تفسیر سوره ی بقره(آیات220تا224)

ادامه ی مطلب...

 و به زودی از نظر خواننده می‏گذرد، تایید می‏شود و در جمله: قل اصلاح لهم خیر...، از آنجا که کلمه (اصلاح) نکره و بدون الف و لام آمده، دلالت دارد بر اینکه آنچه مرضی خداست نوع خاصی از اصلاح است، نه هر اصلاحی، هر چند که اصلاح ظاهری باشد، پس باید گفت نکره آمدن اصلاح برای افاده تنوع است و در نتیجه مراد از صلاح اصلاح حقیقی است، نه صوری و جمله ذیل آیه هم که می‏فرماید: و الله یعلم المفسد من المصلح...، به این نکته اشعار دارد.

و ان تخالطوهم فاخوانکم این جمله به مساواتی اشاره می‏کند که خدای تعالی در میان تمامی مؤمنین برقرار کرده می‏خواهد، تمامی صفات و تعیناتی که باعث امتیاز یک طبقه از طبقه دیگر است، و ریشه بروز همه انواع فساد در میان مردم می‏شود مثلا این آن دیگری را برده خود می‏کند، و آن این دیگری را به استضعاف می‏کشد، و ذلیل خود نموده به او بزرگی می‏فروشد، و نیز باعث انواع ظلم‏ها و تجاوزات می‏شود لغو شده اعلام کند، آری با این اعلام برادری است که موازنه و هم سنگی میان دو طبقه مردم میان یتیم ضعیف و ولی قوی، میان توانگر میلیونر و فقیر خاکسترنشین، و همچنین میان هر ناقص و تامی بر قرار می‏شود، همچنانکه در جای دیگر هم فرمود: انما المؤمنون اخوة.

پس معلوم می‏شود آیه شریفه آن مخالطه با یتیم را تجویز می‏کند که مخالطه برادرانه باشد، مخالطه دو برادر که در حقوق اجتماعی بین مردم برابرند آنچه از مالش برداشته می‏شود، مانند و برابر همان مالی است که به او می‏دهند پس آیه مورد بحث مقابل آیه: و آتوا الیتامی اموالهم، و لا تتبدلوا الخبیث بالطیب، و لا تاکلوا اموالهم الی اموالکم انه کان حوبا کبیرا قرار دارد، و این محاذات یکی از شواهدی است بر اینکه در آیه مورد بحث نوعی تخفیف و تسهیل داده شده، همچنانکه ذیل آیه نیز بر آن دلالت کرد و نیز جمله: و الله یعلم المفسد من المصلح هم تا حدی بر آن دلالت داشت.

پس معنای آیه چنین است که آمیزش با ایتام اگر ضروری شد جایز است (و این همان تخفیف نامبرده است)، ولی باید نظیر مخالطت دو برادر باشد یعنی با تساوی حقوق باشد، آن وقت است که دیگر جای ترس و دلواپسی نیست، چون این عمل اگر به فرض، اصلاح باشد، آنهم اصلاح حقیقی نه صوری، عمل خیری است، و حقیقت امر هم بر خدا پوشیده نیست، تا بترسید مبادا صرفا به خاطر اینکه مخالطت کرده‏اید از شما مؤاخذه کند، نه خدای سبحان مفسد را از مصلح تمیز می‏دهد.

و الله یعلم المفسد من المصلح...کلمه (یعلم) نسبت به کلمه (مفسد) که مفعول آن است بدون واسطه عمل کرده، ولی کلمه (مصلح) را با حرف (من) مفعول خود کرده، و این گویا بدین جهت است که کلمه (یعلم) در اینجا متضمن معنای تمیز است، و کلمه (عنت) به معنای کلفت و مشقت است.

 

بحث روایتی

در کافی از علی بن یقطین روایت کرده که گفت: مهدی عباسی از ابی الحسن موسی بن جعفر (علیه‏السلام‏) از شراب پرسید، آیا در کتاب خدا حرام است یا خیر؟ چونکه مردم منهی بودن آنرا می‏دانند ولی حرمتش را نمی‏دانند.

