافت می‏شود؟ گفتند: خوابت نبرد تا برایت طعامی درست کنیم، ولی تهیه غذا طول کشید، و او را خواب ربود، در حالی که هنوز افطار نکرده بود، همینکه بیدار شد به خانواده‏اش گفت: طعام خوردن بر من حرام شد، دیگر امشب نمی‏توانم چیزی بخورم، صبح که شد به سر کار خود در خندق رفت، و به کار حفر خندق پرداخت و از شدت ضعف بی‏هوش شد، رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) وضع او را دید و به حالش رقت آورد.

از سوی دیگر جوانانی بودند که در شب رمضان پنهانی با همسران خود مباشرت می‏کردند، لذا خدای تعالی به منظور تخفیف بر این دو طایفه این آیه را نازل کرد، که: احل لکم لیلة الصیام الرفث الی نساءکم...، که در آن مباشرت با زنان در شب‏های ماه رمضان حلال شد، و آیه: حتی یتبین لکم الخیط الابیض من الخیط الاسود من الفجر که خوردن و آشامیدن را تا جدا شدن سفیدی روز از سیاهی شب حلال کرد.

مؤلف: اینکه در روایت داشته (یعنی خوردن و آمیختن با زنان در شبهای ماه رمضان بعد از خواب حرام بود - تا آنجا که فرمود - در این میان مردی...) از کلام راوی است، نه کلام امام، و این معنا به روایات دیگری نیز نقل شده، که کلینی و عیاشی و دیگران آن را آورده‏اند، و در همه آنها آمده که سبب نازل شدن آیه: و کلوا و اشربوا...، داستان خوات بن جبیر انصاری بود، و سبب نازل شدن آیه: احل لکم...، عملی بود که جوانان مسلمین انجام می‏دادند.

و در الدر المنثور است که عده‏ای از علمای تفسیر و حدیث از براء بن عازب نقل کرده‏اند که گفت: اصحاب رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) چنین بودند که اگر کسی قبل از افطار می‏خوابید، آن شب و روز آن شب غذا و آب نمی‏خورد، تا غروب فردا، و در این میان قیس بن صرمه انصاری روزه بود، و آن روز در زمین خود مشغول کار شد همینکه افطار شد نزد همسرش آمد، و پرسید، طعامی داری؟ گفت، نه، لیکن می‏روم برایت تهیه می‏کنم، در این بین خواب بر او غلبه کرد، و خوابید، همسرش وقتی برگشت و دید به خواب رفته دلش سوخت و گفت ای بیچاره خوابت برد؟ همینکه شب به نیمه رسید از گرسنگی بیهوش شد، جریانش را به رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) عرضه داشتند، پس این آیه نازل شد: احل لکم لیلة الصیام الرفث - تا جمله - من الفجر و در نتیجه مسلمانان سخت خوشحال شدند.

مؤلف - این قصه به طرقی دیگر نیز روایت شده، و در بعضی از آن طرق به جای قیس بن صرمه، ابو قیس بن صرمة، و در بعضی دیگر صرمة بن مالک انصاری آمده، با اختلافی که در نقل خود قصه در آنها هست.

و نیز در الدر المنثور است که ابن جریر و ابن منذر از ابن عباس روایت کرده که گفت: در ماه رمضان بعد از نماز عشا، زن و طعام بر مسلمانان حرام می‏شد، تا شب بعد، در این میان جمعی از مسلمانان بر خلاف دستور طعام خوردند، و با زنان آمیختند، یکی از ایشان عمر بن خطاب بود، لاجرم نزد رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) شکایت بردند، و به دنبالش آیه: احل لکم لیلة الصیام - تا جمله - فالان باشروهن نازل شد، و همخوابگی با زنان را حلال کرد.

مؤلف: روایات از طرق اهل سنت در این معنا بسیار است، و در بیشتر آنها نام عمر ذکر شده، و همه در این جهت مشترکند که حکم مباشرت با زنان در شب، مثل حکم طعام و آب بعد از خواب حرام بود ولی ظاهر اولین روایتی که ما آوردیم این بود که مساله آمیختن با زنان در شب و روز رمضان حرام بوده، به خلاف طعام و آب، که تنها بعد از خوابیدن حرام می‏شده، که از اول شب تا قبل از خواب حلال بوده، بعد از خواب حرام می‏شده، سیاق آیه هم با این روایت مساعدت دارد، برای اینکه اگر جماع هم مانند اکل و شرب قبل از خواب حلال و بعد از خواب حرام بود، باید در لفظ آیه مقید به آخرین زمان جواز می‏شد، همچنانکه آخرین زمان جواز اکل و شرب که همان متمایز شدن سیاهی از سفیدی است بیان شده ولی آیه تنها و بدون هیچ قیدی فرموده (رفث با زنان در شب روزه حلال است).

و همچنین اینکه در بعضی از روایات آمده که خیانت مختص به مساله رفث نبوده، بلکه در اکل و شرب هم خیانت می‏کرده‏اند، با سیاق آیه سازگار نیست چون در آیه شریفه جمله: علم الله انکم کنتم تختانون انفسکم...قبل از جمله و کلوا و اشربوا آمده.

