تفسیر سوره ی بقره(آیات25تا29)

گل تفسیر سوره ی بقرهگل

کتاب المیزان علامه طباطبایی(رحمة الله علیه)

به نقل از نرم افزار قرآنی سلیم

گلسوره ی بقره مدنی است و ٢٨۶آیه داردگل

آیات ٢۵ تا٢٩

گلگلگلگلگل

ترجمه آیات

 

کسانیکه ایمان آورده و کارهای صالح کرده اند نویدشان ده که بهشت ها در پیش دارند که جویها در آن روانست و چون میوه ای از آن روزیشان شود بگویند این همانست که قبلا روزی ما شده بود و نظیر آن بایشان بدهند و در آنجا همسران پاکیزه دارند و خود در آن جاودانند. (25)

خدا از اینکه به پشه و یا کوچکتر از آن مثل بزند شرم نمی‏کند مؤمنان چون آن را بشنوند میدانند که درست است و از ناحیه پروردگارشان است، ولی کافران گویند خدا از این مثل چه منظور داشت بسیاری را با آن هدایت و بسیاری را بوسیله آن گمراه می‏کند ولی جز گروه بدکاران کسی را بدان گمراه نمی‏کند (26).

کسانیکه پیمان خدا را از پس آنکه آنرا بستند می‏شکنند و رشته‏ای را که خدا به پیوستن آن فرمان داده می‏گسلند و در زمین تباهی می‏کنند آنها خودشان زیانکارانند (27).

شما که مردگان بودید و خدا جانتان بداد و بار دیگرتان می‏میراند و باز جانتان میدهد و باز سوی او بر می‏گردید چگونه منکر او میشوید (28).

او است که هر چه در زمین هست یکسره برای شما آفرید سپس باسمان پرداخت و هفت آسمان بپا ساخت و بهمه چیز دانا است (29).

 

گلتفسیر آیاتگل

 

پس معلوم میشود که انسان در آتشی معذب می‏شود، که خودش افروخته، و این جمله که مورد بحث ما است، نظیر جمله‏ایست که قرآن کریم درباره بهشتیان فرموده، و آن اینست: (کلما رزقوا منها من ثمرة رزقا، قالوا هذا الذی رزقنا من قبل، و اتوا به متشابها، از میوه‏های بهشت بهر رزقی که می‏رسند، میگویند این همان است که قبلا هم روزیمان شد و آنچه را که بایشان داده میشود شبیه با توشه‏ای می‏یابند، که از دنیا با خود برده‏اند).

چه، هم از جمله مورد بحث و هم از این آیه بر می‏آید: آدمی در جهان دیگر، جز آنچه خودش در این جهان برای خود تهیه کرده چیزی ندارد، همچنانکه از رسولخدا (صلی‏الله‏علیه ‏وآله‏ و سلّم‏) هم روایت شده که فرمود: (همانطور که زندگی می‏کنید، میمیرید، و همانطور که میمیرید، مبعوث میشوید) تا آخر حدیث.

هر چند میان دو طائفه، این فرق هست، که اهل بهشت را علاوه بر آنچه خود تهیه کرده‏اند میدهند، چون قرآن می‏فرماید: (لهم ما یشاؤن فیها و لدینا مزید، هر چه بخواهند در اختیار دارند، و نزد ما بیش از آنهم هست).

و اما کلمه (حجارة)، مقصود از این کلمه، در جمله (وقودها الناس و الحجارة) همان سنگهائی است که بعنوان بت می‏تراشیدند، و می‏پرستیدند بشهادت اینکه در جای دیگر فرموده: (انکم و ما تعبدون من دون الله حصب جهنم، شما و آنچه می‏پرستید هیزم جهنمید)، چون کلمه حصب نیز بهمان معنی وقود است.

(و لهم فیها ازدواج مطهرة) کلمه (ازواج) قرینه‏ایست که دلالت می‏کند بر اینکه مراد بطهارت طهارت از همه انواع قذارتها و مکارهی است که مانع از تمامیت الفت و التیام و انس میشود، چه قذارتهای ظاهری و خلقتی، و چه قذارتهای باطنی و اخلاقی.

 

بحث روایتی

مرحوم صدوق روایت کرده که شخصی از امام صادق (علیه‏السلام‏) معنای این آیه را پرسید، فرمود: ازواج مطهرة، حوریانی هستند که نه حیض دارند و نه حدث.

مؤلف: و در بعضی روایات طهارت را عمومیت داده، و بمعنای برائت از تمامی عیب‏ها و مکاره گرفته‏اند.