حضرت فرمود بلکه حرام است، پرسید در کجای قرآن تحریم شده‏ای ابا الحسن؟ فرمود: در آیه: انما حرم ربی الفواحش ما ظهر منها و ما بطن، و الاثم و البغی بغیر الحق، آنگاه امام پس از چند کلمه فرمود: اما اثم عینا همان خمر است، برای اینکه در جای دیگر فرموده: یسئلونک عن الخمر و المیسر قل فیهما اثم کبیر، و منافع للناس، و اثمهما اکبر من نفعهما پس به حکم این آیه خمر و میسر در کتاب خدا اثم است و اثم آن دو از منفعتی که ممکن است داشته باشد بیشتر است همچنانکه خدا فرمود، مهدی گفت: ای علی بن یقطین این فتوائی است هاشمی گفتم: درست است، یا امیرالمؤمنین، حمد خدای را که این علم را از شما اهل بیت بیرون نکرد می‏گوید: به خدا سوگند مهدی بدون درنگ گفت: تو درست می‏گوئی ای رافضی.

مؤلف: در سابق بیانی که معنای این روایت را روشن کند گذشت.

و باز در کافی از ابی بصیر از یکی از دو امام صادق و باقر (علیهماالسلام‏) روایت کرده که فرمود خدای تعالی برای معصیت خانه‏ای و صندوقی قرار داده، و برای آن دری درست کرده، و آن در را قفل کرده، و برای آن قفل کلیدی هست، و آن شراب است.

و نیز در همان کتاب از امام صادق (علیه‏السلام‏) روایت آورده که فرمود: رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود: شراب سر منشا تمامی گناهان است.

و باز در آن کتاب از اسماعیل روایت کرده که گفت: امام باقر (علیه‏السلام‏) به طرف مسجد الحرام آمد، جمعی از قریش به وی نگریسته و گفتند: این معبود اهل عراق است، بعضی از خود آنان گفت: خوب است کسی را بفرستیم نزدش، جوانی را فرستادند، جوان پرسید: عمو جان از همه گناهان کبیره بزرگتر چیست؟ فرمود: شرب خمر.

و نیز از ابی البلاد از یکی از آن دو بزرگوار روایت کرده که فرمود: خدای تعالی به هیچ گناهی بزرگتر از شرب مسکر نافرمانی نشده، چون این مست است که ندانسته هم نماز واجب را ترک می‏کند، و هم به مادر و دختر و خواهر خود می‏پرد.

و در احتجاج آمده که زندیقی از امام صادق (علیه‏السلام‏) پرسید: یا اباعبدالله چرا خدا شراب را که هیچ لذتی لذیذتر از آن نیست حرام کرد؟ فرمود: بدین جهت حرام کرد که ام الخبائث، و منشا تمامی شرور است ساعتی بر شارب خمر می‏گذرد که در آن ساعت عقلش از کفش رفته، نه پروردگار خود را می‏شناسد و نه از هیچ معصیتی پروا دارد (تا آخر حدیث).

مؤلف: این روایات یکدیگر را تفسیر می‏کنند، و تجربه و حساب عقل هم مساعد آنها است.

و در کافی از جابر از امام باقر (علیه‏السلام‏) روایت آورده که فرمود: رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) در مساله خمر ده نفر را لعنت کرد

1 - آنکه درخت خرما و یا انگور و یا چیز دیگر را به منظور شراب می‏کارد

2 - آنکه باغبانیش می‏کند

3 - آنکه آنرا می‏فشارد

4 - آنکه می‏نوشد

5 - آنکه ساقی شراب می‏شود

6 - آنکه شراب را بار می‏کند

7 - آنکه بار شراب را برایش می‏برند

8 - آنکه آنرا می‏فروشد

9 - آنکه شراب را می‏خرد

10 - آنکه پول شراب را می‏خورد.

و نیز در کافی و محاسن از امام صادق (علیه‏السلام‏) روایت آورده که فرمود رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود: ملعون و باز ملعون است، کسی که کنار سفره‏ای بنشیند که در آن سفره شراب نوشیده می‏شود.

مؤلف: آیه شریفه و لا تعاونوا علی الاثم و العدوان مؤید این دو روایت است.