و نیز در الدرالمنثور است که رسولخدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود: فجر دوتا است، اما آنکه مانند دم گرگ است چیزی را نه حرام می‏کند و نه حلال، و اما آنکه گسترده است و کرانه افق را می‏گیرد، نماز صبح را حلال و خوردن طعام را حرام می‏کند.

مؤلف: روایات در این معنا از طرق عامه و خاصه و همچنین روایات مربوط به اعتکاف و حرمت جماع در رمضان بسیار زیاد است.

و لا تاکلوا اموالکم بینکم بالباطل منظور از اکل اموال مردم گرفتن آن و یا مطلق تصرف در آن است، که بطور مجاز خوردن مال مردم نامیده می‏شود، مصحح این اطلاق مجازی آن است که خوردن نزدیک‏ترین و قدیمی‏ترین عمل طبیعی است که انسان محتاج به انجام آن است، برای اینکه آدمی از اولین روز پیدایشش اولین حاجتی که احساس می‏کند، و اولین عملی که بدان مشغول می‏شود تغذی است، سپس رفته رفته به حوائج دیگر طبیعی خود از قبیل لباس و مسکن و ازدواج پی می‏برد، پس اولین تصرفی که از خود در مال احساس می‏کند همان خوردن است، و بهمین جهت هر قسم تصرف و گرفتن و مخصوصا در مورد اموال را خوردن مال می‏نامند، و این اختصاص به لغت عرب ندارد، زبان فارسی و سایر لغات نیز این اصطلاح را دارند.

کلمه (أموال) جمع مال است، که به معنای هر چیزی است که مورد رغبت انسانها قرار بگیرد، و بخواهند که مالک آن شوند، و گویا این کلمه از مصدر میل گرفته شده، چون مال چیزی است که دل آدمی به سوی آن متمایل است.

و کلمه (بین) به معنای فاصله‏ای است که به دو چیز یا بیشتر نسبت داده می‏شود، می‏گوئیم بین آن دو و یا بین آنها و کلمه (باطل) در مقابل حق است که به معنای امری است که به نحوی ثبوت داشته باشد، پس باطل چیزی است که ثبوت ندارد و اینکه حکم (مخورید مال خود را به باطل) را مقید کرد به قید (بینکم) دلالت دارد بر اینکه مجموعه اموال دنیا متعلق است به مجموعه مردم دنیا، منتها خدای تعالی از راه وضع قوانین عادله اموال را میان افراد تقسیم کرده، تا مالکیت آنان به حق تعدیل شود، و در نتیجه ریشه‏های فساد قطع گردد، قوانینی که تصرفات بیرون از آن قوانین هر چه باشد باطل است.

پس این آیه شریفه به منزله بیان و شرح است برای آیه شریفه: خلق لکم ما فی الارض جمیعا، و اگر اموال را اضافه کرد به ضمیری که به مردم بر می‏گردد، و فرمود: (اموالتان)، برای این بود که اصل مالکیت را که بنای مجتمع انسانی بر آن مستقر شده، امضا کرده و محترم شمرده باشد.

آری بشر از اولین روزی که در روی پهنای زمین زندگی و سکونت کرده تا آنجا که تاریخ نشان می‏دهد فی الجمله اصل مالکیت را به رسمیت شناخته است و این اصل در قرآن کریم در بیش از صد مورد به لفظ ملک و مال و یا لام ملک و یا جانشینی افرادی در تصرف اموال افرادی دیگر تعبیر شده و در اینجا حاجتی به ذکر همه آن موارد نیست.

و نیز در مواردی از قرآن کریم با معتبر شمردن لوازم مالکیت شخصی این نوع مالکیت را امضا فرموده، مثلا یکی از لوازم مالکیت صحت خرید و فروش است، و اسلام فرموده: احل الله البیع یکی دیگر معاملات دیگری است که با تراضی طرفین صورت بگیرد که در این باره فرموده: لا تاکلوا اموالکم بینکم بالباطل الا ان تکون تجارة عن تراض و نیز فرموده: تجارة تخشون کسادها و آیاتی دیگر به ضمیمه روایات متواتره‏ای که این لوازم را معتبر می‏شمارد، و آیات نامبرده را تایید می‏کند.

و تدلوا بها الی الحکام لتاکلوا فریقا من اموال ال

/ 1 نظر / 78 بازدید
شیدای یار

سلام. وبلاگ خیلی خوبی داری. یه پیشنهاد هم دارم اینکه اگه پست‌ها کوتاهتر باشند بهتر است و همه وقت می‌گذارند و می‌خوانند. و پیشنهاد بعد اینکه اگر نتیجه‌گیری هم برایش بگذاری خیلی بهتر است. موفق باشی .[گل][گل] می‌دونم که خیلی زحمت کشیدی.[دست] یا علی مددی. خوشحال می‌شم به من هم سر بزنی.[خداحافظ]