(ان الله لا یستحیی ان یضرب) الخ، کلمه (بعوضة) بمعنای پشه است، که یکی از حشرات معروف و از کوچکترین حیواناتی است که بچشم دیده میشوند، و این آیه و آیه بعدیش نظیر آیه سوره رعدند، که می‏فرماید: (أفمن یعلم انما انزل الیک من ربک الحق، کمن هو اعمی؟ انما یتذکر اولوا الالباب الذین یوفون بعهد الله و لا ینقضون المیثاق و الذین یصلون ما امر الله به ان یوصل، آیا کسیکه علم دارد باینکه آنچه از ناحیه پروردگارت بتو نازل شده حق است، مثل کسی است که کور است؟ نه، ولی این تفاوت را متوجه نیستند، مگر آنها که دارای عقلند همانهائی که بعهد خدا وفا نموده، آن پیمان را نمی‏شکنند و آنهائیکه پیوندهائی را که خدا دستور پیوستنش را داده پیوسته میدارند) الخ.

و بهر حال، آیه شهادت میدهد بر اینکه یک مرحله از ضلالت و کوری دنبال کارهای زشت انسان بعنوان مجازات در انسان گنه کار پیدا میشود، و این غیر آن ضلالت و کوری اولی است که گنه‏کار را بگناه وا داشت، چون در آیه مورد بحث می‏فرماید: (و ما یضل به الا الفاسقین، خدا با این مثل گمراه نمیکند مگر فاسقان را) اضلال را اثر و دنباله فسق معرفی کرده، نه جلوتر از فسق، معلوم میشود این مرحله از ضلالت غیر از آن مرحله‏ایست که قبل از فسق بوده، و فاسق را بفسق کشانیده (دقت بفرمائید).

این را نیز باید دانست که هدایت و اضلال دو کلمه جامعه هستند که تمامی انواع کرامت و خذلانیکه از سوی خدا بسوی بندگان سعید و شقی می‏رسد شامل میشود، آری خدا در قرآن کریم بیان کرده که برای بندگان نیک بخت خود کرامتهائی دارد، و در کلام مجیدش آنها را بر شمرده می‏فرماید: (ایشانرا بحیوتی طیب زنده می‏کند)، و (ایشانرا بروح ایمان تایید می‏کند)، و (از ظلمت‏ها به سوی نور بیرونشان می‏آورد)، و (برای آنان نوری درست می‏کند که با آن نور راه زندگی را طی می‏کنند)، و (او ولی و سرپرست ایشان است)، و (ایشان نه خوفی دارند، و نه دچار اندوه می‏گردند) و (او همواره با ایشان است)، (اگر او را بخوانند دعایشانرا مستجاب میکند)، و (چون بیاد او بیفتند او نیز بیاد ایشان خواهد بود)، و (فرشتگان همواره به بشارت و سلام بر آنان نازل میشوند)، و از این قبیل کرامت‏هائی دیگر.

و برای بندگان شقی و بدبخت خود نیز خذلانها دارد، که در قرآن عزیزش آنها را بر شمرده، می‏فرماید: (ایشانرا گمراه می‏کند)، (و از نور بسوی ظلمت‏ها بیرون می‏برد)، (و بر دلهاشان مهر می‏زند)، (و بر گوش و چشمشان پرده می‏افکند)، (و رویشانرا بعقب بر می‏گرداند)، (و بر گردنهاشان غلها می‏افکند)، (غلهایشان را طوری بگردن می‏اندازد که دیگر نمیتوانند رو بدین سو و آن سو کنند)، (از پیش رو و از پشت سرشان سدی و راه‏بندی می‏گذارد، تا راه پس و پیش نداشته باشند)، (شیطانها را قرین و دمساز آنان می‏کند)، (تا گمراهشان کنند، بطوریکه از گمراهیشان خرسند باشند، و به پندارند که راه همان است که ایشان دارند)، (و شیطانها کارهای زشت و بی ثمر آنانرا در نظرشان زینت میدهند)، (و شیطانها سرپرست ایشان می‏گردند)، (خداوند ایشانرا از طریقی که خودشان هم نفهمند استدراج می‏کند، یعنی سر گرم لذائذ و زینت‏های ظاهری دنیاشان میسازد، تا از اصلاح خود غافل بمانند)، (و بهمین منظور ایشانرا مهلت میدهد که کید خدا بس متین است) (و با ایشان نیرنگ می‏کند)، (آنانرا بادامه طغیان وا میدارد، تا بکلی سرگردان شوند).