و در خصال به سند خود از ابی امامه روایت کرده که گفت: رسولخدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود: چهار طایفه‏اند که خدا در قیامت نظری به آنان نمی‏افکند (یعنی رحمتش را شامل حال آنان نمی‏کند) 1 - عاق 2 - کسی که زیاد منت می‏گذارد 3 - کسی که قضا و قدر را تکذیب می‏کند 4 - کسی که بر شرب خمر عادت کرده است.

و در امالی ابن الشیخ به سند خود از امام صادق (علیه‏السلام‏) از رسولخدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) روایت آمده که فرمود: پروردگارم جل جلاله سوگند خورده که هیچ بنده‏ای از بندگانم در دنیا شراب ننوشد، مگر آنکه در قیامت به همان مقدار که نوشیده از حمیم دوزخ به او می‏چشانم، حال چه اینکه اهل عذاب باشد و یا آمرزیده باشد آنگاه فرمود: روز قیامت شارب الخمر با روی سیاه و چشمانی کبود محشور می‏شود در حالی که گونه‏اش کج و معوج است، آب از دهانش ریزان، و زبانش از پشت سرش آویزان است.

و در تفسیر قمی از امام باقر (علیه‏السلام‏) روایت کرده که فرمود: این معنا بر خدا حق و سزاوار است، که به شارب الخمر بنوشاند آن آبی را که از فرج زنان فاحشه می‏ریزد و در آن روز آن آب عبارت است از صدید، و صدید چرک و خون غلیظ و درهمی است که حرارتش و بوی گندش اهل دوزخ را عذاب می‏دهد.

مؤلف: شاید بتوان گفت که آیه: ان شجرة الزقوم طعام الاثیم کالمهل یغلی فی البطون، کغلی الحمیم، خذوه فاعتلوه الی سواء الجحیم ثم صبوا فوق راسه من عذاب الحمیم، ذق انک انت العزیز الکریم.

این روایات را تایید می‏کند، چون می‏فرماید: (به درستی درخت زقوم طعام گنه‏کار است که چون مس مذاب در درون دلها می‏جوشد، فرمان می‏رسد: بگیرید او را و تا وسط دوزخ ببرید، و سپس از بالای سرش عذاب حمیم بریزید، (و به او بگوئید) بچش این را که تو همان دردانه‏ای بودی که برای خود احترامی قائل بودی) و در همه معانی گذشته روایات بسیاری دیگر هست.

و در کافی از وشاء از ابی الحسن (علیه‏السلام‏) روایت آورده که گفت: من از آن جناب شنیدم می‏فرمود: میسر قمار است.

مؤلف: روایات در این معنا بسیار زیاد است، بطوریکه هیچ شکی در آن نیست.

و در الدر المنثور در تفسیر آیه و یسئلونک ما ذا ینفقون...از ابن عباس روایت آورده که گفت: چند نفر از صحابه بعد از آنکه مامور شدند در راه خدا انفاق کنند، نزد رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) شدند، و عرضه داشتند ما نفهمیدیم این نفقه‏ای که مامور شده‏ایم از اموالمان در راه خدا بدهیم چیست؟ بفرما چه باید بدهیم، خدای تعالی این آیه را نازل کرد: و یسئلونک ما ذا ینفقون قل العفو، و قبل از این آیه مسلمانان آنقدر انفاق می‏کردند که حتی مختصری که صدقه دهند و مالی که غذائی برای خود فراهم کنند برایشان نمی‏ماند.

و نیز در الدر المنثور است که از یحیی روایت شده که گفت: من شنیدم معاذ بن جبل، و ثعلبه نزد رسولخدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) شدند و پرسیدند: یا رسول الله ما برده‏دار و زن و بچه‏دار هستیم، بفرما از اموال خود چه مقدار انفاق کنیم؟ خدای تعالی این آیه را نازل کرد که: و یسئلونک ما ذا ینفقون قل العفو.

و در کافی و تفسیر عیاشی از امام صادق (علیه‏السلام‏) روایت آمده که فرمود: عفو به معنای حد متوسط است.

و در تفسیر عیاشی از امام باقر و امام صادق (علیه‏السلام‏) روایت آورده که فرمود: عفو یعنی مقدار کفایت، و در روایتی که از ابی بصیر نقل کرده فرموده عفو، به معنای میانه‏روی است.

و نیز در آن کتاب در ذیل آیه: الذین اذا انفقوا لم یسرفوا، و لم یقتروا، و کان بین ذلک قواما از امام صادق (علیه‏السلام‏) روایت کرده که فرمود: وقتی آن صحیح نبود، و این هم صحیح نبود، قهرا حد وسط صحیح است.

و در مجمع البیان از امام باقر (علیه‏السلام‏) روایت کرده که فرمود: عفو آن مقداری است که از قوت سال زیاد بیاید.

مؤلف: روایات همه با هم متوافقند، و روایت اخیر از قبیل بیان مصداق است، و روایات در فضل صدقه و کیفیت و مورد و کمیت آن از حد شمار بیرون است که ان شاء الله بعضی از آنها در موارد مناسب خواهد آمد.

و در تفسیر قمی در ذیل آیه: و یسئلونک عن الیتامی از امام صادق (علیه‏السلام‏) روایت کرده که فرمود بعد از آنکه آیه: ان الذین یاکلون اموال الیتامی ظلما، انما یاکلون فی بطونهم نارا، و سیصلون سعیرا نازل شد، هر کس یتیمی در خانه داشت از خانه بیرون کرد، و از رسولخدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) پرسیدند جز این چه می‏توانستیم بکنیم؟ در پاسخ، این آیه نازل شد: یسئلونک عن الیتامی قل اصلاح لهم خیر، و ان تخالطوهم فاخوانکم فی الدین، و الله یعلم المفسد من المصلح.

و در الدر المنثور از ابن عباس روایت کرده که گفت: وقتی خدای تعالی آیه: و لا تقربوا مال الیتیم الا بالتی هی احسن، و آیه: ان الذین یاکلون اموال الیتامی...، نازل شد، کسانی که یتیمی در خانه خود داشتند طعام و شراب خود را از طعام و شراب یتیم جدا نموده، سهم او را بیشتر از سهم خود می‏دادند، و اگر یتیم نمی‏توانست همه آن طعام و نوشیدنی را مصرف کند، و زیاد می‏آمد، زیادیش را هم مصرف نمی‏کردند تا فاسد شود، و این برای آنان دشوار بود، لا جرم جریان را به عرض رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) رساندند خدای تعالی این آیه را نازل کرد: یسئلونک عن الیتامی، قل اصلاح لهم خیر، و ان تخالطوهم فاخوانکم، از آن پس سفره خود و ایتام را یکی کردند با آنها خوردند و نوشیدند.

مؤلف: این معنا از سعید بن جبیر و عطا و قتاده نیز روایت شده.

 و لا تنکحوا المشرکات حتی یؤمن...راغب در مفردات می‏گوید کلمه نکاح در اصل لغت به معنای عقد نکاح بوده، بعدا بعنوان استعاره در عمل زناشوئی استعمال شده، و این محال است که در اصل لغت به معنای عمل زناشوئی بوده و سپس استعاره شده باشد در عقد ازدواج، برای اینکه تمامی الفاظی که عمل زناشوئی را افاده می‏کنند، کنایات هستند (و هیچ لفظی در برابر این عمل وضع نشده)، چون همه مردم گفتگوی از آن را زشت می‏دانند، و با این حال محال است کسی که می‏خواهد به مخاطب خود از یک عمل مشروع و پسندیده خبر دهد، و بگوید: من با فلانی ازدواج کرده‏ام، تعبیری کند که تنها در هنگام فحش دادن استعمال می‏شود.

این بود گفتار راغب و گفتار درستی است، چیزی که هست باید این را هم می‏گفت، که منظور از عقد علقه زوجیت است، نه عقد لفظی (که بین هر ملت و مذهبی در هنگام مراسم ازدواج خوانده می‏شود).

و کلمه (مشرکات) اسم فاعل از مصدر اشراک، یعنی شریک گرفتن برای خدای سبحان است، و معلوم است که شریک گرفتن مراتب مختلفی از نظر ظهور و خفا دارد، همانطور که کفر و ایمان هم از این نظر دارای مراتبند.