اینها پاره‏ای از اوصافی بود که خدا در قرآن کریمش از آن دو طائفه نام برده است، و از ظاهر آن بر می‏آید که انسان در ماورای زندگی این دنیا حیات دیگری قرین سعادت و یا شقاوت دارد، که آن زندگی نیز اصولی و شاخه‏هائی دارد، که وسیله زندگی اویند، و انسان بزودی یعنی هنگامی که همه سبب‏ها از کار افتاد، و حجاب برداشته شد، مشرف بان زندگی میشود، و بدان آگاه می‏گردد.

و نیز از کلام خدایتعالی بر می‏آید که برای آدمیان حیاة و زندگی دیگری قبل از زندگی دنیا بوده، که هر یک از این سه زندگی از زندگی قبلیش الگو می‏گیرد، واضح‏تر اینکه انسان قبل از زندگی دنیا زندگی دیگری داشته، و بعد از آن نیز زندگی دیگری خواهد داشت، و زندگی سومش تابع حکم زندگی دوم او، و زندگی دومش تابع حکم زندگی اولش است، پس انسانیکه در دنیا است در بین دو زندگی قرار دارد، یکی سابق، و یکی لاحق، این آن معنائی است که از ظاهر قرآن استفاده میشود.

و لکن بسیاری از مفسرین، آیاتی را که متعرض زندگی اول انسان است حمل بر زبان حال و اقتضای استعداد کرده‏اند، همچنانکه آیاتی را که متعرض زندگی لا حق بشر است، حمل بر نوعی مجاز و استعاره کرده‏اند، (اینجا دقت بفرمائید).

اما ظواهر بسیاری از آیات این حمل آقایان را تخطئه می‏کند، اما قسم اول که عبارتند از آیات ذر و میثاق، بزودی هر یک در مورد خودش خواهد آمد، که خدا از بشر قبل از آنکه بدنیا بیاید، پیمان‏هائی گرفته، و معلوم میشود که قبل از زندگی دنیا یک نحوه زندگی داشته است.

 و اما در آیات قسم دوم که بسیار زیادند، چند آیه را بعنوان نمونه در اینجا می‏آوریم، تا خواننده خودش داوری کند، که از ظاهر آن چه استفاده میشود؟ آیا همانطور که ما فهمیده‏ایم زندگی آخرت تابع حکم زندگی دنیا هست، یا نه؟ و آیا از آن‏ها بر نمی‏آید که جزای در آن زندگی عین اعمال دنیا است؟ (لا تعتذروا الیوم انما تجزون ما کنتم تعملون، امروز دیگر عذر خواهی مکنید، چون بغیر کرده‏های خود پاداشی داده نمیشوید)، ثم توفی کل نفس ما کسبت، سپس به هر کس آنچه را که خود انجام داده، بتمام و کمال داده میشود)، فاتقوا النار التی وقودها الناس و الحجارة، پس بترسید از آتشی که آتش‏گیرانه‏اش مردم و سنگند)، فلیدع نادیه سندع الزبانیة پس باشگاه خود را صدا بزند و ما بزودی مامورین دوزخ را صدا می‏زنیم)، یوم تجد کل نفس ما عملت من خیر محضرا، و ما عملت من سوء، روزیکه هر کس آنچه را که از خیر و شر انجام داده حاضر می‏یابد)، ما تاکلون فی بطونهم الا النار، آنها که مال یتیم را میخورند جز آتش در درون خود نمی‏کنند)، انما یاکلون فی بطونهم نارا، آنها که ربا می‏خورند در شکم خود آتش فرو می‏کنند).

و بجان خودم اگر در قرآن کریم در این باره هیچ آیه‏ای نبود بجز آیه: (لقد کنت فی غفلة من هذا، فکشفنا عنک غطائک، فبصرک الیوم حدید، تو از این زندگی غافل بودی، ما پرده‏ات را کنار زدیم، اینک دیدگانت خیره شده است) کافی بود، چون لغت غفلت در موردی استعمال میشود که آدمی از چیزیکه پیش روی او و حاضر نزد او است بی خبر بماند، نه در مورد چیزیکه اصلا وجود ندارد، و بعدها موجود میشود، پس معلوم میشود زندگی آخرت در دنیا نیز هست، لکن پرده‏ای میانه ما و آن حائل شده، دیگر اینکه کشف غطاء و پرده برداری از چیزی میشود که موجود و در پس پرده است، اگر آنچه در قیامت آدمی می‏بیند، در دنیا نباشد، صحیح نیست در آنروز بانسانها بگویند: تو از این زندگی در غفلت بودی، و این زندگی برایت مستور و در پرده بود، ما پرده‏ات را بر داشتیم، و در نتیجه غفلت مبدل بمشاهده گشت.

و به جان خودم سوگند، اگر شما خواننده عزیز از نفس خود خواهش کنید که شما را به بیان و عبارتی راهنمائی کند، که این معانی را برساند، بدون اینکه پای مجازگوئی در کار داشته باشد، نفس شما خواهش شما را اجابت نمی‏کند، مگر بعین همین بیانات، و اوصافیکه قرآن کریم بدان نازل شده.

 و حاصل کلام اینستکه: گفتار خدایتعالی در باره مسئله قیامت و زندگی آخرت بر دو وجه است: یکی وجه مجازات، که پاداش و کیفر انسانها را بیان می‏کند، و در این باره آیات بسیاری از قرآن دلالت بر این دارد، که آنچه بشر در آینده با آن روبرو میشود، چه بهشت، و چه دوزخ، جزاء اعمالی است که در دنیا کرده.

دوم وجه تجسم اعمال است، که آیات بسیاری دیگر دلالت بر آن دارد، یعنی می‏رساند که خود اعمال، و یا لوازم و آثار آن سرنوشت سازند، و اموری گوارا یا ناگوار، خیر یا شر، برای صاحبش درست می‏کنند، که بزودی در روزیکه بساط خلقت بر چیده میشود، بان امور می‏رسند، و میان این دو دسته از آیات هیچ منافاتی هم نیست (برای اینکه دسته اول می‏رساند که خداوند برای پاداش و کیفر بندگانش بهشت و دوزخی آفریده، که همین الان آماده و مهیا است، و تنها پرده‏ای میان ما و آن حائل است، که آنرا نمی‏بینیم، و چون با تمام شدن عمر، آن پرده برداشته شد، با آن روبرو می‏شویم، و دسته دوم از آیات میرساند که اعمال ما در روز قیامت بصورت نعمت‏های بهشتی، و یا عذابهای دوزخی مجسم میشود، پس ممکن است یک انسان که خدا سهمی از بهشت را برای او آفریده، بخاطر کاهلی و انجام ندادن خیراتیکه بصورت نعمتهای آن بهشت مجسم میشود، بهشتی خالی از نعمت داشته باشد، پس اگر آیات دسته اول بما خبر داد، از اینکه بهشت و دوزخ هست، و آیات دسته دوم فرمود بهشت و دوزخ مخلوق و مولود عمل خود شما است، نباید توهم کنیم که میان این دو تعبیر منافاتی است (مترجم).

(الا الفاسقین) کلمه (فسق) بطوریکه گفته‏اند، از الفاظی است که قبل از آمدن قرآن معنای امروز آنرا نداشت، و در این معنا استعمال نمیشد، و این قرآن کریم است که کلمه نامبرده را در معنای معروفش استعمال کرد، و آنرا از معنای اصلیش که بمعنای بیرون شدن از پوست است گرفته، چون وقتی میگویند: (فسقت التمرة) معنایش این است که خرما از پوستش بیرون آمد، و بهمین جهت خود قرآن نیز کلمه: فاسقین را تفسیر کرد به (الذین ینقضون عهد الله من بعد میثاقه)، کسانیکه می‏شکنند عهد خدا را بعد از میثاق آن، و معلوم است که نقض عهد وقتی تصور دارد که قبلاً بسته و محکم شده باشد، پس نقض عهد نیز نوعی بیرون شدن از پوست است.

باز به همین مناسبت در آخر آیه، فاسقین را توصیف فرمود، به خاسرین، و زیانکاران، و معلوم است که مفهوم خسران و زیانکاری وقتی و در چیزی تصور دارد، که آدمی بوجهی مالک آن باشد، همچنانکه در جائی دیگر در باره خاسرین فرموده: (ان الخاسرین، الذین خسروا انفسهم و اهلیهم یوم القیامة، زیانکاران آنهایند که در روز قیامت خود و اهل خود را زیان کرده باشند).

با این حال زنهار که خیال نکنی این صفاتیکه خدای سبحان در کتابش برای سعدای از بندگانش، و یا اشقیاء اثبات می‏کند، برای مقربین، و مخلصین، و مخبتین، و صالحین، و مطهرین، و امثال آنان اوصافی و برای ظالمین و فاسقین و خاسرین و غاوین و ضالین و امثال آنان اوصاف دیگری ذکر کرده، صرف عبارت‏پردازی، و اوصافی مبتذل است، که اگر چنین فکر کنی قریحه و درکت در فهم کلام خدایتعالی دچار اضطراب گشته، همه را بیک چوب میرانی، و آنوقت کلام خدا را هم مانند سخنان دیگران غلطهائی عامیانه و سخنی ساده بازاری خواهی گرفت.