مثلا اعتقاد به اینکه خدا دو تا و یا بیشتر است و نیز بتها را شفیعان درگاه خدا گرفتن، شرکی است ظاهر، و از این شرک کمی پنهان‏تر شرکی است که اهل کتاب دارند، و برای خدا فرزند قائلند، و مخصوصا مسیح و عزیر را پسران خدا می‏دانند.

و به حکایت قرآن می‏گویند: نحن ابناء الله و احباؤه و این نیز شرک است، از این هم کمی مخفی‏تر اعتقاد به استقلال اسباب است، اینکه انسان مثلا دوا را شفا دهنده بپندارد، و همه اعتمادش به آن باشد، این نیز یک مرتبه از شرک است، و همچنین ضعیف‏تر و ضعیف‏تر می‏شود، تا برسد به شرکی که به جز بندگان مخلص خدا احدی از آن بری نیست، و آن عبارت است از غفلت از خداوند تعالی و توجه به غیر خدای عزوجل، پس همه اینها شرک است.

اما این باعث نمی‏شود که ما کلمه (مشرک) را بر همه دارندگان مراتب شرک اطلاق کنیم، همچنانکه می‏دانیم اگر مسلمانی نماز و یا واجبی دیگر را ترک کند، به آن واجب کفر ورزیده، ولی کلمه (کافر) را بر او اطلاق نمی‏کنیم، مثلا خدای تعالی ترک عمل حج را کفر خوانده، و فرموده: و لله علی الناس حج البیت من استطاع الیه سبیلا و من کفر فان الله غنی عن العالمین ولی چنین کسی را کافر نمی‏خوانیم، بلکه فاسقی است که به یکی از واجبات خدا کفر ورزیده و بر فرض هم که بتوانیم اطلاق کنیم، باید بگوئیم فلانی کافر به حج است.

و همچنین سایر صفاتی که در قرآن استعمال شده، مانند صالحین و قانتین، و شاکرین، و متطهرین، و یا فاسقین، و ظالمین، و و و، برابر و معادل افعالی که این صفات از آنها مشتق شده نیستند، (کسی که یک عمل صالح، و یک عبادت، و یک شکر، و یک طهارت، و یک فسق، و یک ظلم کرده، صالح و قانت و شاکر و متطهر و فاسق و ظالم خوانده نمی‏شود) و این واضح است، پس این عناوین را نام یا صفت کسی کردن، حکمی دارد، و صرف نسبت دادن فعل به آن کس حکمی دیگر.

علاوه بر اینکه این معنا به روشنی معلوم نشده، که قرآن کریم کلمه مشرک را بر اهل کتاب هم اطلاق کرده باشد، به خلاف لفظ کافرین، بلکه تا آنجا که می‏دانیم این کلمه بر غیر اهل کتاب اطلاق شده، مثلا فرموده: لم یکن الذین کفروا من اهل الکتاب، و المشرکین منفکین، حتی تاتیهم البینة.

و یا فرموده: انما المشرکون نجس، فلا یقربوا المسجد الحرام و یا فرموده: کیف یکون للمشرکین عهد و نیز می‏فرماید: و قاتلوا المشرکین کافة و باز می‏فرماید: قاتلوا المشرکین حیث وجدتموهم و مواردی دیگر.

و اما اینکه فرمود: و قالوا کونوا هودا او نصاری تهتدوا، قل بل ملة ابراهیم حنیفا، و ما کان من المشرکین منظورش از مشرکین یهود و نصاری نیست، تا تعریضی بر اهل کتاب باشد، و در نتیجه با گفته ما منافات داشته باشد، بلکه ظاهرا منظور غیر اهل کتاب است، به قرینه اینکه در آیه‏ای دیگر فرموده: ما کان ابراهیم یهودیا و لا نصرانیا و لکن کان حنیفا مسلما و ما کان من المشرکین.

چون از این آیه استفاده می‏شود کلمه (حنیف) تعریضی بر یهود و نصاری است، نه جمله (و ما کان من المشرکین)، چون حنیف به معنای بری‏ء بودن ساحت ابراهیم از انحراف از وسط به طرف افراط و تفریط است، به طرف مادیت محضه یهود، و معنویت محضه نصارا، و کلمه (مسلما) تعریض بر مشرکین است، چون می‏فهماند که ابراهیم تنها تسلیم خدا بود، و چون بت‏پرستان برای او شریکی نمی‏گرفت.

و همچنین آیات زیر که در آنها کلمه مشرکین آمده، با گفتار ما منافاتی ندارد چون در اینها منظور از این کلمه معنای وصفی و اسمی آن نیست، بلکه منظور کسانی است که گاهگاهی شرک از آنان سر می‏زند، و آن آیات این است: و ما یؤمن اکثرهم بالله، الا و هم مشرکون انما سلطانه علی الذین یتولونه، و الذین هم به مشرکون چون می‏دانیم مؤمنین هم که احیانا گناه می‏کنند، در حال گناه در تحت تسلط شیطانند پس این شرک شرک مشرکین اصطلاحی نیست، شرکی است که بعضی از مؤمنین و بلکه همه آنان سوای افرادی انگشت شمار یعنی اولیای مقرب و عباد صالحین گرفتار آن می‏شوند.

پس از این بیان که قدری هم طولانی شد، این معنا روشن گردید که ظاهر آیه شریفه که می‏فرماید: و لا تنکحوا المشرکات تنها می‏خواهد ازدواج با زن و مرد بت‏پرست را تحریم کند، نه ازدواج با اهل کتاب را.

پس از اینجا فساد گفته بعضی روشن می‏شود که گفته‏اند: آیه شریفه ناسخ آیه سوره مائده است، که می‏فرماید: الیوم احل لکم الطیبات، و طعام الذین اوتوا الکتاب حل لکم، و طعامکم حل لهم، و المحصنات من المؤمنات، و المحصنات من الذین اوتوا الکتاب من قبلکم.

و نیز فساد این گفتار که گفته‏اند: آیه مورد بحث که می‏فرماید (با زنان مشرکه ازدواج نکنید)، و آیه: و لا تمسکوا بعصم الکوافر ناسخ آیه مائده هستند، و نیز اینکه گفته‏اند: آیه سوره مائده ناسخ دو آیه سوره بقره و ممتحنه هستند روشن می‏گردد.

و وجه فساد آنها این است که آیه سوره بقره به ظاهرش شامل اهل کتاب نمی‏شود، و آیه سوره مائده تنها شامل اهل کتاب است پس هیچ منافاتی میان آن دو نیست، تا بگوئیم آیه سوره بقره ناسخ آیه سوره مائده و یا منسوخ به آن است، و همچنین آیه سوره ممتحنه، هر چند عنوان (زنان کافر) در آن مورد بحث واقع شده، و این عنوان، هم شامل اهل کتاب می‏شود، و هم مشرکین، چون کلمه (کافر) اهل کتاب را هم به اینطور شامل می‏شود، که با صدق آن دیگر نام مؤمن برایشان صادق نباشد، به شهادت اینکه فرموده: من کان عدو الله و ملائکته و رسله و جبریل و میکال، فان الله عدو للکافرین.

الا اینکه ظاهر آیه به بیانی که در همان سوره خواهد آمد ان شاء الله تعالی این است که اگر مردی مسلمان شد، در حالی که زنی کافر در عقد دارد حرام است که دیگر به عقد آن زن وقعی بنهد، و خلاصه او را به همسری خود باقی بگذارد، مگر اینکه او نیز ایمان بیاورد آن وقت مرد می‏تواند به عقد سابق همسرش اعتبار قائل باشد، و این معنا هیچ دلالتی بر ازدواج ابتدائی با اهل کتاب ندارد.

و بر فرض که تسلیم شویم، و بگوئیم: دو آیه نامبرده یعنی آیه بقره و آیه ممتحنه دلالت دارد بر حرمت ازدواج ابتدائی با زن اهل کتاب، باز هم ناسخ آیه مائده نمی‏شوند، برای اینکه آیه مائده بطوریکه از سیاقش برمی‏آید در مورد امتنان و تخفیف نازل شده، و چنین موردی قابل نسخ نیست بلکه تخفیفی که از آن استفاده می‏شود حاکم بر تشدیدی است که از آیه بقره فهمیده می‏شود، پس اگر نسخی در میان شده باشد، باید بگوئیم آیه سوره مائده ناسخ است.