بلکه آنچه گفته شد، اوصافی است که از حقایقی روحی، و مقاماتی معنوی کشف می‏کند، که یا در راه سعادت آدمی قرار دارند، و یا در راه شقاوت و بدبختیش، و هر یک از آنها مبدء آثاری مخصوص بخود، و منشا احکامی خاص و معین هستند، همچنانکه مراتب سن آدمی، و خصوصیات قوای او، و اوضاع خلقتش، هر یک منشا احکام و آثار مخصوصی است، که نمیتوانیم یکی از آن آثار را در غیر آن سن و سال، از کسی توقع داشته باشیم، و اگر در کلام خدایتعالی تدبر و امعان نظر کنی، خواهی دید آنچه ما ادعا کردیم صحیح و درست است.

 

بحثی پیرامون مسئله معروف جبر و تفویض

در جمله مورد بحث فرمود: (و ما یضل به الا الفاسقین)، خدا با قرآن کریم و مثلهایش گمراه نمی‏کند مگر فاسقان را)، و بهمین تعبیر، خود، بیانگر چگونگی دخالت خدایتعالی در اعمال بندگان، و نتائج اعمال آنان است، و در این بحثی که شروع کردیم نیز همین هدف دنبال میشود.

توضیح اینکه خدایتعالی در آیات بسیاری از کلام مجیدش ملک عالم را از آن خود دانسته، از آن جمله فرموده: (لله ما فی السماوات و ما فی الارض، آنچه در آسمانها است و آنچه در زمین است ملک خدا است)، و نیز فرموده) (له ملک السماوات و الارض، ملک آسمانها و زمین از آن او است)، و نیز فرموده: (له الملک و له الحمد، جنس ملک و حمد از او است).

و خلاصه خود را مالک علی الاطلاق همه عالم دانسته، نه بطوریکه از بعضی جهات مالک باشد، و از بعضی دیگر نباشد، آنطور که ما انسانها مالکیم، چون یک انسان اگر مالک برده‏ای، و یا چیزی دیگر باشد، معنای مالکیتش این است که میتواند در آن تصرف کند، اما نه از هر جهت، و بهر جور که دلش بخواهد، بلکه آن تصرفاتی برایش جائز است که عقلا آنرا تجویز کنند، اما تصرفات سفیهانه را مالک نیست، مثلا نمیتواند برده خود را بدون هیچ جرمی بکشد، و یا مال خود را بسوزاند.

و لکن خدایتعالی مالک عالم است بتمام معنای مالکیت، و بطور اطلاق، و عالم مملوک او است، باز بطور مطلق، بخلاف مملوکیت یک گوسفند، و یا برده، برای ما انسانها، چون ملک ما نسبت بان مملوک ناقص و مشروط است، بعضی از تصرفات ما در آن جائز است، و بعضی دیگر جائز نیست، مثلا انسانیکه مالک یک الاغ است، تنها مالک این تصرف است که بارش را بدوش آن حیوان بگذارد، و یا سوارش شود، و اما اینکه از گرسنگی و تشنگیش بکشد، و باتشش بسوزاند، و وقتی عقلاء علت آن را میپرسند، پاسخ قانع کننده‏ای ندهد اینگونه تصرفات را مالک نیست.

و خلاصه تمامی مالکیت‏هائی که در اجتماع انسانی معتبر شمرده شده، مالکیت ضعیفی است که بعضی از تصرفات را جائز می‏سازد، نه همه انحاء تصرف ممکن را، بخلاف ملک خدایتعالی نسبت باشیاء، که علی الاطلاق است، و اشیاء، غیر از خدایتعالی رب و مالکی دیگر ندارند، و حتی مالک خودشان، و نفع و ضرر، و مرگ و حیاة، و نشور خود نیز نیستند.

پس هر تصرفی در موجودات که تصور شود، مالک آن تصرف خدا است، هر نوع تصرفی که در بندگان و مخلوقات خود بکند، میتواند، و حق دارد، بدون اینکه قبح و مذمتی و سرزنشی دنبال داشته باشد، چون آن تصرفی از میان همه تصرفات قبیح و مذموم است، که بدون حق باشد، یعنی عقلاء حق چنین تصرفی را به تصرف کننده ندهند، و او تنها آن تصرفاتی را میتواند بکند، که عقلاء آنرا جائز بدانند، پس مالکیت او محدود به مواردی است که عقل تجویز کرده باشد، و اما خدایتعالی هر تصرفی در هر خلقی بکند، تصرفی است از مالک حقیقی، و در مملوک واقعی، و حقیقی، پس نه مذمتی بدنبال دارد، و نه قبحی، و نه تالی فاسد دیگری.

/ 0 نظر / 77 بازدید