علاوه بر اینکه سوره بقره اولین سوره‏ای است که بعد از هجرت در مدینه نازل شده، و سوره ممتحنه در مدینه قبل از فتح مکه نازل شده، و سوره مائده آخرین سوره‏ای است که بر رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) نازل گشته، و این سوره نمی‏تواند منسوخ واقع شود، چون بعد از آن، آیه‏ای نازل نشده، و معنا ندارد آیات سوره‏های قبل ناسخ آن باشد.

و لامة مؤمنة خیر من مشرکة و لو اعجبتکم ظاهرا مراد از امه مؤمنه کنیز باشد، که در مقابل حره (زن آزاد) است، و مردم در روزگاری که برده‏داری معمول بود کنیزان را خوار می‏شمردند، و از اینکه با آنها ازدواج کنند عارشان می‏آمد، و اگر کسی این کار را می‏کرد سرزنشش می‏کردند، پس اینکه در آیه کنیز را مقید به مؤمنه کرد، ولی مشرکه را مقید به حریت نکرد، با اینکه گفتیم مردم کنیز را خوار می‏شمردند، و از ازدواج با آنان احتراز داشتند، خود دلیل بر این است که می‏خواهد بفرماید: زن با ایمان هر چند که کنیز باشد بهتر است از زن مشرک، و لو آزاد باشد، و دارای حسب و نسب و مال و سایر مزایائی باشد که عادتا خوشایند انسان است.

بعضی از مفسرین گفته‏اند: مراد از کلمه (امة) و همچنین کلمه (عبد) در جمله بعدی، کنیز و غلام نیست، بلکه کنیز خدا و بنده خدا است، ولی این حرف احتمال بعیدی است.

و لا تنکحوا المشرکین حتی یؤمنوا، و لعبد مؤمن خیر من مشرک...گفتار در این جمله همان گفتاری است که در جمله قبلی گذشت.

اولئک یدعون الی النار، و الله یدعوا الی الجنة و المغفرة باذنه...این جمله اشاره است به حکمت تحریم آن دو قسم ازدواج، می‏فرماید، مشرکین از آنجا که اعتقاد به باطل دارند راه ضلالت را طی می‏کنند، قهرا ملکات رذیله که باعث جلوه یافتن کفر و فسوق در نظر آدمی است، و انسان را از دیدن طریق حق و حقیقت کور می‏کند، در دلهاشان رسوخ می‏یابد، بطوریکه گفتار و کردارشان دعوت به شرک می‏شود، و به سوی هلاکت راهنمائی می‏کند، و بالاخره آدمی را به آتش می‏کشاند.

پس مشرکین چه زن و چه مردشان به سوی آتش دعوت می‏کنند، ولی مؤمنین برخلاف آن با سلوک راه ایمان و اتصافشان به لباس تقوا انسان را به زبان و عمل به سوی جنت و مغفرت می‏خوانند، و به اذن خدا هم می‏خوانند، چون خدا اجازه‏شان داده که مردم را به سوی ایمان دعوت کنند، و به رستگاری و صلاح که سرانجامش جنت و مغفرت است راه بنمایانند.

در این آیه جا داشت بفرماید: اولئک یدعون الی النار، و هؤلاء یدعون الی الجنة و المغفرة، آنها به سوی آتش دعوت می‏کنند، و مؤمنین به سوی جنت و مغفرت، ولی فرمود و خدا به سوی جنت و مغفرت، و این بدان جهت بود که بفهماند مؤمنین در دعوتشان به سوی جنت و مغفرت و بلکه در تمامی شؤون وجودشان خود را مستقل از پروردگار خود نمی‏دانند، و خدا را ولی خود می‏دانند، همچنانکه خدا هم فرمود: و الله ولی المؤمنین.

و در آیه شریفه وجهی دیگر است، و آن این است که بگوئیم: مراد از دعوت خدا به سوی جنت و مغفرت همان حکمی است که در صدر آیه تشریع کرده، و فرمود

/ 0 نظر / 146 بازدید